تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...

داغ داریم , نه داغی که بر آن اخم کنیم / مرگمان باد که شکوائیه از زخم کنیم

چند قرن است که زخمی متوالی دارند / از کویر آمده ها بغض سفالی دارند

بنویسید ... گلو های شما راه بهشت / بنویسید مرا شهر , مرا خشت به خشت

بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست / سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست

بنویسید : زنی مرد که زنبیل نداشت / پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید که با عطر وضو آوردند / نعش دلدار مرا لای پتو آوردند

بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود / از در و پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود

ننویسید که بم تلی از آوار شده / بم به خال لب یک دوست گرفتار شده

مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند / مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند

زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد / به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد

مثل مرغی شده ام در قفسی از آتش / هر قدر این ور و آن ور بپرم می سوزد

یاد نارنج و حنا های نکوبیده به خیر / توی این شهر پر از دود سرم می سوزد

چاره ای نیست  گلم , قسمت ما هم این بود / دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد

مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست / بم همین طور نمی ماند و بر خواهد خاست

داغ دیدیم , شما داغ نبینید , قبول؟ / تبری همنفس باغ نبینید , قبول؟

سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود / هیچ جای دل آباد شما بم نشود

گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید / داغ دیدیم , امید است دعامان بکنید // حامد عسگری

+  پرسشگر  |