|
داغ داریم , نه داغی که بر آن اخم کنیم / مرگمان باد که شکوائیه از زخم کنیم چند قرن است که زخمی متوالی دارند / از کویر آمده ها بغض سفالی دارند بنویسید ... گلو های شما راه بهشت / بنویسید مرا شهر , مرا خشت به خشت بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست / سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست بنویسید : زنی مرد که زنبیل نداشت / پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت بنویسید که با عطر وضو آوردند / نعش دلدار مرا لای پتو آوردند بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود / از در و پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود ننویسید که بم تلی از آوار شده / بم به خال لب یک دوست گرفتار شده مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند / مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد / به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد مثل مرغی شده ام در قفسی از آتش / هر قدر این ور و آن ور بپرم می سوزد یاد نارنج و حنا های نکوبیده به خیر / توی این شهر پر از دود سرم می سوزد چاره ای نیست گلم , قسمت ما هم این بود / دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست / بم همین طور نمی ماند و بر خواهد خاست داغ دیدیم , شما داغ نبینید , قبول؟ / تبری همنفس باغ نبینید , قبول؟ سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود / هیچ جای دل آباد شما بم نشود گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید / داغ دیدیم , امید است دعامان بکنید // حامد عسگری |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||