|
خيام كه خيمه هاي حكمت مي دوخت / يك دسته خرافات به مردم آموخت هر كس كه شود معتقد گفتارش / در دوزخ سرمدي يقين خواهد سوخت اي آنكه بود پيرويت از اسلام / اسلام نموده است مي بر تو حرام مشنو تو ز شاعري كه گويد مي خور / او كرده غلط ، بنام باشد خيام پاسخ آيت الله فقيه الشعرا سيد محمد مهدي مرتضوي لنگرودي به رباعيات خيام نيشابوري این دومین مطلب درباره خیام است که قرار بود بنویسم , مرتضوی لنگرودی در کتاب کلیات اشعار خودش نوشته که شبی امام رضا رو در خواب دیده و امام ازش خواسته که جواب رباعی های خیام رو بده , ایشون هم در مدت 20 روز به تک تک رباعیاتی که توسط صادق هدایت گرد آوری شده بوده پاسخ داده و از خوانندگان هم خواسته که اول تفکر کنند و بعد قضاوت کنند و در پایان هم آرزو کرده که دیگه کسی فریب خیام رو نخوره !!!!!! فکر می کنم همین چند مورد برای قضاوت کردن کافی باشن درياب كه از روح جدا خواهي رفت / در پرده اسرار خدا خواهي رفت خوش باش نداني از كجا آمده اي / مي نوش نداني به كجا خواهي رفت درياب كه از روح جدا خواهم رفت / در كنف حمايت خدا خواهم رفت از كتم عدم خدا مرا داد وجود / از دار فنا ، دار بقا خواهم رفت در خواب بدم مرا خردمندي گفت / كز خواب كسي را گل شادي نشكفت كاري چه كني كه با اجل باشد جفت / مي خور كه بزير خاك مي بايد خفت در خواب به خيام ، يقين شيطان گفت / مي نوش كه عمرهات مي بايد خفت ليكن خردم بگفت مي را تو منوش / در روز جزا جواب حق نتوان گفت مي نوش كه عمر جاودني اين است / خود حاصلت از دور جواني اين است هنگام گل و باده و ياران سر مست / خوش باش دمي كه زندگاني اين است مي را تو مخور عدوي جاني اين است / از بين برنده جواني اين است ديوانه شوي اگر بنوشي مي را / پس رافع عقل اگر بداني اين است من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت / از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت قوتي و بتي و باده اي بر لب كشت / اين هر سه مرا نقد و تو را نسيه بهشت هر كس كه بود مطيع شد زاهل بهشت / عاصي بود آن سراي از دوزخ زشت چون در طلب باده و قوتي و بتي / در زمره عاصيان تو را حق بنوشت چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ / پيمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ مي خور كه پس از من و تو اين ماه بسي / از سلخ به غره آيد از غره به سلخ چون عمر همي رود بليل و بصباح / اين عمر گرانمايه مكن صرف مزاح با گفتن مي بخور نشد باده حلال / هرگز نشود حلال مادر به نكاح از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هيچ كسي نير دو گوشم نشنيد / اين آمدن و بودن و رفتن ز چه بود از آمدن تو اندر اين دار وجود / مقصود بدان معرفت خالق بود گر معرفت آوري به كف رفتن تو / در ظل عنايت خدا دارد سود مي خور كه ز تو كثرت علت برد / انديشه هفتاد و دو ملت ببرد پرهيز مكن ز كيميايي كه ازو / يك جرعه خوري هزار علت ببرد مي را تو مخور هزار علت دارد / بي عاري و بي عقلي و ذلت دارد از مي شده نهي ، دان خداوند حكيم / هر چيز كه كرده نهي حكمت دارد تا بتواني خدمت رندان ميكن / بنياد نماز و روزه ويران ميكن بشنو سخن راست ز خيام عمر / مي ميخور و ره مي زن و احسان ميكن رندان چه خرند ، خويش آدم ميكن / بنياد نماز و روزه محكم ميكن بشنو سخن راست ز من مي تو مخور / هم راه مزن ، بخشش و احسان ميكن |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||