تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...

يكي يهود و مسلمان نزاع مي كردند / چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم

به طيره گفت مسلمان گر اين قباله من / درست نيست ، خدايا يهود ميرانم

يهود گفت به تورات مي خورم سوگند / وگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم

گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد / بخود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم // سعدي

دوشنبه اين هفته يكي از دوستام از قم زنگ زد كه نيروي انتظامي و بسيجي ها و انصار حزب الله و ... در خيابان ارم جمع شدند و مي خوان با نعمت الهي ها ( درويش ها ) درگير بشن ! اگه مشتاق ديدن و تماشا هستي خودت رو برسون !

من همون لحظه راه افتادم و ساعت 4 عصر دوشنبه در چند متري خانقاه ( حسينيه ) درويش ها در خيابان ارم قم بودم.

راستش اولين بار اين درويش ها رو چند هفته پيش كه به قم رفته بودم ، ديدم. اونها كه اون موقع تعدادشون به صد نفر نمي رسيد داخل يك كوچه باريك 2 متري در كنار منزل پير خودشون ( آقاي شريعت ) ايستاده بودن. بارز ترين مشخصه اغلب اونها داشتن سبيل هاي بزرگ بود. اما تقريبا همه اونها فوق العاده آرام و متين و خوش برخورد بودن و اغلب لباس هاي بسيار تميز و مرتبي پوشيده بودن. ما براي آشنايي بيشتر با اونها چندين و چند بار از لابلاي اونها تا انتهاي كوچه باريك رفتيم و برگشتيم و اونها كه گويا قصد داشتند براي نماز جماعت آماده بشن و صف هاشون رو مرتب مي كردند ، كوچكترين اعتراضي به ما نمي كردند ، ما صف رو بهم مي زديم و مي رفتيم و دوباره بر مي گشتيم. در همين حين يك نفر از منزل شريعت بيرون اومد و گفت آقا فرمودن كه نظم صفوف رو حفظ كنيد ، اما به فرادي نماز بخونيد ، آقا صلاح نمي دونن كه نماز به جماعت خونده بشه ...

... دوستم برام تعريف كرد كه اين درويش ها 27 ساله كه به اين خونه ميان و ميرن و به شريعت سر مي زنن ... نه اونها به كسي كار دارن و نه كسي به اونها ...

اما گويا در عيد غدير امسال شريعت دستگير شده و با دستگيري اون و تجمع دراويش در قم براي آزاد شدن اون جو كمي بهم ريخته...

... شريعت آزاد شد اما از اون خواسته شده كه منزل و خانقاه خودش رو ترك كنه و از قم بره ...

اين رو هم بگم كه من فرصت نكردم اطلاعات زيادي از اعتقادات و نظريات اين فرقه بدست بيارم ، هر چند اونقدر توحش ديدم كه اصلا حوصله اين كار ها رو ندارم ، الان هم نه قصد دفاع از اونها رو دارم و نه توهين به اونها ، من مي خوام نمايش اسفناك جاهليت در اين دوره آخر الزمان ، اونهم در ام القراي عالم اسلام – قم – رو شرح بدم ، پيشاپيش بخاطر هر نوع اشكال نگارشي و روايتي و ... پوزش مي خوام ... من نه درويشم و نه نعمت اللهي ، نه صوفي ، نه علي اللهي ، نه سبيلو ، و نه هر اسم ديگري كه به اونها داده باشن ...

من شيعه ام ، اما نه شيعه خوارجي ، هميشه  سعي كرده ام منطقي باشم و به افراط و تفريط نيفتم ...

اين درويش ها هر چه كه بودند و هر مسلك و عقيده اي كه داشتند ، انسان بودند و نبايد با آنها اين گونه بر خورد ميشد ، آنهم در ماه محرم ... 

عصر دوشنبه خيابان صفائيه و ارم بسته بود و خيابان مملو از پليس و طلاب و بسيجيان و مردم بود ، درويش ها كه تعدادشون زياد بود و بيشترشون در پياده رو خيابان ارم بهم فشرده شده بودند ، گويا شب قبل رو در خيابان گذرانده بودند ، اونها در يك دستشون گل بدست داشتند و در دست ديگرشون عكس ها و نوشته هايي از شهيدان خودشون و امام و خامنه اي و ... چند تا از اونها بچه هاي خردسال خودشون رو هم به همراه داشتند ، نيروي انتظامي چند دستگاه اتوبوس را بين اونها و بسيجيان و انصار حائل كرده بود تا با هم درگير نشن ، خيلي ها بودند كه با چوب و چاقو مثل رواني ها عربده مي كشيدند و مي خواستند هر طوري شده خودشون رو به درويش ها برسونن و اونها رو ادب كنند ....

اين طور كه شنيدم قبلا اكثر بانوان پيرو اين فرقه توسط نيروي انتظامي برده شده بودند [ حتما بخاطر جلوگيري از وقوع اتفاقات عصر بربريت ... ] ، وقتي من رسيدم يك روحاني سبك مغز مشغول صحبت با درويش ها بود تا اونها رو متقاعد كنه كه بدون مقاومت اونجا رو ترك كنند و با اتوبوس هايي كه آماده بردن اونها بودنند ، اونجا رو ترك كنند.

مهمترين جمله اين حجه الاسلام و المسلمين كه يادم مونده اينه : بهتره با نيروي انتظامي همكاري كنيد و مقاومت نكنيد ، چرا كه اگر اين ملت يه فوت !!!!!!!! بكنند اثري از شما نمي مونه !

درويش ها ، اعتراض كردند و يا علي و يا حسين گفتند. شعار هاي مرگ بر آمريكا !!! و اي صوفي مرگت باد و نيروي انتظامي ، فلان بهمان هم داده مي شد. نكته فوق العاده مضحك ماجرا برخورد نيروي انتظامي بود ، اونها هيچ كاري به كار درويش ها نداشتند و فقط مراقب بودند كه بسيجي ها و انصار درويش ها رو نزنند ، يكي دو بسيجي از لاي اتوبوس ها رد شدند و به درويش ها رسيدند و درگير شدند و نيروي انتظامي اونها رو جدا كرد. حس من اين بود كه اين ماجرا يك بازيه تا نيروي انتظامي ماجرا رو به مردم نسبت بده و بگه كه مردم قم خودشون رفتند و اينها رو بيرون كردند. من كه تا حالا نديده بودم جوجه بسيجي ها و طلاب به سرهنگ نيروي انتظامي امر و نهي كنند و اون هم با خونسردي گوش كنه ... كسي جرات عكس برداري نداشت ، اما چند نفري عكس گرفتند و يك شبه بسيجي هم با خيال راحت روي يك موتور ايستاده بود و فيلمبرداري مي كرد و كسي هم كاري به كارش نداشت!

مدتي گذشت و نيروي انتظامي تصميم گرفت درويش ها رو بزور سوار اتوبوس هاي واحد كنه ، صحنه هاي خيلي تلخي بود ، چهار پنچ سرباز به سمت درويش ها مي رفتند و از بين درويش ها يكي رو بزور مي كشيدند بيرون به داخل اتوبوس هل مي دادند ، اصلا مهم نبود كه لباسي پاره بشه يا كفشي از پاي كسي در بياد يا كيف و ساك كسي جا بمونه ...

سه اتوبوس به اين صورت پر شد و رفت و شيشه هاي دو اتوبوس توسط بسيجي هايي كه قصد تنبيه درويش ها رو داشتند شكسته شد ... يكي از غم انگيز ترين صحنه ها مردي بود كه يك بچه يكي دو ساله تو بقلش بود و هم خودش ضجه مي زد و هم بچه اش ... اون خطاب به جمعيت يه چيز هايي مي گفت كه شنيده نمي شد ،

با رفتن اين سه اتوبوس صحنه خلوت شد و يكي دو تا از درويش ها به دست بسيجي ها افتادند ... اونها به قصد كشت اونها رو مي زدند و كاملا پيدا بود كه احساس رشادت و غرور مي كردند ... چيزي شبيه رفتار اسرائيلي ها با نوجوانان فلسطيني يا رفتار نظاميان آمريكايي با زندانيان گوانتانامو ، وحشيانه ترين چيزي كه بار ها و بار ها از صدا و سيما ديده ام ، اما اين بار نه از اسرائيلي و آمريكايي ، از مدعيان اسلام ناب محمدي ، از سينه كبود كرده هاي عزا داري هاي حسيني ، از تهي مغزان پيرو اسلام طالباني ...

ادامه دارد ...

+  پرسشگر  |