|
در روزگاری که حوزه های علمیه و مراکز دینی و روحانیون ما دو دستی به سیاست و تجارت چسبیدند و هر ابهام و شبهه ای که به ذهن خودشون نمی رسه یا برای خودشون حل شده است یا از نظر اونها مهم نیست ؛ قابل بحث و بررسی نیست و بهانه و بامبوله ! چه میشه کرد؟ من که برای این یه مورد هم که شده ، برای روز قیامت چشم انتظاری می کنم ! چرا که : بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد / بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد / بسا اسیر که فرمانگزار خواهد بود بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ / که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود // سعدی شیرازی راستی ، حیف نیست که جواب خیلی از ابهام ها و پرسش های اساسی در شاهکار های بی نظیر ادبیات و عرفان ما داده شده اند ، اما در کمال تاسف امروزه به حاشیه رفتند و کسی قدر اونها رو نمی دونه! من از این به بعد هر شعر و نکته جالبی که از بزرگان ایران به گوشم خورده باشه ، لابلای نوشته هام میارم تا ببینید خیلی از موضوعات ظاهرا جدید مثل متافیزیک و ... صد ها سال پیش مورد بحث و کنکاش بزرگان ما بوده! براستی که یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم ! پاسخ به "یه دختر بی نام و نشون" خدا از کجا اومده ؟ ما نمی دونیم خدا از کجا اومده ، چون خدا در تصور ما نمی گنجه ! چطور میشه کسی رو که نه می دونیم کیه؟ نه می دونیم کجاست؟ ... بدونیم از کجا اومده ! - ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم / از هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر / ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم // سعدی شیرازی ما فقط اینو می دونیم که به اون نیاز داریم ! مخصوصا موقعی که از همه کس و همه چیز نا امید می شیم ! ضمنا ما از راه عقل و استدلال به خدا نمی رسیم ! - ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست / بر عارفان جز خدا هیچ نیست // سعدی شیرازی چون ذهن ما و توانایی ها و قدرت درک ما خیلی محدوده ، این جمله که اون موقع که هیچی نبوده ، خدا بوده یعنی چی ؟ این چه هیچیه که خدا هم توش بوده؟ ... - گر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بی نشان چه گوید باز؟ عاشقان کشتگان معشوقند / بر نیاید ز کشتگان آواز // سعدی شیرازی - عمر ها در پی مقصود بجان گردیدیم / یار در خانه و ما گرد جهان گردیدیم خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود / آنکه ما در طلبش کون و مکان گردیدیم // سعدی شیرازی ما نه خودمون رو می شناسیم ، نه روحمون رو می شناسیم ، نه دنیا رو می شناسیم ، نه ... پس چطور توقع داریم خدا رو درک کنیم؟ - از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟ / به کجا می روم آخر ، ننمایی وطنم // مولوی بلخی - افسوس که هر چه برده ام باختنی است / بشناخته ها ، تمام ، نشناختنی است برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت / بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است // خواجه نصیرالدین توسی - هرگز دل من ز علم محروم نشد / کم ماند از اسرار که مفهوم نشد وکنون که به چشم عقل در می نگرم / معلومم شد که هیچ معلوم نشد // خیام نیشابوری اما قرن هاست که ما پذیرفتیم که وجود ناشناخته خود ما جلوه ای از ذات خداست ! و خدا را باید در وجود خودمان جستجو کنیم. - ای نسخه نامه الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی بیرون ز تو نیست ، آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی // مولوی بلخی - تو که ای در این ضمیرم ؟ که فزون تر از جهانی / تو که نکته جهانی ، ز چه نکته می جهانی تو قلم بدست داری و جهان ، چو نقش ، پیشت / صفتیش می نگاری ، صفتیش می ستانی // مولوی بلخی - از خود طلب که هر چه طلب می کنی ز یار / در تنگنای کعبه و در سومنات نیست / عبید زاکانی - سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان لب دریا می کرد // حافظ شیرازی - کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ / کز زبان من همی گوید سخن این که گوید از لب من راز کیست؟ / بنگرید این صاحب آواز کیست؟ در من اینسان خود نمایی می کند / ادعای آشنـــایی می کند کیست این گویا و شنوا در تنم ؟ / باورم یا رب نیاید کاین منــم متصلتر با همه دوری به من / از نگه با چشم و از لب با سخن خوش پریشان با منش گفتار هاست / در پریشان گوییش اسرار هاست // عمان سامانی چه نقشیست چه نقشیست بر این تابه دل ها / غریبست غریبست ، ز بالاست خدایا // مولوی بلخی تفکر و پرس و جو درباره خدا و ذات خدا به جواب نمی رسه ! - زین وصیت کرد ما را مصطفی / بحث کم جویید در ذات خدا آنکه در ذاتش تفکر کردنی است / در حقیقت آن نظر در ذات نیست هست آن پندار او ، زیرا براه / صد هزاران پرده آمد تا اله // مولوی بلخی فرض کن همه ما روی یه نردبون با بی نهایت پله ایستادیم ، هر کسی بسته به لیاقتش روی یکی از پله هاست ، حالا هیچ کس نه می دونه چند تا پله زیر پاشه و نه می دونه چند تا پله بالاتر چه خبره ! با این وضعیت چطوری میشه یکدفعه به پله آخر پرید و از همه چی سر در آورد ، خطر سقوط ( احساس پوچی ) حتمیه ! اما میشه پله پله بالاتر رفت و به یقین درباره وجود خدا رسید هر چند که ابهام درباره ذات خدا بی جواب مونده باشه ! - ای جهان دیده بود خویش از تو / هیچ بودی نبوده پیش از تو در بدایت ، بدایت همه چیز / در نهایت ، نهایت همه چیز هستی و نیست مثل و مانندت / عاقلان جز چنین ندانندت بسته بر حضرت تو راه خیال / بر درت نا نشسته گرد زوال تو نزادی و دیگران زادند / تو خدایی و دیگران بادند با همه زیرکی که در خرد است / بی خود است از تو و بجای خود است چون خرد در ره تو پی گردد / گرد این کار ، وهم کی گردد؟ جان که او جوهر است و در تن ماست / کس نداند که جای او به کجاست؟ تو که جوهر نه ای ، نداری جای / چون رسد در تو ، وهم شیفته رای ره نمایی و رهنمایت نه / همه جایی و هیچ جایت نه // نظامی گنجوی چرا خدا مذکر ولی مونث نیست ؟ خدا روح است و بعد مادی نداره ، پس چطور می شه اونو در دسته بندی های مادی قرار داد؟ تازه خود دسته بندی های مادی هم فراگیر نیستند. مذکر یا مونث ، فاز یا نول ، سفید یا سیاه ، زشت یا زیبا ، کج یا راست و ... را در مورد همه چیز نمیشه بکار برد و معیار ها و دسته بندی های خاصی رو شامل میشه ، یه گربه فازه یا نوله؟ خودکار مذکره یا مونثه؟ خورشید کجه یا راسته؟ ... می بینی چقدر سوال ها مسخره اند؟ چون ملموسن ! یعنی تو هم برق رو می شناسی و هم گربه رو ، پس سریع می فهمی که گربه رو در دسته فاز یا نول نمی تونی دسته بندی کنی ! حالا این مثال رو ول کن ، ببین خدا در کدوم طبقه بندی مادی که می شناسی قرار می گیره ؟ هیچ کدوم حالا خدا رو توضیح بده ! از چه کلمه هایی می تونی استفاده کنی تا منظورت رو بفهمونی ؟ کسی ، چیزی ، موجودی ، ... می بینی ! کلمه ای پیدا نمی شه ! فراموش هم نکن همون خدایی را می خواهی توضیح بدی که نمی شناسیش ! و نمی دونی کیه و از کجا اومده ! پس کارت خیلی سخته ! حالا یه لحظه قابلیت های زبون های مختلفی رو که می شناسی مقایسه کن ! مثلا ضمیر ها : یه عرب برای توصیف خدا دو تا گزینه داره : "هو" و "هی" و یه انگلیسی زبان دو گزینه : "he" و"she" و یه فارسی زبان خوشبخت تنها یک گزینه "او" ، حالا مرد سالاری و خرافات فرقه ای و قبیله ای و نژادی هزاران ساله مثل تاکید یهودی ها بر وجهه خشم و غضب خدا و قضیه پدر و پسر و روح القدس مسیحی ها و ... رو هم به موارد بالا اضافه کن ، واضحه که ضمیر مصطلح برای یاد و توصیف خدا میشه "هو" یا "He" و خود بخود با شنیدن این کلمه ها ممکنه مذکر (مرد) به ذهن متبادر بشه ، هر چند منظور گوینده از اونها خدا باشه! همه اینها به کنار ، لازمه دسته بندی به صورت های زوجی مثل مذکر یا مونث ، وجود داشتن حداقل دو تا گزینه است ، خدایی که تنها یکی است در هیچ دسته بندی زوج یا بیشتری قرار نمی گیره! چون قرار دادنش در هر یک از دو دسته بی معنیه ، اگه دو تا خدا پیدا کردی که تازه شامل دسته بندی مذکر یا مونث هم میشدن ، اون موقع مذکر و مونثشون رو از هم جدا کن. مگه ما به دنیا نیومدیم تا به خدا برسیم ؟ پس اگه خودکشی کنیم که زودتر به خدا میرسیم - چرا خودکشی حرامه ؟ علت آفرینش انسان به گفته قرآن پرستش خدا بوده ، اما ... - از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنید / این آمدن و بودن و رفتن ز چه بود؟ // خیام نیشابوری تازه رسیدن به خدا ربطی به مردن و خودکشی نداره که دیر و زود بشه ! خدا همیشه و همه جا با ماست ! این ماییم که وجود خدا رو درک نمی کنیم ! - دوست نزدیک تر از من به من است / اینت مشکل که من از وی دورم چکنم ؟ با که توان گفت ؟ که دوست / در کنار من و من مهجورم // سعدی شیرازی - گر در یمنی ، چو با منی ، پیش منی / ور پیش منی ، چو بی منی ، در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی // مولوی بلخی خدا از ما می خواهد که با وجود انبوه روز مرگی ها و دلمشغولی ها و مشکلات و خوشی ها و .... او فراموش نکنیم ! چه امتحان سختی ! ... امتحانی طولانی و غفلت زا با فرصتی به اندازه همه عمر ! که صرف ملقب بودن به نام های مسلمان و مسیحی و زرتشتی و ... ذره ای نتیجه نداره ! - نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم / درین سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من / به عاقبت به من آیی که منتهات منم نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی / که نقشبند سراپرده رضات منم نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی / مرو به خشک که دریای با صفات منم نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو / بیا که قوت پرواز و پر و پات منم نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند / که آتش و تپش و گرمی هوات منم نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند / که گم کنی که سر چشمه صفات منم نگفتمت که مگو کار بنده از جه جهت؟ / نظام گیرد ، خلّاق بی جهات منم اگر چراغ دلی ، دان که راه خانه کجاست / وگر خدا صفتی ، دان که کدخدات منم // مولوی بلخی - حدیث قدسی : ای فرزند آدم ! / بر توشه راهت بیافزای ، همانا که راه طولانی است ، طولانی / و کشتی زندگی را از نو بساز ، همانا دریا عمیق است ، عمیق / از آرزو ها بکاه ، همانا گذرگاه باریک است ، باریک / عملت را خالص کن ، همانا نظاره گر بینا است ، بینا / خوابت را برای مرقد قبر به تاخیر انداز / و فخر فروشیت را برای هنگامه میزان / و شهوتت را به هنگام استقرار در بهشت / و استراحتت را برای ایام آخرت / و لذتت را برای وصول به حورالعین / برای من باش تا برای تو باشم ... / از نظر مذهبی ، خودکشی دخالت در کار خدا و فرار از تحمل سختی های مقرر شده است ! - من بخود نامدم اینجا که بخود باز روم / آنکه آورد مرا باز برد در وطنم // مولوی بلخی از نظر علمی ( متافیزیک : ما بعد الطبیعه ) هر گونه آسیب رساندن به عالم از له کردن یک مورچه یا به چیز بدی فکر کردن یا کندن یک برگ گرفته تا هر جنایت دیگری مثل خودکشی ، گناه بزرگی است که به نظم و سیر طبیعی نظام پیچیده عالم لطمه می زند ، چرا که حتی حرکت دم یک ماهی در ته اقیانوس به همه رویداد های جهان ارتباط دارد ! ، از طرف دیگر خودکشی باعث سرگردانی و بلاتکلیفی روح می شود ، چرا که روح به تصور اینکه حیات زمینی همچنان ادامه دارد ، مدت های مدیدی خود را در فضایی که زاییده تخیلات و تصورات شخصی اوست ، محروم از همه نعمت های مادی و معنوی گرفتار می بیند ! و تمام رنج هایی که در حیات زمینی خود ، می بایست تحمل می کرد ، به دلیل روح بودن بسیار شدیدتر احساس می کند ! |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||