تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند / جبار در مناقب او گفته هل اتی

زور آزمای قلعه ی خیبر که بند او / در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف زره پیش بسته بود / تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود / جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت / لشگر کش فتوت و سردار اتقیا

فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست / ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

پیغمبر آفتاب منیر است در جهان / وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه / یارب به خون پاک شهیدان کربلا

یارب به صدق سینه ی پیران راستگوی / یارب به اب دیده ی مردان آشنا

دل های خسته را به کرم مرهمی فرست / ای نام اعظمت در گنجینه ی شفا

گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند / ما را بس است رحمت و فضل تو متّکا / سعدی شیرازی

+  پرسشگر  | 

داغ داریم , نه داغی که بر آن اخم کنیم / مرگمان باد که شکوائیه از زخم کنیم

چند قرن است که زخمی متوالی دارند / از کویر آمده ها بغض سفالی دارند

بنویسید ... گلو های شما راه بهشت / بنویسید مرا شهر , مرا خشت به خشت

بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست / سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست

بنویسید : زنی مرد که زنبیل نداشت / پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت

بنویسید که با عطر وضو آوردند / نعش دلدار مرا لای پتو آوردند

بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود / از در و پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود

ننویسید که بم تلی از آوار شده / بم به خال لب یک دوست گرفتار شده

مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند / مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند

زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد / به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد

مثل مرغی شده ام در قفسی از آتش / هر قدر این ور و آن ور بپرم می سوزد

یاد نارنج و حنا های نکوبیده به خیر / توی این شهر پر از دود سرم می سوزد

چاره ای نیست  گلم , قسمت ما هم این بود / دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد

مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست / بم همین طور نمی ماند و بر خواهد خاست

داغ دیدیم , شما داغ نبینید , قبول؟ / تبری همنفس باغ نبینید , قبول؟

سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود / هیچ جای دل آباد شما بم نشود

گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید / داغ دیدیم , امید است دعامان بکنید // حامد عسگری

+  پرسشگر  | 

خيام كه خيمه هاي حكمت مي دوخت / يك دسته خرافات به مردم آموخت

هر كس كه شود معتقد گفتارش / در دوزخ سرمدي يقين خواهد سوخت

اي آنكه بود پيرويت از اسلام / اسلام نموده است مي بر تو حرام

مشنو تو ز شاعري كه گويد مي خور / او كرده غلط ، بنام باشد خيام

 

پاسخ آيت الله فقيه الشعرا سيد محمد مهدي مرتضوي لنگرودي به رباعيات خيام نيشابوري

این دومین مطلب درباره خیام است که قرار بود بنویسم , مرتضوی لنگرودی در کتاب کلیات اشعار خودش نوشته که شبی امام رضا رو در خواب دیده و امام ازش خواسته که جواب رباعی های خیام رو بده , ایشون هم در مدت 20 روز به تک تک رباعیاتی که توسط صادق هدایت گرد آوری شده بوده پاسخ داده و از خوانندگان هم خواسته که اول تفکر کنند و بعد قضاوت کنند و در پایان هم آرزو کرده که دیگه کسی فریب خیام رو نخوره !!!!!!

فکر می کنم همین چند مورد برای قضاوت کردن کافی باشن

 

درياب كه از روح جدا خواهي رفت / در پرده اسرار خدا خواهي رفت

خوش باش نداني از كجا آمده اي / مي نوش نداني به كجا خواهي رفت

درياب كه از روح جدا خواهم رفت / در كنف حمايت خدا خواهم رفت

از كتم عدم خدا مرا داد وجود / از دار فنا ، دار بقا خواهم رفت

 

در خواب بدم مرا خردمندي گفت / كز خواب كسي را گل شادي نشكفت

كاري چه كني كه با اجل باشد جفت / مي خور كه بزير خاك مي بايد خفت

در خواب به خيام ، يقين شيطان گفت / مي نوش كه عمرهات مي بايد خفت

ليكن خردم بگفت مي را تو منوش / در روز جزا جواب حق نتوان گفت

 

مي نوش كه عمر جاودني اين است / خود حاصلت از دور جواني اين است

هنگام گل و باده و ياران سر مست / خوش باش دمي كه زندگاني اين است

مي را تو مخور عدوي جاني اين است / از بين برنده جواني اين است

ديوانه شوي اگر بنوشي مي را / پس رافع عقل اگر بداني اين است

 

من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت / از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت

قوتي و بتي و باده اي بر لب كشت / اين هر سه مرا نقد و تو را نسيه بهشت

هر كس كه بود مطيع شد زاهل بهشت / عاصي بود آن سراي از دوزخ زشت

چون در طلب باده و قوتي و بتي / در زمره عاصيان تو را حق بنوشت

 

چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ / پيمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ

مي خور كه پس از من و تو اين ماه بسي / از سلخ به غره آيد از غره به سلخ

چون عمر همي رود بليل و بصباح / اين عمر گرانمايه مكن صرف مزاح

با گفتن مي بخور نشد باده حلال / هرگز نشود حلال مادر به نكاح

 

از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هيچ كسي نير دو گوشم نشنيد / اين آمدن و بودن و رفتن ز چه بود

از آمدن تو اندر اين دار وجود / مقصود بدان معرفت خالق بود

گر معرفت آوري به كف رفتن تو / در ظل عنايت خدا دارد سود

 

مي خور كه ز تو كثرت علت برد / انديشه هفتاد و دو ملت ببرد

پرهيز مكن ز كيميايي كه ازو / يك جرعه خوري هزار علت ببرد

مي را تو مخور هزار علت دارد / بي عاري و بي عقلي و ذلت دارد

از مي شده نهي ، دان خداوند حكيم / هر چيز كه كرده نهي حكمت دارد

 

تا بتواني خدمت رندان ميكن / بنياد نماز و روزه ويران ميكن

بشنو سخن راست ز خيام عمر / مي ميخور و ره مي زن و احسان ميكن

رندان چه خرند ، خويش آدم ميكن / بنياد نماز و روزه محكم ميكن

بشنو سخن راست ز من مي تو مخور / هم راه مزن ، بخشش و احسان ميكن

+  پرسشگر  | 

روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 :

مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت.

یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان :

هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار).

روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 :

نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است.

+  پرسشگر  | 

خيام

بيست و نهم ارديبهشت سالروز ميلاد حكيم عمر خيام نيشابوري است. شاعر ، رياضي دان و ستاره شناس بزرگي كه در سال 427 هجري خورشيدي متولد شد و در روز سيزدهم آذر ماه 510 خورشيدي در گذشت ، اما هنوز هم ، عده زيادي از دانشمدان و بزرگان و فلاسفه مشغول تحقيق و بررسي آثار او هستند و دوستان و دشمنان زيادي داره.

تقويم جلالي

منبع
تقويم جلالي يا ملكي تقويمي است كه در زمان سلطنت جلال‌الدين ملكشاه سلجوقي تدوين شد كه تقويم فعلي ايران به همان پايه است. علل وضع اين تقويم اين بود كه چون تاريخ يزدگردي كه اختصاص به زردشتيان داشت بدون كبيسه حساب مي ‌شد به همين جهت نوروز ثابت نمي ‌ماند و با اول بهار كه ابتداي سال طبيعي است مطابقت نداشت ، به همين علت خواجه نظام‌الملك و سلطان ملكشاه در صدد اصلاح تقويم برآمدند، در نتيجه جمعي از منجمين مامور تنظيم تقويم شدند كه از جمله حكيم عمر خيام ، ميمون بن نجيب واسطي ، ابوالمظفر استقراري و چند تن ديگر را برشمرده‌ اند. محل كار رصدخانه را به اختلاف در اصفهان و ري و نيشابور ذكر كرده‌ اند. مبدا اين تاريخ را ابن اثير ضمن وقايع سال 471 هجري قمري نوشته است كه روز جمعه نهم رمضان سال 471 ه.ق (برابر 15 مارس 1078 ميلادي) است. سال جلالي از اول بهار (نوروز سلطاني) آغاز مي ‌شود. اسامي ماه‌ ها عبارتند از فروردين ، .... و سال به فصل هاي چهار گانه تقسيم شده است.  در اين تقويم اول سال روزي است كه خورشيد بين ظهر روز قبل و ظهر آن روز وارد برج حمل (نقطه گاما) مي ‌شود ، به همين علت سال جلالي برخلاف سال مسيحي كه در هر ده هزار سال قريب سه روز با سال حقيقي اختلاف پيدا مي‌كند هميشه مطابق با سال حقيقي است از اين ‌رو آن را مي‌توان دقيق ‌ترين تقويم جهان دانست. سال‌ هاي كبيسه در تقويم جلالي (مانند تقويم كنوني ايران) ثابت نيستند و كبيسه كردن مطابق با نتايج رصد هر سال است. كبيسه معمولا بعد از چهار سال يك بار اجرا مي‌شود ولي بعد از هر 29 يا 28 سال يك بار كبيسه بعد از 5 سال اجرا مي ‌شود يعني به جاي سال 32 سال 33 را كبيسه مي ‌گيرند. تقويم رسمي ايران بر اساس تقويم جلالي است.

رباعي هاي جديد روح خيام از عالم ديگر

من دو مطلب جالب درباره خيام پيدا كردم كه ممكنه در دسترس همه نباشن ، مطلب اول رو الان مي نويسم و ديگري رو بزودي.

كتابي هست با نام پژوهشي در ماوراي طبيعت نوشته عطا الله حق بيان و از انتشارات سي گل

نويسنده در اين كتاب ادعا كرده كه مطالبش نه ترجمه است ، نه اقتباس و نه گرد آوري مطالب ديگران و حاصل سي و پنج سال تحقيق و پژوهش خودش در موضوعات متافيزيك و روح و ... بوده و نوشته كه به همراه جمعي موفق به برقراري ارتباط با روح خيام شده و با او بار ها گفتگو كرده و چند رباعي جديد هم از روح خيام شنيده ، من از همه مطالب مي گذرم و ميرم سراغ دو صفحه آخر جلد اول اين كتاب :

روح خيام در هر ارتباط روحي بنا بر مناسبت هايي اشعاري سروده است كه اكنون بعضي از آنها در اينجا مي آوريم.

در يك ارتباط روحي كه در ايام نوروز بوده از روح خيام خواسته شد كه به مناسبت عيد نوروز شعري بسرايد. روح خيام اين شعر را سرود:

عيد است براي مردم زنداني / از بهر تنوع جهان فاني

در دور زمان مخور غم بيهوده / چون رفت دگر باز نيابي آني

بد بخت كسي كه او به فكر بخت است / داني چه كسي در اين جهان خوشبخت است

آن كس كه كند پشت به تقدير و قضا / وان كس كه يقين كند كه جسمش رخت است

در يك ارتباط روحي ديگر ، در يك جلسه اي ، يكي از افراد جلسه گلي در دست داشت و از روح خيام تقاضا كرد كه درباره اين گل شعري بسرايد ، روح خيام اين شعر را سرود :

در دست گل شكفته اي داري دوست / آن را تو چنان عزيز مي داري دوست

در جسم تو گويم كه گلي بهتر هست / زنهار ذليل و خوار نشماري دوست

روح خيام در يك ارتباط روحي ديگر اين شعر را سرود :

خيام زمان چشم خرد باز كند / بهر دو جهان فكر نو آغار كند

از آمدن و رفتن و از مشكل آن / افسانه روح تو به تو ساز كند

در يك ارتباط ديگر از روح خيام در مورد گفتاري كه صداق هدايت در مورد او نوشته ، نظرش را جويا شدند . او در پاسخ اين شعر را سرود :

خيام چه كار با هدايت دارد / كاندر پي گفته اش حكايت دارد

چونان فردي كه طاقت زيست نداشت / كي رهبري مرا كفايت دارد

+  پرسشگر  |