تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...
چند روز پیش یکی از سخنرانی های مقام معظم رهبری در سفر به مشهد رو از شبکه اول سیما شنیدم و منقلب شدم . آقا مثل همیشه برای حل مشکلات عدیده و پیچیده کشوری و فراکشوری راهکار و ایده های بدیع داشتند و مثل همیشه دل ایشون بخاطر کوتاهی خیلی از مسئولان خون بود.
الان هم نمی خوام به بحث های تکراری و بی پایه گرایش داشتن آقا به یه حزب خاص یا بحث بی منطق دخالت ایشون در کار دستگاه ها و قوای مختلف یا انبووووووووه موارد دیگه چیزی بگم . به آخرین پیشنهاد محیر العقول ایشون برای تاسیس اوپک گازی هم کاری ندارم , این پیشنهاد از سوی مجامع جهانی درک نشد و مهجور و مسکوت موند ؛ فکرش رو بکنید اگه اوپک گازی راه می افتاد و چه جهشی توی افتصاد ایران و سایر کشور های گازی پیش می اومد ؛ البته شاید خیلی ها ندونن که اصلا اوپک چیه که حالا تجسم کنند اوپک گازی یعنی چی !
O.P.E.C. : Organization Of Petroleum Exporting Countries
اوپک : سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفت
اوپک گازی : سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفتی گازی
چیه ؟ باز هم روشن نشد ؟ پس باید چند تا مثال زد ؛ فرض کنید که اگه دنیا به اون سطح بالای دانش برسه و نهاد های دولتی و غیر دولتی نوین توش پدید بیاد چی میشه ... کمبود نهاد هایی مثل اینا واقعا احساس میشه : فیفای فیلایی , دابلیو اچ اُی یویسکویی , صلیب سرخ بهداشت جهانی , المپیک جام جهانی , مجلس شورای اسلامی تشخیص مصلحتی و ....
بگذریم , یکی از ارزشمند ترین جمله هایی که ایشون در سخنرانی چند روز پیش در مشهد بیان فرمودن این بود :
کشور های سلطه گر غلط می کنن که سلطه گری می کنن و کشور های سلطه پذیر بیجا می کنن که سلطه رو بپذیرن ...
این جمله بی شک دوای درد چند هزار ساله بشره و باید خیلی جدی و اساسی بهش نگاه کرد و در زندگی شخصی و اجتماعی خود , ساری و جاری و باقی کرد ؛ اولین کاری که باید صورت بگیره به نظر من اینه که سال بعد رو به عنوان سال " غلط کردن سلطه گر و بیجا کردن سلطه پذیر " اعلام کنیم و البته چون احتمالا در راستای به غلط کردن انداختن سلطه گر و فهماندن بیجا کردن به سلطه پذیر خیلی بحث های حساسی خواهیم داشت باید همین سال اتحاد ملی و همبستگی اسلامی که توشیم رو خیلی تکریم و تحبیب کنیم تا قبل از گذاشتن حق توی کف دست سلطه گر و سلطه پذیر خودمون با هم متحد شده باشیم , چون خود آقا چند ماه پیش فرمودن که اگه امنیت و آرامش ما بهم بریزه ما هم آرامش و امنیت دنیا رو بهم می ریزیم , پس بلا شک وظیفه تک تک آحاد امت خداجو و پیروان خط امام و رهبری در سال جاری اتحاده و در سال بعد تبیین و تشریح ابعاد مختلف غلط کردن و ....
+  پرسشگر  | 

ایران بهشتی دیگر

مدت زیادیه که برنامه بسیار جالبی با زحمات ایرج میلانی از شبکه اول سیما پخش میشه و در اون با طبیعت و فرهنگ و رسوم مناطق مختلف ایران آشنا میشیم , البته طبق معمول برنامه هنوز شکل درست و حرفه ای خودش رو پیدا نکرده که زمزمه های تعطیلیش به گوش می رسه , بگذریم , خود برنامه در بدترین ساعت ممکن برای اغلب علاقمندان پخش میشه , ظهر پنج شنبه و تکرارش هم در نخستین ساعات بامداد سه شنبه و همزمان با برنامه نود شبکه سه ؛ اونهم با تکرار پراکنده و غیر قابل پیش بینی از برنامه های قبلی ؛ توی شبکه بدتر یعنی همون شبکه فوق ملی – شبکه 1 – گاهی آدم احساس می کنه بعضی برنامه ها برای ندیدن پخش میشن , یعنی طوری تنظیم میشن که همه کسی نتونه اونو ببینه.

تیشه زدن به ریشه

صرف نظر از کوتاهی ها , تحریف ها و دروغ هایی که توی کتاب های تاریخ به خورد بچه ها داده میشه ؛ همیشه این احساس در آدم بوجود میاد که نظام مقدس ما از بخشی از تاریخ ایران فراریه. نمونه بارز این مدعا حمله متوحشانه اعراب به ایران در زمان ابوبکر و عمر و ... است. کسانی مثل مرتضی مطهری حقایق رو وارونه نوشتن و دروغ های زیادی برای دفاع از اسلام بافتن , بدون توجه به اینکه منطق اسلام از مسلمان نما ها و حتی مسلمون ها جداست و اسلام نیازی به تحریف و دروغ و قتل و کشتار نداره. یادمون هم نرفته که سعیدی سیرجانی و دیگران بخاطر پرداختن به چنین موضوعاتی به قتل رسیدن.

غم انگیز اینه که گسست فرهنگی و تیشه زدن به ریشه و تحریف و سانسور تاریخ تنها کاری که می کنه باعث غفلت و بی خبری نسل جوون میشه , باعث گسترش نزاع های قومی و فرقه ای و ... میشه و ....

شیطنت همسایگان

قضییه تغییر نام خلیج فارس از سوی اماراتی ها و دادن رشوه به نشنال جئوگرافیک یادمونه , الان هم می شنویم که گاهی شبکه الجزیره همچنان از نام بردن خلیج فارس به نام اصیل و درستش خود داری می کنه , بار ها و بار ها خوزستان ما رو عربستان خطاب کرده و می کنه و دانه درشت های مملکت در خواب حماقت فرو رفتن ؛ صدام هم که یادمونه , توی نقشه های صدام خوزستان بنام عربستان جزء خاک عراقه.

عراق امروز : سورستان دیروز

چقدر تاریخ ایران دردناکه , عراق امروز , یعنی عراقی که 8 سال با ما وارد جنگ شد در دوران امپراتوری ساسانی نامش سورستان بود و مال ایران بود , یعنی عراقی ها معرب های امروز هستن و ایرانی های دیروز.

حالا اگه قرار به کشور گشایی باشه , ایران باید چشم طمع به آب و خاک همسایگانش داشته باشه نه اونها , البته از بی کفایتی بزرگان قضییه بر عکس شده.

احمدی نژاد در سفر به خوزستان گفته که رهبر فرزانه اون حکم مسخره ای که بر طبقش خوزستان باید در فقر و فلاکت بمونه تا دشمنان !! بهش طمع نداشته باشن رو لغو کرده و مژده داده که دیگه خوزستان گلستان میشه

وااای خدایا , چه شهامتی

الله اکبر , الله اکبر , مرگ بر ضد ولایت فقیه , مرگ بر آمریکا , مرگ بر غیر ما ...

ای رهبر آماده , آزاده ایم آزاده .... نه ببخشید ؛ ای رهبر آزاده , آماده ایم آماده

کلیبر : قلعه بابک

در برنامه هفته گذشته ایران بهشتی دیگر شجاعی مهر داشت نامه ها رو می خوند ... یکی از نامه ها از بیننده ای بود که به معرفی شهر کلیبر پرداخته بود , هرمز خان با آب و تاب داشت نامه رو می خوند که رسید به شهر کلیبر و یه دفه مکث کرد و چشاش چهار تا شد و نامه رو گذاشت زمین , گفت جناب میلانی نامه ها رو حیفه این جوری بخونیم , بریم بخش بعدی رو اول ببینیم ... بعد کمی حرف زدن و دوباره هرمز خان یه نامه دیگه رو برداشت و کامل خوند !!! و اون نامه مورد دار رو دیگه تا آخر برنامه نخوند و همون جور نصفه رهاش کرد ؛ پیش بینیش سخت نیست که موردش چی بوده , کلیبر شهریه که دژ معروف بابک خرمدین , سردار رشید آذربایجان؛ کسی که سال ها در مقابل حمله اعراب به ایران مقاومت کرد و در نهایت به طرز فجبیعی توسط خلیفه در بغداد کشته شد ؛ در اونجا قرار داره ...

وااااااای خدیا , چی میشد اگه اون نامه خونده می شد , تشویش اذهان عمومی می شد , اسلام به خطر می افتاد و ...... مردم می فهمیدن بابکی هم بوده

بگذریم , گفتنی زیاده

همه این مسائل ریز و درشت رو که با هم جمع کنیم می بینیم

گلّه ی ما را گله از گرگ نیست / اینهمه بیداد شبان می کند // سعدی

+  پرسشگر  | 

ديروز كه براي ديدن يكي از بچه ها به انتشارات ... رفته بودم ، يك پاسدار براي بررسي نحوه ويراستاري كتابش كه درباره جنگ و خاطرات مردم مناطق جنگ زده بود هم اونجا بود. يه سه چهار نفري هم دورش رو گرفته بودن و درباره مطالب كتابش و حوادث چند ماه پيش اهواز و بمب گذاري ها و شورش ها صحبت مي كردن ! ... پاسداره گفت : زمان شاه تو خوزستان از اين مشكلات نداشتيم ، چون شاه با مردم محلي منطقه و روستايي ها و عشاير از در دوستي در اومده بود و به اونها آموزش نظامي و اسلحه و حقوق و ... هم داده بود و اونها با كمال ميل ، هم از مرز ها حفاظت مي كردن و هم مطيع شاه بودن ! به همين خاطر صدام هم جرات حمله به مرز هاي خوزستان را نداشت و .... اين وضعيت تقريبا درباره تمام نقاط مرزي ايران صادق بود ، اما بعد از انقلاب ما اشتباه كرديم و حفظ آرامش مناطق مرزي را از دست مردم محلي گرفتيم و نيرو هاي خودمون را در آنجا مستقر كرديم و اين كار روز به روز تنش آفريني كرده و مي كند ...

من كه تا اون موقع ساكت ايستاده بودم ، لحن نيرو هاي خودي ! - از نوع ذوب شده در انقلاب - رو به خودم گرفتم و گفتم : ببخشيد ! مگه مقام معظم رهبري چندين بار نفرمودن كه در زمان رژيم گذشته حتي يك كار مثبت انجام نشده است ! گفت : چرا ، ايشان درست فرمودن ، چون نيت شاه خيلي شوم بوده است ! من گفتم : حفظ مرز و راضي نگهداشتن مردم كه خوب بوده ! ديگه چه نيتي ؟ گفت : باشه ، در اينجا هم قصد غارت ذخاير خوزستان رو داشته ! من گفتم : اگه اين جوري بود كه اسلحه دستشون نمي داد كه خطرناك تر بشن؟ ...

خلاصه بحث خيلي بالا گرفته بود كه به قول سعدي عزيز :

چو ديدم كه غوغايي انگيختم / رها كردم آن بوم و بگريختم

...

حالا موندم كه آيا ممكنه براي شومي و پليدي نيت شاه معيار و ميزاني تعيين  كرد ، چون بعضي وقت ها قابل درك نيست ، مسلما وقتي رهبر گفته كه در دوره پهلوي هيچ كار مثبتي انجام نشده راست گفته و از سر ... حرف نزده ، پس ما بايد خيلي تحقيق و بررسي كنيم تا عمق هدف و نيت پليد شاه رو در تمامي كار هايي كه كرده كشف كنيم !

شايد هم بهتره سكوت كنيم و نظاره گر تاريخ باشيم ، چون تاريخ از همه بيرحمان ، بيرحم تره و از كسي با چاپلوسي و پرده پوشي ياد نمي كنه ... آيندگان قضاوت تاريخ رو نسبت به نظام مقدس ما خواهند دانست !

بس نامور به زير زمين دفن كرده اند / كز هستيش بروي زمين بر نشان نماند

وان پير لاشه را كه سپردند زير خاك / خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند

زنده است نام فرخ نوشين روان به خير / گر چه بسي گذشت كه نوشين روان نماند

خيري كن اي فلان و غنيمت شمار عمر / زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند // سعدي

+  پرسشگر  | 

حتما شنیدید که در احادیث اومده که به بچه هاتون حتما اسب سواری و تیر اندازی و شمشیر بازی یاد بدید ! ( آموزش های نظامی قدیم ) و این رو هم شنیدید که مهارت پیدا کردن در این امور اونقدر مهم بوده که حتی شرط بندی روی اونها حلال شده تا به طمع پول هم که شده مردم فنون جنگی رو تمرین کنند و یاد بگیرند !

با یک لحظه فکر کردن و بدون وارد کردن فشار به مغز می توان فهمید که مصداق این توصیه ها در این دوره و پس از چهارده قرن تغییر کرده ! رانندگی جای اسب سواری رو گرفته و انواع اسلحه های گرم جای شمشیر و گرز و ....

پس نیازی نیست آدم مجتهد باشه تا بفهمه ، الان برای یک مسلمان فوق معتقد مثل روحانیت مبارز و غیر مبارز آموختن رانندگی و فنون نظامی (تنها بخش مفید سربازی) نه تنها مهمه ، بلکه لازم هم هست! و شرط بندی در مورد اونها هم جایز!

نتيجه : تناقض دیگری در رفتار روحانیت با اصول اولیه اسلام ، چرا که اونها بخاطر قداست فوق العاده لباس یا درس های خیلی سنگین یا طلبی که از مردم بخاطر گسترش دادن اسلام دارن یا سنگینی ژ3 و کلاش و ... یا خستگی مفرط از مطالعه کتاب های صد جلدی یا مهم تر بودن خدمت در سنگر فرهنگی یا کفایت هدایت نظامی ها از دور یا حفظ پست های مهم مملکت برای روز مبادا یا تنبلی یا ... خودشون رو از سربازی راحت کردن !

اتفاقا سربازی رفتن روحانیت برای مملکت خیلی منفعت داره و مهمترینش اینه که تو پادگان ها دیگه نیازی به عقیدتی سیاسی به شکل فعلی نیست و روحانیون سرباز جان بر کف پس از دوره آموزشی وظیفه سنگین تفتیش عقاید و اجرای نماز جماعت و تبلیغات سیاسی و دینی و حزبي و .... رو اونهم بدون حقوق های کذایی و راننده و محافظ و .... انجام می دن ! هر چند این کار اشتغال زایی برای روحانیت رو تحت الشعاع قرار میده !

+  پرسشگر  | 

يك مقدمه بيربط و تاريخ گذشته ، كه مي توان حسابي به آن خنديد ، هر چند :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است / كارم از گريه گذشت است ، به آن مي خندم

جراید : لاریجانی درباره موضع ایران نسبت به طرح آژانس انرژی اتمی به شورای حکام گفت :

- با نشان دادن لولوی شورای امنیت , مردم ایران رو به قبله نمی شوند !!!!!!!

- نیوزویک : علی لاریجانی گفته است : اگر شورای امنیت مثل موجوداتی که بچه ها را میترسانند ظاهر شود , مردم ایران به سوی قبله مسلمانان دراز نمیکشند !

- نشریه فرانسوی زبان اومانتیه : علی لاریجانی گفت : دراز کشیدن ایرانیان به سوی مرکز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد که آنها از موجودات افسانه ای بترسند !

نوشتار : آئينه شكسته حقيقت

در روزگاري كه دسترسي به اطلاعات و اخبار به نظر خيلي راحت شده و انواع و اقسام رسانه ها در دسترس ما هستند ، مشكل ما درك حقيقت از لابلاي هزاران غرض و مرض و سانسور و تحريف است ! يعني حتي در بررسي ساده ترين مسائل روز با چندين تحليل و برداشت مختلف كه ذره اي به هم شبيه نيستند بر مي خوريم و كشف حقيقت نيازمند صرف وقت و ... زيادي است. نمونه بارز اين مسائل البته از نوع پيچيده اش انقلاب و حوادث قبل و بعد و آن و جنگ و ... است. مثلا انقلاب از ديد روحانيت حاكم يك پديده غيبي فرا زميني بوده كه نويد آن از چندين سال قبل به برخي بزرگان داده شده بوده و در نهايت هم به قيام جهاني امام زمان متصل خواهد شد ! و از ديد برخي ديگر توطئه  آمريكا و انگليس و ... (كنفرانس گوادالوپ) در جلوگيري از افزايش روز افزون قدرت شاه و ... بوده ! و از ديد برخي ديگر مسائل اقتصادي مثل رفاه نسبي مردم ايران و شايعه دادن پول نفت به مردم آنهم بطور روزانه و طمع مردم ... بوده! و هزار  برداشت و نظر ديگر ...

مسلما بنا جمله زيبايي كه مطمئن نيستم از كيه ( يا حضرت علی و يا مولانا ) : حقيقت آئينه شكسته اي است كه هر تكه از آن در دست كسي است! به نوعي همه اين تحليل ها درست و به نوعي غلط است! و هيچ كدام بطور مطلق درست يا غلط نيستند! يعني نه به آن شوري است كه در داخل تبليغ مي شود ]و به بهانه آن تمام فرهنگ و تمدن گذشته پايمال و تخريب مي شود و ريشه انقلاب به تاجگذاري كوروش مي رسد و تلاش و قيام 2544 ساله مردم سرانجام به پيروزي انقلاب مي انجامد! (شنيده ايد كه نادان براي اينكه از خود قهرمان بسازد ، از دشمنش فوق قهرمان مي سازد ) يعني با تحريف وقايع مشروطه و كودتاهاي بعد از آن ريشه انقلاب را به هزاران سال مي رسانند تا ابهت بي نظيري پيدا كند و فراموش مي كنند كه طرح تغيير نظام به جمهوري ( احتمالا 80 سال پيش ) توسط خود روحانيت متحجر رد شد ( با اين استدلال كه مملكت شاه مي خواهد ) ....[ و نه به آن بي نمكي كه ديگران مي گويند!

شايد بهترين راه  براي درك جو حاكم بر آن روز ها و ارزيابي رويداد ها و يا لااقل درك بعضي نكات و ريشه هاي افراط و تفريط ها ، مطالعه اصل خبرها و مصاحبه ها و سخنراني هاي گذشته ، باشه! كه روز به روز دست نيافتني تر مي شن! و در خطر سانسور و تحريف هستن!

گزيده اي از  اين قبيل مطالب :

 امام

   مردم بايد پند بگيرند از آن مادري كه پسر خودش را آورد و بدست محاكمه سپرد و آن پسر اعدام شد. كه اين يكي از نمونه هاي اسلام است. ديگران هم بايد همينطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصيحت نپذيرفتند معرفي كنند تا به مجازات خود برسند. 2  شهريورماه  1360 

   در حكومت اسلامي همه افراد داراي آزادي كامل در هرگونه عقيده اي خواهد بود.  گفتگو با سازمان عفو بين الملل  19  آبان ماه 

   آنهايي كه با اسم دمكراسي ميخواهند مملكت ما را به فساد و تباهي بكشند بايد سركوب شوند. اينها از يهود بني قريضه نيز بد ترند ، بايد اعدام شوند. ما به اذن خدا و امر خدا آنها را سركوب ميكنيم. قم  8  شهريور ماه  1358

   مقامات روحاني شيعه قصد ندارند خودشان در ايران حكومت كنند. در ايران اسلامي علما، خودشان حكومت نخواهند كرد، و فقط ناظر و هادي مجريان امور خواهند بود. حكومت مملكت در همه مراتب خود تحت نظارت و ارزيابي و انتقاد عمومي خواهد بود. فرانس پرس  3  آبان ماه و با روييتر  3  آبانماه  1357

   همه متصديان روحاني كه هستند الان در مقامات بالا، از باب اينست كه ميبينند نميتوانند و نخواهند توانست كسان ديگر اداره اين كشور را آنطور بكنند كه اسلام ميخواهد بكند. بدون اينها نميشود اداره كرد مملكت را! ما جواب خدا را چه بدهيم؟! جماران  9  شهريور  1361 

   ملي گرايي ، اساس بدبختي ما است، اينها نقشه هائي است كه مستعمرين كشيده اند. ما چقدر سيلي خورديم از اين مليت، اينها بروند گم شوند. اينها بايد خجل باشند. جماران  18  مرداد ماه  1359

   دانش آموزان عزيز بايد با کمال دقت اعمال و کردار دبيران و معلمين را زير نظر بگيرند. اگر خداي ناکرده در يکي از آنان انحرافي ببينند بلافاصله به مقامات مسئولان گزارش نمايند. و خود دبيران و معلمين با هوشياري مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضي از آنان خواستند افکار انحرافي خود را در خلال تدريس به فرزندان ميهن اسلاميمان القا کنند از آنان جلوگيري نمايند. و در صورتيکه فايده اي نبخشد با قاطعيت مطلب را با مسئولان در ميان بگذارند. فرزندان عزيزم خود نيز از يکديگر به بهترين وجه مراقبت نمايند و در صورتي که مشاهده کردند که بعضي از دشمنانشان در لباس دوست و همشاگردي ميخواهند آنان را جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفي نمايند و سعي کنند اين کار را بصورت مخفي انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهاي فرزندانشان مراقبت نمايند و آنانرا زير نظر بگيرند. پيام اول مهرماه  1361

   ما الان هرچه گرفتاري داريم از رژيم گذشته داريم. رژيم حاضر براي شما گرفتاري به حدالله نياورده. آنهايي هم که به خارج ميروند، هرجا ميروند وقتيکه بر ميگردند ميگويند که ملتها همه عاشق ايرانند. 28  شهريور ماه  1361 

   در انقلابي که در ايران حاصل شد در سرتاسر اين مملکت فرياد مردم اين بود که اسلام ميخواهيم، اين مردم قيام نکردند که مملکتشان دمکراسي باشد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي قم  19  آذرماه  1358

   اگر اين ابرقدرتها بخواهند برما هجمه بکنند ما نميگذاريم اينها از طياره هايشان پياده شوند. چتربازهايشان را بين هوا ميکشيم و از بين ميبريم. مگر آنها ميتوانند به اينجا هجمه کنند؟  جماران  1362

جنگ جنگ جنگ ....

   سید احمد خمینی : در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود اما مسئولان جنگ گفتند ما باید تا کنار اروندرود برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم.. امام اصلا با این کار موافق نبودند و می‌گفتند اگر بناست شما جنگ را ادامه دهید، بدانید اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید ، دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و باید این جنگ را تا نقطه خاصی ادامه دهیم. الان که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده ، بهترین موقع برای پایان جنگ است. روزنامه جمهوری اسلامی،14/1/1374
   هاشمی رفسنجانی : وابسته نظامی ایتالیا گفته کشورهای نفت خیز منطقه مایلند 60 میلیارد دلار خسارات جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند و ایران از شرط سوم که کیفر صدام است، منصرف شود. خاطرات روز 15/12/1360
   هاشمی رفسنجانی : ما غرامت را از حزب بعث عراق می‌خواهیم و حاضر نیستیم از کشورهای دیگر بگیریم. اطلاعات 17/8/61
   هاشمی رفسنجانی : کدام بی‌انصافی پیدا می‌شود که به جمهوری اسلامی امروز بگوید ما متقاضی تنبیه صدام و حذف بعث عفلقی از تاریخ عراق نباشیم؟ فردا اگر صدام در عراق بماند ما جواب این همه انسان فداکار عضو باخته را چه می‌توانیم بدهیم؟هیچ چیز نمی‌تواند جز سقوط صدام و برقراری حکومت اسلامی در عراق به دل جانبازان و خانواده شهدا آرامش ببخشد. هر نوع عوض مادی را ما بگیریم، باز هم قابل مقابله با این خسارت عظیمی که ما دیده‌ایم نیست. اطلاعات 14/10/1361
   هاشمی رفسنجانی : اینکه اگر صدام برود و حکومت اسلامی روی کار بیاید ، ما غرامت نمی‌خواهیم؛ حرف شورای عالی دفاع نبوده ولی کسی با آن مخالفتی هم نکرده است. اطلاعات 17/8/1361
   سید احمد خمینی : امام مایل بودند که بعد از فتح خرمشهر, جنگ تمام شود اما اطرافیان و دور و بری های ایشان نگذاشتند.
سخنرانی آخر , بهمن 73 در دیدار با جمعی از خانواده شهدا

طالقانی ، زن و حجاب

حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی. / هیچکس زنان را به داشتن حجاب مجبور نمی کند. / اجازه نمیدهیم کسی به زن ها اهانت کند./ ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمیگوید. / زنان عضو فعال اجتماع ما هستند. /چه کسی گفته که زنها بروند توی خانه هایشان و توسری خور باشند و محجور بمانند؟ / اینها فرشته های پاک و پر مسئولیت هستند که مقابل رژیم ایستادند و کشته دادند و انقلاب را به ثمر رساندند.این زنان در انقلاب سهم بزرگی داشتند و در تاریخ نیز این سهمشان ثبت می گردد. / اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود. / هیچ اجباری هم در کار نیست.مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟ این زنان زحمت کش این زنان خدمتگزار یک روسری می بستند و دوش بدوش مردان کار میکردند. متاسفانه به این زنها ظلم شده. اسلام راضی نیست مردان توی قهوه خانه ها بنشینند و زنان بروند در جنگلها و مزارع و مراتع توی شالیزارها . چرا ملاحظه حقوق آنها را نکنیم؟ / بر مرد واجب است خرج زنش را بدهد. تعهد بکند که با او بهترین رفتار را داشته باشد. هرچه که از بیرون می آورد هر حقوقی که می گیرد توی مشت خانمها بگذارد و مطالبه هم نکند. ایراد هم نمیتواند بگیرد که این غذا چه جور است. / کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است. // کیهان 20 اسفند 57.

+  پرسشگر  | 

ایران امروز کشور عجیبی است،در همه زمینه ها....هفته پیش چند تا cd  مجاز ! به دستم رسید که به منصور و بویز و ... گفته بود زکی! معلوم نیست این ارشاد و صدا و سیما با چه معیاری مجوز میدن و موسیقی می سازن ! واقعا حکایت سوراخ سوزن و دروازه است ! اگه کمی تو خط موسیقی و مخصوصا موسیقی اصیل باشید در جریان هستید که : عنوان "عاشق مشوید" برای نوار آخر شهرام ناظری مجوز نگرفت!/ نوار قاصدک شجریان چندین سال توقیف بود!/ یک یا دو نوار شهرام ناظری بر اساس شعر های فروغ فرخزاد هنوز هم توقیف است /چند تا از نوار های زنده یاد سید خلیل عالی نژاد تا زنده بود توقیف بود و پس از مرگ غم انگیز و مظلومانه اش منتشر شد / فرهاد مهراد و مازیار هم از دست سبک مغزی و تحجر اینها کم خون دل نخوردند .....

بگذریم ، مطلب زیر رو بخونید که مال سایت رضا قاسمی نوازنده و آهنگساز برجسته دیروز و نویسنده امروزه (فکر می کنم سایتش به تازگی فیلتر شده) که شامل خاطرات سال 60 و بگیر و ببند هاست و خیلی غم انگیزه! من موندم بزرگان موسیقی این مملکت که زیر فشار های شدید اول انقلاب فرار نکردن و موسیقی رو زنده نگه داشتن ، امروز با این مزخرفاتی که از صدا و سیما و ... میشنوند چه حالی می شن !

یاد مصاحبه شهرام ناظری با جامعه افتادم که از قول مولوی گفته بود :

طوطی نقل و شکر بودیم ما / مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما

ساميزدات‌موزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(1)

هفته‌ی پيش می‌خواستم به مناسبت جشن موسيقی چيزی بنويسم دست و دلم نرفت(حوصله هم، غلط نکنم، چيز خوبی‌ست!). می‌خواستم بنويسم اين جشنی که حدود  20  سال پيش به ابتکار ژاک لانگ(وزير فرهنگ پيشين دولت سوسياليست‌ها) پا گرفت و خيلی زود تبديل شد به سنتی که دامنه‌اش از کشور فرانسه فراتر رفت و تقريباْ به تمام کشورهای اروپايی رسيد، احساسات غريبی را در من زنده می‌کند. به همين دليل، در اين شانزده سال(به جز سال اول) هيچگاه شرکت نکرده‌ام در اين جشن. تماشای شهری که در هر کوی و برزنش نوای موسيقی است و دست افشانی و پای کوبی، مرا می‌برد به سال‌های اول انقلاب. در آن سال‌های سياه  (60  به بعد) که بازارِ شکستنِ ساز بود و حبسِ هر نغمه، تصميم گرفتم همان کاری را بکنم در موسيقی که در تاتر کرده بودم. سه سال سر کوبيدن به ديوارِ زمختِ مميزی آموخته بود به من که هر حکومت بسته را فقط با کار، آنهم ذره ذره، می‌شود باز کرد؛ که هميشه در هر حکومت بسته رخنه‌هائی هست؛ فقط بايد حوصله کرد و با حوصله جستجوشان کرد. آن رخنه در آن سال‌ها «عرفان» بود. رفتم سراغ نظامی و داستان ماهان کوشيار او. مجوز داده شد: آن‌ها دل خوش به اين که خضری هست و اين نمايشی است عرفانی، و من دل خوش به اين بيت نظامی که در وصف ماهان است وقتی که چشمش می‌افتد به خضر (و من خوب می‌دانستم که روی صحنه چه کارها می‌شود با آن کرد):

چون که سر برگرفت در بر خويش/ديد شخصی به شکل و پيکر خويش

در کنکاش‌هائی هم که پيرامون اسطوره‌ی خضر کرده بودم برخورده بودم به روايت يکی از عرفا که خلاصه‌اش اين بود: «خضر هرکس کسی است در خود او.» شخصيت اصلی نمايش را هم که در متن نظامی تاجر است کردم موسيقيدانی از تبار ابن سينا و فارابی تا هم دست خودم را باز بگذارم و هم دهان آنها را ببندم و، برای اولين بار پس از سال‌های سياه  60، ساز و دف و نغمه‌ی موسيقی را بياورم روی صحنه. برای کسانی که امروزه در فضايی زندگی می‌کنند که به آسانی کنسرت پنجاه هزار نفره‌ شهرام ناظری در کاخ نياوران را می بينند تصور ميزان اهميت آن اتفاق تقريبا غيرممکن است. همينقدر بگويم که اين نمايش در شرايطی به صحنه می‌رفت که ما، از ترس مأمورانی که سر هر کوی و برزنی ايستاده بودند، ساز را در کيسه‌ی زباله حمل می‌کرديم(فقط موسيقيدانانی اجازه‌ حمل ساز داشتند که در مراکز دولتی استخدام بودند و کارشان ساختن سرودهای انقلابی بود؛ همه‌ی ريتم‌ها هم ممنوع بود بجز مارش). نمايش که به صحنه آمد همه می‌پرسيدند چطوری به شما مجوز دادند؟( آن روزها گذشته از مجوز متن، خود اجرا را هم بايد می‌ديدند تا اجازه بدهند يا ندهند). اين که مجوز اجرا را چطور گرفتيم خود داستانی است که شايد يک وقتی بنويسمش. خلاصه‌اش اينکه با منطق خود آنها جلو رفتم. ديده بودم وقتی می‌خواهند بنزين ليتری  6 ريال را بکنند هفت تومان، اول شايع می‌کنند که قرار است بشود ليتری سی تومان تا بعد که می‌شود ليتری هفت تومان همه قند توی دلشان آب شود. من هم به مرگ گرفتم تا آنها به تب راضی بشوند. صحنه را پر کردم از سه تار و دف تا آنها سرانجام به يک سه تار و يک دف رضايت بدهند. البته آزار و اذيت‌ها در طول اجرا لحظه‌ای قطع نشد. دو بار تعطيل‌مان کردند تا بعضی چيزها را تغيير بدهيم. ما هم يک شب نصفه‌نيمه به سانسور آنها تن می‌داديم و باز شب‌های بعد برمی‌گشتيم سر خانه‌ی اول. آخرالامر هم پس از  26  اجرا کاسه کوزه‌ی ما را جمع کردند. اما آن تابو شکست و ديدند که به ديدن ساز و شنيدن موسيقی آسمان به زمين نمی‌آيد. همين شد که، درست پس از ما، جمشيد اسماعيل خانی نمايشنامه‌ای از محمد رحمانيان را به صحنه برد که در آن، برای اولين بار، به سبک کمدی موزيکال‌های آمريکائی روی صحنه می‌رقصيدند. رخنه‌ای که آنها پيدا کرده بودند تمايل هيستريک حکومت به کارهای ضد آمريکائی بود. رحمانيان نمايشنامه‌ی زيبايی نوشته بود درباره‌ی جنگ ويتنام؛ تمام پرسوناژها آمريکايی بودند، وقايع هم در خود آمريکا می‌گذشت. اما نمايش در واقع بيانيه‌ی تکان دهنده‌ای بود درباره‌ی وضع غم‌انگيز تآتر کشورمان.

القصه، يک روز به خودم گفتم: چطور است يک ساميزدات موزيکال راه بيندازيم؟

ساميزدات‌موزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(2)

ساميزدات به ادبياتی گفته می شود که در حکومت شوروی سابق اجازه‌ی انتشار نداشت، درنتيجه به صورت پلی‌کپی تکثير و به طور پنهانی دست به دست می‌شد. با الهام از ساميزدات بود که، برای مقابله با تحريم موسيقی توسط جمهوری اسلامی، به فکر برگزاری کنسرت‌های زيرزمينی(يا آنطور که خودم اسمش را گذاشته بودم ساميزدات موزيکال) افتادم. تعدادی کارت ويزيت چاپ شد و به کمک دوستان، به عنوان بليط کنسرت، فروخته شد به آشنايان مورد اعتماد. نخستين کنسرت با حضور  30  تماشاگر در سالن پذيرايی خانه‌ی خودم برگزار شد. غالب اين افراد کسانی بودند که در مهمانی‌های دوستانه ساز مرا می‌شنيدند. اما خريد بليط و شرکت در اين کنسرت به مثابه اقدامی سمبليک بود؛ نوعی شرکت در يک امر مقدس. حالت زرتشتيانی را داشتيم که پس از حمله‌ی اعراب می خواستند به هر قيمت آتش مقدس را روشن نگه دارند. هم ما مجريان، و هم شرکت کنندگان همگی به امکان يورش پليس وقوف کامل داشتيم. بويژه که حساسيت پليس و افراد حزب اللهی نسبت به خانه‌های مشکوک و رفت و آمدهای مظنون که از خرداد هزار و سيصد و شصت و در پی درگيری مسلحانه‌ی مجاهدين خلق با نيروهای رژيم آغاز شده بود، همچنان ادامه داشت. اما اميد ما آن بود که با استقبال موسيقيدانان ديگر از اين نوع کنسرت‌های زيرزمينی، شعله‌ی اميد را روشن نگه داريم. نخستين موسيقيدانی که از اين نوع کنسرت‌ها استقبال کرد استاد اولم جلال ذوالفنون بود. نخستين کسی هم که به دام نيروهای پليس افتاد هم او بود. آن شب شجريان هم که جزو تماشاگران بود همراه ذوالفنون و مرتضا اعيان(نوازنده‌ی ضرب) و بقيه‌ی حضار دستگير شد. خوشبختانه کار با يکی دو شب بازداشت و نيز مصادره‌ی سازها و وسايل صوتی مرتضا اعيان(کنسرت در خانه‌ی او بود) فيصله پيدا کرد. اما تا کار به اينجا بکشد صدها کنسرت توسط افراد مختلف برگزار شده بود که هيجان انگيزترين‌اش کنسرتی بود با شرکت  150  نفر که در زير زمين بزرگ خانه‌ای واقع در شهرآرا اجرا شد(تا آن هنگام کنسرت‌ها اغلب  30ـ40  نفره بود). در تمام مدت کنسرت يک تيم پنج نفره کوچه‌های اطراف را مراقبت می‌کرد تا اگر نيروهای پليس سر رسيدند فوری خبر بدهند و ملت حفظ ظاهر کنند. خوشبختانه در اين مدت هم يکی دو اتفاق مساعد افتاده بود. سفارت ايتاليا يکی دوبار کنسرت‌هايی برگزار کرده بود(بار اول با شرکت شجريان، لطفی و فرهنگ‌فر؛ بار دوم با شرکت شجريان، مشکاتيان و فرهنگ‌فر). همين اتفاقات بود که به ما جسارت می‌داد تا هربار دامنه‌ی کار را وسيع‌تر بکنيم. کنسرت شهرآرا هم در واقع کاری بود که سه ماه تمام در خانه‌ی من تمرين شده بود؛ آن هم با چه ترس و لرزی، آخر ما درست روبروی مسجد الغدير می‌نشستيم؛ توی ميرداماد. صدای دف بيژن کامکار و صدای شهرام ناظری هم که تا هفت محله می‌رفت. چاره‌ای هم نبود. چون هيچ جای مناسب‌تری نبود و هيچکس هم حاضر نبود خطر بکند و خانه‌اش را در اختيار ما بگذارد. اين همان کنسرتی‌ست که پس از زير زمين خانه‌ی شهرآرا دو بار هم در کليسای پروتستان‌های آلمانی زبان اجرا شد و بعد نوارش با نام گل صدبرگ بيرون آمد؛ اما با چه خون دلی! مگر مجوز می‌دادند؟ با آنکه تمام شعرها از حافظ بود يا مولوی، 9  شعر از ده شعر اين نوار را کميسيون نظارت رد کرده بود! نبايد فراموش کرد که، تا يکی دوماه پيش از آن، انتشار نوار موسيقی ممنوع بود و کميته‌چی‌ها اگر در ماشينی نوار می‌ديدند مصادره می‌کردند و گير می‌دادند به طرف. اولين نواری که پس از سال‌ها اختناق منتشر شد بيداد شجريان بود (که ضبط خانگی بود و با استقبال بی‌نظيری روبرو شد) دومين نوار هم گل صدبرگ ، همان که بعضی‌ها به اسم نوار اندک اندک می‌شناسندش.

ساميزدات‌موزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(3)

شرکت در جشن موسيقی برای من رنج‌آور است. به اين دليل ساده که پای مقايسه به ميان می‌آيد و بی‌اختيار ياد آن ترس‌هايی می‌افتم که زندگی کردم در آن سال‌های سياه. هربار که جلوی ماشين را می‌گرفتند من در ذهنم هزارها بار آن کميته‌چی را می‌ديدم که سه‌تاری را که به جانم بسته بود روی آسفالت خيابان هزار تکه می‌کند. هربار که ساميزدات موزيکالی در ميان بود ما(مجريان و تماشاگران)، به جای رها کردن خود در خلسه‌ی موسيقی، بايد مضطرب می‌بوديم تا مبادا بريزند توی خانه، و اگر ريختند مبادا نقش بچه‌های مؤدبی را که در يک جشن تولد شرکت کرده‌اند بد بازی کنيم. اين ترس‌ها در شأن ما نبود؛ در شأن هيچ انسانی نيست. چرا که هيچ چيز به اندازه‌ی ترس شخصيت انسان را انکار نمی‌کند. بی‌خود نيست که اينجا، در کشورهايی که می‌کوشند هر چيز روی اصول درست بنا شود، وقتی حادثه‌ای پيش می‌آيد(آتش سوزی، انفجار بمب يا هرچه) اعزام يک تيم روانپزشکی هميشه جزو کمک‌های اوليه محسوب می‌شود.حالا، شانزده سال پس از ترک کشور، روح آواره‌ی من، خسته از اقامت دائم در آوارگی، ميل می‌کند به برگشتن. اما برگشت به کجا؟ به مرکز ترس؟ اين روزها می‌بينم از چيزی به نام «اصلاحات مدل چينی» صحبت می‌شود. سخن از اين مضحک‌تر؟ چينی‌ها هرچه را که دريغ کرده باشند از يک چينی، آزادی‌های اجتماعی را دريغ نکرده‌اند! و ما...  

+  پرسشگر  | 

یک مقدمه بیربط : حتما شنیدید که حضرت علی بخاطر شکایت یک نفراز ایشان به قاضی که از طرف خود حضرت  به قضاوت منصوب شده بود به محکمه رفت و چون شاهدی نداشت ، محکوم هم شد! حالا این قضیه رو به با مملکت اسلامی عزیزمون مقایسه کنید! مثلا من به دادگاه برم و از رهبر به جرم دزدیدن خودکارم شکایت کنم (با عرض پوزش! چون فرض محال ، محال نیست)، فرض هم کنیم که چشم های منو در نیارن و نگن تو بیجا کردی خودکارداشتی یا با اون خود کار چی می خواستی بنویسی یا اونو از کجا خریده بودی یا چند تا خودکار دیگه داری و حتی اعترافات تکان دهنده هم ازم نگیرن و معلوم الحال و دگر اندیش و عضو گروه های برانداز و معارض و مفسد فی العرض و مرتد هم نشم و از آستین استکبار جهانی در نیام و مسئولیت آخرین بمب گذاری روهم به عهده نگیرم ، کدوم قاضی پیدا میشه که زهره قضاوت داشته باشه؟ من هم که غلط بکنم اگه بدون ترس و لکنت زبان تو اون دادگاه حرف بزنم! تبعات بعدی این جلسه برای من و قاضی چیه؟ راستی دادگاه ویژه روحانیت صلاحیت رسیدگی به این موضوع رو داره یا باید یه دادگاه ویژه سلسله جنبان ها درست بشه؟

می بینید چقدر واضحه که این حکومت شباهتی به حکومت علوی که ادعاش رو داره ، نداره!

و حالا اصل مطلب : به نظر من وجود دادگاه ویژه روحانیت نه با منطق اسلام سازگاره ، نه با آرمان های انقلاب ، نه با اصول اولیه دموکراسی ، نه با حقوق بشر و نه با عدالت!

شاید بگید همون طور که ما دادگاه ویژه نیروهای مسلح و دادگاه ویژه کارمندان دولت و .... داریم دادگاه ویژه روحانیت هم لازمه! این حرف غلطه ، چون وجود هر نوع دادگاهی در رابطه با نوع جرم تعریف میشه و نه با قدرت و عظمت و درجه خلوص و آبروی مجرم! چون مباحث جرم شناسی و حقوقیش تخصصی میشه ! مثلا یک نظامی که متهم به فروش اطلاعات نظامی یا سرقت اسلحه یا فرار از خدمت یا سرپیچی از دستور مافوق میشه ، نمی تونه تو دادگاهی حاضر بشه که قاضیش فقط از قوانین دزدی و مال مردم خوری و..... سر در میاره! چون اگه قاضیش روحانی باشه که اصلا سربازی نرفته واحتمالا فرق کلنگ و کلاش روهم نمی دونه ، روحانی هم نباشه از سلسله مراتب و پیچیدگی ها و حساسیت کار نظامی که نمی تونه سر در بیاره!

حالا بگید تخصص ویژه دادگاه ویژه روحانیت تو چیه؟ مثلا در مورد اختلاف در تعداد جلد های بحارالانوار حکم صادر میکنه؟ یا شکایت یک مجتهد از مجتهد دیگر بخاطر سرقت استفتا های جدیدش یا در گیری فیزیکی دو طلبه سر یک بحث خیلی تخصصی یا شکایت مقلدان از یک مرجع بخاطر نفهمیدن روز اول ماه رمضان و عید فطر یا شکایت مردم ازیه پیش نمازبخاطر اشتباه در تعداد رکعت های نماز جماعت یا اختلاف بخاطر تفاوت مبلغ حساب شده از خمس مال مردم یا ... واضحه که اینا نیست و مورد پیونده هاش عموما دزدی و قتل و اختلاس وجعل اسناد و درگیری و  ... است ، منتها مجرماش فارغ التحصیل حوزه اند! حالا یکی بگه در نظام جمهوری اسلامی یه روحانی چه برتری بر غیر روحانی داره که این تبعیض باید شامل حالش بشه؟ جز اینه که روحانیون تافته جدا بافته است ؟ جزاینه که مردم نباید در جریان تخلفات این قشر خاص قرار بگیرن؟ جز اینه که اونها طلبکار انقلابند و امتیاز ویژه حقشونه؟این تبعیض ها ادامه همون دسته بندی های اشرافی و غیر اشرافی منتها با یه عنوان دیگه نیست؟ آیا این تبعیض همون کاپیتولاسیون از نوع اسلامیزه نیست؟

+  پرسشگر  | 

دیروز یک حاجی که تازه از سفر حج برگشته بود میگفت در مدینه شنیده که دو سال پیش یک دختر دانشجوی ایرانی که برای انجام حج عمره به عربستان آمده بوده ، یک روز وقتی تنها از هتل خارج شده بوده ، دزدیده شده و پس از آزارو اذیت بسیار پس از چند روز در یک خیابان رها شده است! و بخاطر خجالت از خانواده و دوستانش حاضر به برگشت به ایران نشده وهنوزهم آواره کوچه ها و خیابان های مکه و مدینه است!

اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد که خاک بر سر ما و بعثه رهبری و وزارت خارجه وهمه ، و اگر اتفاق نیفتاده باشد یک هشدار جدی است برای همه!

انگارعادت تاریخی عرب ها درغارت زنان و دختران بی گناه ایران که از سال  12  هجری قمری آغاز شده است همچنان ادامه دارد!

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی / ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس // سعدی شیرازی

لطفا هر کسی که می تواند و دستش به جایی بند است این ماجرا را پیگیری کند!

+  پرسشگر  | 

فکر می کنم چند دلیل زیر برای اثبات این ادعا کافی باشه:

کتاب های درسی

کتاب های درسی در بیشتر موارد مفید و جالب نیستند وهیچ حساب و کتابی توشون نیست و هر کسی در هر دوره ای هر چی خواسته به اونا اضافه کرده یا از لابلاش چیزی رو حذف کرده! مهم نیست که تاریخ ایران در کتاب ها تحریف شده و اسمی از خیلی وقایع مثل حمله وحشیانه اعراب به ایران در اونها برده نشده! مهم نیست که شعرهای سعدی و مولوی و ... در نهایت بد سلیقگی و بی توجهی به سن و سال بچه ها انتخاب شده! مهم نیست که حداد عادل یه نفری  6  تاکتاب در موضوعات مختلف بخورد بچه های بی زبون بده! مهم نیست که بعضی مطالب در سال های مختلف ضد و نقیض همند و جای خیلی هاشون پس و پیشه!

آموزگاران و معلمان

اون پشت کنکوری هایی که از قبولی در همه جا ناامیدن ، ناگزیر به سمت مراکز تربیت معلم کشیده می شن و بعد از گذروندن دوره برای  25  یا  30  سال معلم بچه های فلک زده می شن! اون ها با اون اطلاعات مختصر تربیت معلم ، تابستون ها به جای باز پروری و آموزش های نوین به حال خودشون رها می شن و عشق دنیا رو می کنن و سال به سال بی سواد تر می شن و چیزی برای یاد دادن به بچه های بی زبون –برابر با رشد فرهنگ و ... مملکت- براشون نمی مونه!

کنکور

تا همین چند سال پیش سازمان سنجش و صدا و سیما و .... تاکید می کردن که فقط کتاب های درسی رو بخونید و بس! اما یه دفه گفتن: ای دل غافل! چرا ما بچه های آینده ساز مملکتو نچاپیم! و این شد که سر دسته دزدا شدن همین دو سازمان! .... هر کسی کنکور داده باشه می دونه که هیچ منطق و حساب کتابی توی تست های کنکور نیست و بعضی تست هارو فقط اونایی می تونن جواب بدن که نکته چرند خیلی ریزشو توی کلاس کنکور یا کتاب تستی دیده باشن !.... دیگه اون دوره گذشت که با زیر و رو کردن کتاب های درسی کسی بتونه جای بدرد بخوری قبول بشه!....

در آمد نهاد ها و ارگان ها

من نمی دونم کی اینو تو ایران جا انداخت که ارگان ها برای تامین هزینه هاشون می تونن مردم بیچاره رو بچاپن!اونا طی ثبت نام در کنکور،تعویض شناسنامه،گرفتن دفتر چه آماده به خدمت،گرفتن گواهی نامه و .... بخش زیادی از هزینه های ارگان های پول حروم کن رو می پردازن!مثلا برای انتخاب دوره های شبانه یا پیام نور در کنکور که با سیاه کردن یک خونه کوچیک انجام می شه باید جیب سازمان سنجش رو پر کنن!چندین برابر نرخ قانونی به پست بدن!چون پست ما بنجله و مردم امیدی به زود رسیدن نامه هاشون ندارن! باید جیب پست رو پر کنن تا هزینه هاش جبران بشه !ثبت احوال که خودش هم نمی دونه با کارت ملی و شناسنامه و کد ملی چکار کنه هر روز یه بازی جدید در میاره!شناسنامه رو عکس دار کردین و عکس رو هم تعویض کردین و کارت ملی هم گرفتین ، اما چه فایده! شناسنامه ها سال دیگه کامپیوتری می شه و باید چند هزار تومنی پیاده بشین و چند روزی علاف تا نوبت به بازی جدید برسه!نگران نباشید! بیت المال حیف و میل نمی شه!تمام هزینه ها تا ریال آخر از مردم گرفته می شه!.....نیروی انتظامی هم که دیگه جای بحث نداره! این همه هزینه و این بودجه!

سهمیه ها

یکی از بزرگترین ظلم هایی که به پشت کنکوری ها شده و میشه سر قضیه سهمیه هاست!در راستای سیاست بالا که همیشه هزینه هارو مردم باید بدن حداقل  40  درصد جاهای خوب در دانشگاه ها قبلا رزرو شده!مسئولان بی شرف اینقدر به خودشون زحمت ندادند که بچه های خانواده های شهید و جانباز و ...روبفرستن کلاس کنکور و.... و خرج اونارو بدن و باسوادشون کنن، اما حق کشی نکنن و بذارن هر کی با سواد تره بیاد بالا!طبق معمول که اگه قراره سر کسی کلاه بره ، سر مردمه بد بخته!به اونا سهمیه دادن ! یک نفر هم پیدا نشد که "تحقیق و تفحص" کنه ببینه اونا ها تو دانشگاه چه کار می کنن و چند درصدشون همین دکتر و مهندسای بی سواد دور و برمونن! یادمه دبیرستان که بودیم یه بچه شهید تو کلاسمون بود که نخاله و خنگ کلاس  40  نفره ما بود و در بحبوحه کنکور که ما کتابارو می جویدیم مشغول گشت و صفا بود!بچه پر رو پزشکی دوست نداشت و دارو سازی زد و قبول هم شد !

بد بختی اینجاست که همین تابستون اعلام کردن سهمیه ای ها دارن تموم می شن!(یعنی همشون رفتن تو) و ایران آمادگی داره بچه های خانوده های شهید افغانستان رو بپذیره!!!!!!!!! ای بد بخت پشت کنکوری!

حق کشی در کنکور

بدا به حال این مملکت که خود هیات تحقیق و تفحص هم تحقیق و تفحص می خواد!....یکی از دوستام که تو یه دانشگاه دولتی ، در رشته های علوم پایه در یه شهرستان کوچیک درس می خونه می گه تو کلاس  36  نفری ما یه نفر هست که اصلا کنکور نداده!!!!!!!!!!! یه نفر هست که دانشگاه آزاد قبول شده بوده و اومده دانشگاه دولتی!!!!!!!! وای بحال تهران و رشته های تاپ!

تحصیلات رایگان

احتمالا تا چند سال دیگه تبدیل به یه خاطره دست نیافتنی میشه . دیروز اعلام شد که امسال تنها  5  درصد دانشجویان ایران برایگان درس می خونن!.... این وسط خدا به جاسبی یه ذره شعور و انسانیت و وجدان بده که پول ساختمون های خوشگلی که برای ارتقای فرهنگ مملکت می سازه از جیب دانشجوهای بد بخت ، سوبله حساب نکنه!.... در امپراتوری جاسبی شرط لازم و کافی برای ایجاد یک دانشگاه یک باب ساختمان است و سود آور ترین کار ممکن در تمام هستی راه اندازی همان نیم واحد و یک واحد های کارگاه های دانشگاه آزاد است –چیزی شبیه موزه که معمولا بی نیاز از توسعه و ترقی است و هر چه از عمر تنها وسیله موجود در کارگاه می گذرد ، پول واحد آن چندین برابر می شود! چون زیر خاکی تر میشه!-.... در این سیستم با پارتی کار هایی می شود کرد که به عقل جن هم نرسد! .... این دانشگاه آنقدر قانونمند است که امسال در پاسخ به اعتراض های فراوان به افزایش تصاعدی شهریه (مثلا افزایش شهریه دروس تئوری تخصصی از  7500  تومان به  12500  تومان- یعنی برابر تورم!!!!!!! -) در بعضی شهرها اجباری بودن چادر برای دختران را لغو کرد و....

سربازی

پسر بدبخت ، حالا با مدرک یا بی مدرک دوسال تمام باید علاف پادگان بشه ، چون قرار نیست برای کارهای چرتی که از اون می کشن نیرو استخدام کنن و هزینه ای بدن!... چی بهتر از یه جوان توسری خور مفت کار کن!مثل مورد بالا پارتی دارها و اونایی که سرشون به تنشون می ارزه و دستشون به جایی بنده از این بابت مشکلی ندارن و این بار خیلی مقدس فقط روی دوش بیچاره ها گذاشته می شه!همه اینها به کنار وضع پادگان ها خیلی اسفناکه! طبق معمول از پادگان های پایتخت که بگذریم .....وضع غذا و بهداشت و امکانات قابل تحمل نیست! اون هفته با یه سرباز دیپلمه آشنا شدم که تو اراک خدمت می کرد و می گفت چند وقت پیش تمام پادگانشون شپش گرفته بودن و کله همه رو تراشیدن!!!!!!!!! می گفت بیشتر خدمات پادگان ها قطع شده و سهمیه تاید و صابون و .... سربازها هم روز به روز کمتر می شه و از یک تاید و صابون در هفته برای هر سرباز در زمان شاه به یک تاید و دو صابون برای  4  نفر در یک ماه رسیده!(دقیقش یادم نیست).

کار،مسکن، وام،ازدواج و....

فکر نمی کنم نیازی به تفسیر و توضیح داشته باشه!

+  پرسشگر  | 

ویژه نامه شماره  9  ایام در روزنامه جام جم پنچ شنبه در باره جشن های  2500  ساله شاهنشاهی در زمان پهلوی بود.من به خوب و بدی یا ... دوره پهلوی کاری ندارم اما این برخورد های عقده ای و مسخره با تاریخ معاصر و سیاه نمایی و تخریب تمام کارهای دوره پهلوی و بد تر از اون تخریب و تحقیر تاریخ پر شکوه ایران باستان حماقت محضه.

یکی بر سر شاخ بن می برید.....

احداث دانشگاه های صنعتی شریف و تهران و .... بنای ده ها مرکز توریستی و سیاحتی مانند آرامگاه های حافظ و سعدی و فردوسی و نادر و .... پالایشگاه ها و کارخانه های عظیم مانند ایران خودرو و خاور و هپکو و ذوب آهن و .....ایجاد راه های شوسه و راه آهن در سراسر کشور ..... تنها بخشی از کار های انجام شده در دوره پهلوی است.

فراموش هم نکرده اید که ایجاد نیرو گاه های هسته ای از حدود  40  سال پیش در دستور کار شاه بود و قرار داد نیرو گاه  2400  مگا واتی با ایتالیا یک نمونه اش بود که قرار بود در سال  58  راه اندازی شود و با سبک مغزی و حماقت خود شما منتفی شد و حالا پس از  25  سال برای تکنولوژی منسوخ روسیه و آنهم برای یک نیروگاه  600  مگا واتی تمام پول و سرمایه مملکت در حال نابودی است!

.... بگذریم ،در این ویژه نامه کذایی چنان از اسراف ها و تجملات این جشن و فقر حاکم بر ایران آن روز صحبت شده که انگار ، الان مملکت گل و بلبله و به برکت انقلاب فقر ریشه کن شده و از اون اسراف ها هم دیگه خبری نیست! همین بهمن ماه گذشته بود که یکی از دوستام که تو مرکز بهداشت یکی از روستا های بزرگ کار میکنه می گفت:"یک هفته بود که مرکز آب و برقش قطع شده بود!و صدای همه در اومده بود که خیر سر بزرگان مملکت در نزدیکی پایتخت یه مرکز بهداشت بدون آب و برق!چه خدماتی میخواد به امت حزب ا... بده و در جواب پیگیری های ما ، می گفتن بودجه نداریم و همینه که هست! تو این وضعیت یه نامه رسید که لیستی از اقلام درخواستی از قبیل پرچم و آذین و عکس و ... برای جشن های پرشکوه پیروزی انقلاب بفرستین تا این جشن ها با شکوه هر چه تمام تر برگذار بشه!دکتر مرکز در حالیکه از عصبانیت سیاه شده بود نامه رو پاره کرد و تا چندین ساعت بزرگان مملکت رو از الطاف گهر بارش سیراب کرد".

می بینید، اسراف و پول حروم کردن از جیب مردم هنوز هم هست ! و اینم فقط یه نمونه خیلی کوچیکه! اصلا یه آدم منصف بیاد بگه بعد از انقلاب در کدوم زمینه ما پیشرفت کردیم که این طور گذشته این کشور رو تخریب می کنید. هزاران علت و معلول دست به دست هم داد تا انقلاب به پیروزی رسید و وعده های پوچی که به مردم داده شد ، هیچ کدوم عملی نشد!فقر بیشتر شد ! سیر پیشرفت علمی و صنعتی... کشور متوقف شد !هزاران هزار انسان بی گناه به بهانه حفظ نظام ترور شدند و می شوند!فرهنگ چاپلوسی و ریا و ربا فراگیر شد! دین و ایمان مردم به باد رفت! وجهه بین المللی ایران از دست رفت! میلیارد ها دلار از نفت و گاز ما در دریای خزر و خلیج فارس در سکوت و حماقت نظام غارت شد!و هزار تا بدبختی دیگه ...

به خدا قسم شاه خیلی شرف داشت که خیلی از کار هایی که می توانست بکند نکرد! جواهرات بی نظیری که پشتوانه پول این مملکت بود با خود نبرد! اندازه شما آدم نکشت!امام خمینی را ترور نکرد!چون اگر شما بودید اول چند کیلو تریاک تو خونه امام جا سازی می کردین ، بعد چند تا اتهام شنیع آبرو بر بهش می بستید و میکشتینش و از مرده اش تا چندین سال اعتراف می گرفتین!

به خون عزیزان فرو برده چنگ / سر انگشت ها کرده عناب رنگ

شاه هیچی ، مشکلتون با کوروش و داریوش چیه؟ اینه که یهودی ها کوروش رو دوست دارند؟یا اینکه  2500  سال پیش شعور و شرف و انسانیتش از شما بیشتر بوده؟یا اینکه چون دوره کوروش حتی مسیحیتی هم در کار نبوده چه برسه به اسلام و کوروش مسلمون نبوده؟یا اینه که چون مثل شما آدمکش نبوده؟ دروغگو نبوده! دزد نبوده! خائن نبوده ! عرب پرست نبوده! وطن فروش نبوده! ولایت فقیه سرش نمی شده؟ بسیجی تربیت نکرده؟ نظام جمهوری اسلامی رو نمی شناخته؟ مجلس خبرگان بالا سرش نبوده؟.....

یارب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس / چندان که باد را بود و خاک را بقا // سعدی

+  پرسشگر  | 

متن سخنرانی امام خمینی در باره مجانی شدن آب و برق

بارها شنیده بودم که خیلی از سخنرانی ها و صحبت های امام رو از صحیفه نور در آوردن و سانسور کردن ، خیلی برام جالب بود بدونم که چی گفته بوده ... ،یادتون هست که چند سال پیش یکی از اتهامات یاس نو مرحوم یک جمله ای بود که توش چاپ شده بود و در دادگاه میر دامادی گفت که مال امامه!!!!!

بگذریم ، یه مورد جالب پیدا کردم که عینا براتون می نویسم:

....ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه بگذد ، شما به معنویات احتیاج دارید ، معنویات ما را بردند اینها ، دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم ، آب و برق را مجانی می کنیم ، اتوبوس را مجانی می کنیم ، دلخوش به این مقدار نباشید ، معنویات شما را ، روحیات شما را عظمت می دیم ، شما را به مقام انسانیت می رسانیم ، اینها شما را منحط کردند ، انقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است ، ما هم دنیا را می آباد می کنیم ، هم آخرت را ، یکی از اموری که باید بشد همین معنا است که خواهد شد ، این دارایی از غنایم اسلام است و مال ملت است ومستضعفین ، من امر کردم به مستضعفین بدن و خواهند داد ، و پس از این هم تخفیف های دیگر در امور خواهد حاصل شد ، لکن یک قدری باید تحمل کنیم ، به این نغمه های باطل گوش نکنید ، اینها حرف می زنند ، ما عمل می کنیم ، اونها شما را می خوان دلسرد کنند از اسلام ، اسلام پشتیبان شماست ، ما پس از این راجع به بانک ها هم طرح هایی داریم که از این وضع رقت بار بر گردد ، از این وضع استعماری بر گردد ، ما باید تمام این کاخ های وزارتخانه را ، وزارتخانه ها را ، که ملیون ها و ملیارد ها مال ملت درش صرف شده است ، باید اینها تبدیل بشد به یک چیز معتدل اسلامی ، این فرم فرم خارجی است ، این فرم فرم اجنبی است ، فرم طاغوت است ، در دادگستری کاخ درست شده است لکن دادگستری نیست ، دادخواهی نیست ، فقط کاخ است ، بانک ها به (؟) باید تعدیل بشد و ربا به کلی قطع بشد ، من با وضع مخارج امور ، باید بگم که ........فحشا را قطع می کنیم ، مجموعات را اصلاح می کنیم ، رادیو را اصلاح می کنیم ، تلوزیون را اصلاح می کنیم ، سینما ها را اصلاح می کنیم ، تمام اینها به فرم اسلام باید باشد ، تبلیغات تبلیغات اسلامی .......

+  پرسشگر  | 

اگر بحث های فوق سنگین و مغز آب کن اخیر مجلس محترمتر خبرگان رو دنبال کرده باشید می فهمید که غیر دعواهایی که خودشون با خودشون داشتن بحث حساس و فوق هسته ای "مداحی" مورد بحث و کنکاش شدیدی قرارگرفت.عزیزان که تمام وظایف حساسشونو در نهاد های زیر نظر رهبری و خود رهبری به انجام رسونده بودن و بخاطر قداست و کار درستی و اقتدار رهبری هیچ مورد و مشکلی تو هیچ جایی گیر نیاورده بودن ، سراغ اولویت بعدی یعنی مداحی و ریتم و شعر رفتند و این معضل رو هم برای همیشه حل کردن!

عاجزانه از بزرگان و نخبگان مملکت در این مجلس حساس و دشمن کور کن میخواهم که در صورت امکان و در لابلای کارهای فوری و فوتی خود وارد عرصه بکر و فراموش شده فوتبال شوند و مشکل فدراسیون و تیم صنعت نفت آبادان را هم حل کنند.

+  پرسشگر  | 

مدت ها بود تو فکر سیستم داوطلب گیری و آموزش و شهریه دادن به طلبه ها در حوزه های علمیه بودم.

هیچ شیخی هم درست و حسابی جوابمو نمی داد ، تا اینکه چند ماه پیش در برگشت از شهر مشهد ، در قطار با جوان فوق العاده مودب و آرامی هم کوپه شدم که رفتار عجیبی داشت ، شبیه حاج رسولای تو فیلما بود ، هر چی می گفتم لبخند میزد و ...

اما اون خیلی محافظه کار و زیرک بود و بعد از چندین ساعت صحبت از حادثه قطار در نیشابور و آب و هوای مشهد و شلوغی حرم امام رضا و صد تا چیز دیگه واقعیاتی رو از حوزه ها گفت که شگفت آور بود.

از مقدمات و ... که بگذریم ، می گفت :از طلبه هایی بوده که همزمان با حوزه در دانشگاه هم درس می خونده ، در مشهد ، یک بار تو حوزه بهشون میگن واعظ طبسی گفته برای ........ امروز تعطیل کنن و به راهپیمایی برن و این بنده خدا فقط می پرسه چرا؟!! همین یک سوال باعث میشه تا طی چند هفته ، چند تا مورد تو پروندش ثبت بشه و صداش کنن و بگن که متاسفانه شرایط حضور در حوزه رو نداره و یا باید دانشگاه رو ول کنه یا از حوزه بره! و خلاصه با کش و قوس های فراوان از حوزه بیرون میکننش.....(جزئیات ریز به ریز یادم نیست).الان هم اومده تو حوزه قم و اینجا هم وضع خیلی اسفناکه:

هیچ طلبه ای حق اظهار نظر و دلیل خواستن در امور سیاسی و تشکیلاتی حوزه رو نداره!

هیچ مرجعی حق ندارد بیشتر از خامنه ای شهریه بدهد!یعنی شهریه ای که بقیه مراجع می دهند باید کمتر خامنه ای باشد(اون موقع میگفت خامنه ای  100  تومن و بقیه  40  یا نهایتا می تونن  80  تومن بدن).

با کوچکترین خروج از ضوابط تحمیل شده ، همون مبلغ ناچیز شهریه قطع میشه! و طلبه ای که هیچ کاری از دستش نمی آد و فقط بلده تسبیح بچرخونه و استخاره بگیره ، باید از باد هوا امرار معاش کنه!

اونها در حوزه طوری تربیت میشن که طرفدار بی چون و چرای حکومت بشن و بنده وار از دستورات رسیده تبعیت کنن.

اگر شیخی در عالیترین درجه علوم دینی و حوزوی باشه و از نظر سیاسی همفکر آقایون نباشه ، در حوزه جایی نداره!

برعکس همفکر سیاسی آقایون و مرید بی چون و چرای اونها و چاپلوسان سیستم هر روز وضع بهتری پیدا میکنن!

در حوزه در بدو ورود ، طلبه را خوار میکنن و به اون می فهمونن که نون و آب و زندگی و معاشت دست ماست و اگه از چارچوب دلخواه ما خارج بشی باید از بدبختی و فلاکت بمیری!و ...... که اینجا جاش نیست.

حالا چند سوال اساسی از حوزه های علمیه:

تعالی اسلام و مسلمین چندمین اولویت شماست؟/اسلام ناب محمدی یعنی این؟/آیا شما مکتب امام صادق رو گسترش میدین؟/هدف شما تربیت جیره خواره یا ...../آیا ذره ای شرف و غیرت در وجودش باقی گذاشتین؟

طلبه ای که از این سیستم بیرون می آد چه کمکی به اسلام و مردم حیران در مسلمانی شما میکنه؟/اون چطوری می خواد هزار تا سوال بی جواب مردمو که تو کوچه و خیابون و قطار و ... گیرش میندازن جواب بده و .........

جماعتی که ز ناموس و نام می گفتند / به دیر دوش ز مستی و جام می گفتند

بیا ببین که چه فتوی دهند در مستی /همان کسان که قدح را حرام می گفتند

+  پرسشگر  | 

صدا و سیما چنان فیلم هندی برای سفر احمدی نژاد راه انداخته که انگار دنیا کوروش کبیرو تو سازمان ملل زیارت کرده واونم منشور جدیدی آورده ، ما هم نگران شدیم که نکنه یه وقت کوفی عنان محو کمالات احمدی نژاد بشه و همون جا نگرش داره یا خبرنگارا زیر دست و پاشون لهش کنند.

متاسفانه احمدی نژاد با دلیل یا بی دلیل یادآور اقدام وحشیانه و نسنجیده حمله به سفارت امریکا در تهرانه، اقدامی که تبعات اون تا سال های سال دامنگیر کشور بوده و خواهد بود و ایران رو به عنوان یک کشور وحشی و دور از ضوابط بین المللی معرفی کرد.امریکا هر چی که بود می شد اعضای سفارتشو اخراج کرد و یا صد تا کار دیگه کرد.

واقعا امام خمینی بر اساس کدوم منطق این کارو انقلاب دوم نامیده؟

برای کشوری مثل ایران با سابقه ده هزار ساله خیلی ننگ آور است که رئیس جمهورش با هزار خفت و خواری روادید بگیرد و حق خروج از محدوده  40  کیلو متری سازمان ملل را نداشته باشد! این مشکل از امریکا نیست ، چون تا بحال هزار بار دیگر مسئولان مملکت براحتی به امریکا رفته اند.آیا ایران اصلا سیاست خارجی معقولی دارد؟

همین آبروی نیم بند کشور بخاطر تاریخ پر شکوه گذشته است که هنوز تا سالهای سال سر پوشی برای بی کفایتی مسئولان است.هر چند آنها از غرور و عظمت گذشته ایران بیزارند و در تلاش برای محو کردن آن هستند.

+  پرسشگر  | 

اینم چند تا پرسش که جوابش به هیچ دردی نمی خوره:

   با کدوم تبصره و قانونی نوه امام جمعه ..... از کارشناسی پرستاری دانشگاه آزاد شهر ..... به پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همون شهر منتقل شده؟- از این قبیل سوالات در تعداد نجومی موجود است که جوابشون نه تنها به درد ما نمیخوره بلکه اصلا به ما مربوط نیست و بعد اسلامی نظام به خطر می افته.

   چرا خامنه ای اجازه استفاده از نام پرشیا رو برای خودرو های ساخت داخل منع کرده -توجه کنید به دامنه نامتناهی اختیارات و ....- با اینکه تا همین چند سال پیش نام بین المللی ایران پرشن بود و با اقدام احمقانه و نسنجیده شاه به ایران تغییر پیداکرد و نتیجه اش اینه که حالا خیلیها فکر می کنند ایران یک کشور تازه تاسیسه و با اون پرشن که سابقه ده هزار ساله داره فرق می کنه-شرم آور اینه مسئولین حالا در حال جا انداختن لفظ جمهوری اسلامی بجای ایران هستند و شما هم میدونید که اهداف بلند اونها چقدر مقدسه - این بحران اونقدر وخیم شده که فرهنگستان زبان فارسی این بیانیه رو منتشر کرده:شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اختیار هر عنوان تازه‌ای به‌جای تعبیر رایج Persian  و نظایر آن در زبان‌های اروپایی به‌دلایل زیر اکیداً و قویاً مخالف است./تعبیر رایج Persian  قرنهاست در آثار و اسناد و مدارک علمی و فرهنگی و سیاسی به‌کار رفته و می‌رود. این تعبیر بار معنایی و فرهنگی و تاریخی سنگینی پیدا کرده و تغییر آن در حکم نفی و نادیده گرفتن سابقه دیرینه آن است./در طرح تبدیل تعبیر رایج، سوءنیتی از جانب محافل معینی استشمام می‌شود و انتظار دارد جمهوری اسلامی با هوشیاری تمام متوجه و مراقب مقاصد سوئی که در پس این جریان احساس می‌شود باشد تا توطئه از همان آغاز با قوت تمام خنثی گردد./تبدیل Persian  و نظایر آن به‌عنوان دیگر این توهم را پدید می‌آورد که سخن از زبان تازه‌ای است غیر از آنچه غربیان به این نام می‌شناخته‌اند و چه‌بسا نیت اصلی طرح‌کنندگان این تبدیل عنوان ایجاد همین توهم باشد.

   چرا مسئولان ایران از واژه ملی وحشت دارند؟ اگر کمی دقت کنید میبیند که مثلا میگن : هواپیمایی جمهوری اسلامی ، هما (درحالیکه هما مخفف هواپیمایی ملی ایرانه) یا مثلا میگن : مجلس شورای اسلامی (در حالیکه مجلس شورای ملی درسته چون دین تمام نمایندگان اسلام نیست اما وطن همه اونها ایرانه) ، جالب تر اینجاست که هر جا بکاربردن ملی باعث تمسخر و خنده مردم بشه آزاده، مثل:خودرو ملی ، کامپیوتر ملی ، کفش ملی و ....

   این جمله احمدی نژاد یعنی چی؟ /فرموده شده در مصاحبه با بخش خبری بیست و سی شبکه دو در هفته اول شهریور ماه: (مردم تمام سرمایه ملت هستند!)

   چرا در صد شرکت کنندگان در انتخابات مجلس خبرگان در هیچ دوره ای اعلام نشده ؟

   چرا اعضای مجلس خبرگان توی همون یه جلسه ای در سال تشکیل میدن اینقدر میخوابند؟مشکل کجاست؟بحث ها خیلی داغه یا عزیزان شب کاری میرن؟

   جمهوری اسلامی چطور تونست در عرض بیست و چند سال بلایی سر دین و ایمان مردم بیاره که تو دویست سال انگلیس و امریکا نتونستند؟

   مسئولان میگن در نظام جمهوری اسلامی حتی یک وجب از خاک ایران از دست نرفته . راست هم میگن . خاکمون سر جاشه ، اما فقط در دریای خزر سهم  50  درصدی ایران در زمان شاه در مقابل شوروی ابر قدرت به  16  در صد در مقابل کشورهای تازه استقلال یافته تنزل کرده – نگران نباشید ، بزرگان ما آنقدر رشید و زرنگ هستند که می خوان سهمونو به  20  در صد برسونند- حالا کی میتونه ارزش نفت و گاز و ....از دست رفته ما رو حساب کنه؟به خلیج فارس هم کار نداشته باشیم بهتره چون اشک آدم در میاد که تنها قطر یک وجبی همین الان داره نفت پارس جنوبی رو غارت می کنه و مسئولان لال مردند.

+  پرسشگر  |