تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...

سوغات ديگري از شهر قم

بله ، باز هم قم ، شهري كه هميشه سرشار از سوژه هاي بكر مذهبي و سياسي است ، با يكي از دوستانم براي عكس گرفتن و كسب خبر از حواشي همايش آسيب شناسي بانوان مداح !!!! به قم رفته بودم كه پلاكارد بزرگي كه عكس اون رو در پايين اين مطالب مي بينيد زيارت كرديم و ديگه بانوان مداح رو فراموش كرديم.

طبق معمول علما از درون روايات و احاديث كشف كردن كه حجاب برتر براي زن چادر سياهه !! – دقت كنيد فقط از نوع سياهش - تا بطور كامل حجم جسد !! رو بپوشاند.

مسلما من در اون جايگاهي نيستم كه درست يا غلط بودن اين احكام رو برطبق موازين شرعي ثابت كنم ، اما از اون جايي كه هر چيزي كه عقل به اون حكم كنه شرع هم حكم مي كنه و بالعكس ميشه درباره درست يا غلط بودن اونها حداقل بحث كرد ، بدون اينكه مجتهد يا فقيه باشيم.

شنيديد كه وقتي امام زمان ظهور كنه يكي از سرسخت ترين مخالفانش همين علما ميشن و زير بار احكام امامشون نميرن !

چرا؟

چون امام احكام رو منطبق بر شرايط روز اجتماع تغيير ميده ، چون امام منطق داره و در حل مسائل با ديد باز و منعطف برخورد مي كنه ، چون كوچكترين تحجري نداره ، چون از همه آگاه تره كه احكام دوره جاهليت و صدر اسلام پس از هزاران سال بايد تغيير كنن.

چطور ميشه احكامي كه 1400 سال پيش براي اعراب جاهل وحشي تمدن نديده غارتگر وضع شده بوده الان براي همه عالم صادر كرد و تغيير و اصلاح اونها كفر و محاربه با امام زمان دونست؟

احكامي كه براي عربي وضع شدن كه زن رو اصلا در طبقه انسان نمي دونه و به اون به عنوان يه جنس درجه دو كه هيچ يه كالا و وسيله اي براي عياشي و خوشگذراني خودش نگاه ميكنه كه هر چند تا و از هر نوعي كه خواست مي خره و هر كي نخواست مي فروشه و يا مي دزده و ... و ...

احكامي كه انگار فقط مرد رو انسان ميدونه و ذره اي تمايلات و حقوق انساني زن رو در نظر نگرفته و احكام غير قابل دفاعي مثل ديه و ارث و ... و ... داره

كافيه سري به رساله ها و توضيح المسائل ها بزنيم تا با انبوهي از مطالب بي منطق و تاريخ گذشته روبرو بشيم.

بگذريم

حرف من اينه كه اگه زن رو به عنوان يك انسان داراي كرامت و حقوق اجتماعي نگاه كنيم ، ديگه نيازي نيست تا اون رو جسم مفسد آلوده اي بدونيم كه بايد توي چادر سياه حبس بشه تا ما به گناه نيفتيم.

ميشه از احكام قرآن و ائمه فراتر نرفت و دين رو تحريف نكرد و كمي هم خود رو اصلاح كرد ، كمي نگاه ها رو پاك تر كرد ، كمتر ديگران رو از اسلام طالباني محمدي نام ترسوند.

ميشه بجاي ساخت هزاران مسجد خالي و چاپ صد ها هزار جلد كتاب بي خواننده و ... و ... چند تا پارك و ورزشگاه براي زنان ساخت ... اكثر بانوان ما دچار مشكلات جسمي و روحي عديده اي هستند و از مفت ترين نعمت الهي يعني آفتاب و ويتامين D محرومن ...

ميشه دايره منطق و بينش خود رو فراتر از اونچه كه هست برد و اجازه داد كه هر كسي هر لباسي كه بر اساس اسلام و عرف دوست داره تنش كنه و نه اون چيزي كه ما دوست داريم.

انتظار

اي آخرين ستاره كه تاخير مي كني / من زود آمدم تو چرا دير مي كني
من زود آمدم ، به يقيني كه خواب رفت / خوابي كه اي نيامده تعبير مي كني
اي آخرين ستاره كه با خنده اي زلال / شب را اسير صبح فراگير مي كني
تنها كجا ، بهانه ابري كه چشم ماست / تنها كجا صبوري تقدير مي كني
با من بگو ، نرفته به صبح تو مي رسم / يا اينكه وعده وعده مرا پير مي كني // عليرضا دهرويه

 

+  پرسشگر  | 

خب الان چند ماه از اين اتفاق ميگذره و تقريبا همه در جريان مسئله قرار گرفتند. اما هنوز تعداد دستگير شدگان و كشته ها و زخمي ها مشخص نيست. به گفته بعضي منابع 5 درويش در اين ماجرا كشته شدند اما من از طريق يكي از دوستانم كه در يكي از بيمارستان هاي قم كار مي كنه با خبر شدم كه احتمالا تنها يك درويش كشته شده ... اونهم با بخاطر ضربه شديد چيزي شبيه پتك كه ستون فقرات و نخاعش رو متلاشي كرده بوده ... گويا از ترس دستگيري و شكنجه بسياري از درويش هاي مجروحي كه در بيمارستان ها بودن فرار كردن

طبق رسمي ترين اظهار نظر ها علت اصلي تخريب منزل و حسينيه شريعت اين بوده كه اونجا وقف بوده و سازمان اوقاف ملكش رو مي خواسته ! جالبه بدونيد كه حسينيه يا همون خانقاه شريعت از طرف پدرش براي انجام اعمال مذهبي درويش ها وقف شده بوده

علت تخريب منزل شريعت و مغازه ها و خانه هاي اطراف هم حتما اين بوده كه اونا سر راه حسينيه بودن

اين هم عكسيه كه در ايام نوروز از اونجا گرفتم ... الان نمي دونم چه بلايي سرش اومده ... اون موقع پرتقال فروشي بود!

من از خيلي از خبر ها فاكتور مي گيرم چون با يك سرچ ساده بدست ميان و فقط چند خبر از سايت راديو فردا رو ذكر مي كنم :

      آیت الله منتظری ضرب و شتم و دستگیری دراویش نعمت اللهی گنابادی را محکوم کرد و آنرا فاقد توجیه شرعی دانست. در بیانیه دفتر آیت الله منتظری گفته می شود: متاسفانه پس از گذشت 27 سال از استقرار جمهوری اسلامی هنوز اعمال مخالف شرع و قانون از سوی متصدیان امور انجام می شود که قابل توجیه نیست. آیت الله منتظری افزوده است تخریب منزل اشخاص و حسینیه و ضرب و شتم بندگان خدا بویژه خواهران هیچ توجیه شرعی ندارد. آیت الله منتظری ضمن محکوم کردن این اقدام از مسولان شهر قم مصرانه خواسته است «نسبت به ظلم های انجام شده» تجدیدنظر جدی نمایند.

      گاز اشک آور ماموران جمهوری اسلامی دراویش گنابادی در قم را به بیماریهای ریوی و پوستی دچار کرد: سخنگوی سلسله صوفیه نعمت اللهی در اروپا دکتر مصطفی آزمایش سخنگوی سلسله صوفیه نعمت اللهی گنابادی در اروپا در مصاحبه با رادیو فردا می گوید ماموران جمهوری اسلامی که خانقاه این گروه را در قم به آتش کشیدند و با بولدوز تسطیح کردند، می خواهند دستگیر شدگان را به اعترافات ساختگی وادار سازند. وی می افزاید در روزنامه براساس گزارش کیهان، مراجع تقلید حکومتی اعلام کرده بودند که بساط صوفیه باید برچیده شود. دکتر آزمایش می گوید: بر اساس گزارش های ما کسانی که در معرض استنشاق گاز اشک آور قرار گرفتند، به بیماری های ریوی و پوستی دچار شدند و اینطور به نظر می رسد که اینها از گاز اشک آور عادی استفاده نکردند. دکتر آزمایش شمار دستگیرشدگان در این واقعه را یک هزار و 200 تن ذکر می کند که هم اینک به حدود 300 تن می رسد.

       نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در قم دراویش فرقه گنابادی را مقابل دادسرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای که در باره حمله به دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم و تخریب و به آتش کشیدن حسینه آنها و ضرب و شتم و بازداشت عده کثیری از آنها صادر کرد، این اقدام را برنامه ای سازمان یافته با شرکت نیروهای شبه نظامی و بعضی از علما دانست. روز شنبه وقتی درویشان با در دست داشتن سند های ملکی برای آزاد کردن خویشان خود به دادسرا مراجعه کردند، با ضرب و شتم روبرو شدند. یکی از این درویشان که به همراه همسر و فرزندانش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: به ما گفتند سند بیاوریم تا زندانیان را آزاد کنیم ولی کتکمان زدند. نماینده مردم گناباد در مجلس شورای اسلامی گفته است: استکبار جهانی با سوء استفاده از برخی فرقه های مذهبی سعی دارد با ایجاد تنش به سود جویی بپردازد. اما درویش نعمت اللهی می گوید: ما ملت ایران، درویش و شیعه هستیم، به سیاست هیچ کاری نداریم و تنها جهت زیارت به قم رفته بودیم که ما را این طور ضرب و شتم کردند و حسینه ما را با خاک یکسان کردند. 

+  پرسشگر  | 

معلوم نبود اگر نيروي انتظامي درويش ها را از دست بسيجي ها و انصار خارج نمي كرد كار به كجا ها مي كشيد ...

بسيجي ها با بلندگو مدام اعلام مي كردند كه ملت گول نخوريد ، اينها قصد مظلوم نمايي دارند و خودشون بخودشون چاقو مي زنند تا ما را متهم كنند ... اما من كه هيچ اثري از چاقو دست درويش ها نديدم ، جز يك روحاني مسن كه كف دستش مقداري خون آلود بود و مي گفت كه از يك درويش چاقو خورده است ، او از معدود كساني بود كه از جمعيت مي خواست تا درگير نشوند و صلوات بفرستند ...

تا اين جاي كار من خودم هيچ عمل زشتي از درويش ها نديدم جز يك درويش جوان كه وقتي به داخل اتوبوس پرتاب شد و يه چماق هم از سمت پنجره اي كه شيشه اش رو شكسته بودند دريافت كرد شروع به ناسزا گفتن كرد ....

كم كم همه درويش هاي توي خيابون يا برده شدند يا فرار كردند و خيابون پاكسازي شد !!

و موندن كساني كه داخل حسينيه بودن و تسليم نمي شدن ...

پليس شروع كرد به پرتاب گاز اشك آور

گويا گاز اشك آور صحنه رو از نمايش مضحك و فكاهي براي دبيرستاني هاي تعطيل شده كمي خارج كرده بود ، همه فهميدند كه قضيه جديه

سواي از بسيجي هاي جو گير شده ، روحانيون مبارز و غير مبارز هم كم و بيش مشغول ارشاد مردم بودند ... يكيشون كه سيد هم بود مي گفت : چرا اينقدر همه ضعيف عمل مي كنند؟ بايد سه تا بولدوزر بيارن و از روي اينها رد بشن !!!! .... ديگري مي گفت : اينها خيلي پست هستند ، توي حوزه هم ورقه پخش كرده اند و مي خواستن طلبه ها رو منحرف كنند و به سمت خودشون بكشونند [ واقعا مضحك نيست ، حوزه با هزينه ميلياردي خودش و اينهمه امكانات و بودجه و شبكه راديويي و تلويزيوني از يه ورق كاغذ كه تازه توي حوزه پخش شده مي ترسه ! وا اسفاها به اين حوزه و اين روحاني كه قراره جوانان اين مملكت رو به راه راست هدايت كنه ] .... ، ديگري مي گفت : اصلا در قانون اساسي مذهب رسمي شيعه است و هيچ كسي حق ندارد در اين كشور مذهبي غير از مذهب شيعه را ترويج دهد ... ديگري مي گفت : اينها نجس هستند و بايد اعدام شوند .... ديگري مي گفت : بايد مسلسل بياورند و خيابان را خلوت كنند و تمام حسينيه را با همه آدم هاي توش منفجر كنند [ با مسلسل ] !!! .... ، يه حجه الاسلام و المسلمين ديگه مي گفت : اينها انسان نيستند ، كنار هم وايميستن نماز جماعت بخونن ، اما هر كي براي خودش نماز مي خونه و ... ، من بهش گفتم : حاج آقا بي انصافي نكن ، من خودم اون شبي كه مي خواستن نماز جماعت بخونن ... هنوز جمله من تموم نشده بود كه نگاه هاي خشمگين همه بر گشت به طرف من ، خدا رحم كرد ، چون در همين لحظه يكي ديگر از گاز هاي اشك آوري كه پليس به سمت درويش هاي روي بام حسينيه پرتاپ كرده بود توسط درويش ها پايين انداخته شد ، همه به سرعت فرار كردند ، طوري كه اگه كسي زمين مي خورد ، ديگه كارش تموم بود ، يه حجه الاسلام ديگه با صداي بلند گفت : اي برادران فرار نكنيد ، صحنه رو خالي نكنيد ، بياد روز هاي جبهه و جنگ باشيد ... جالب بود كه با گاز اشك آور بعدي خودش ناپديد شد ...

در همين اوضاع از پشت بام حسينيه شروع به پرتاب آجر به سمت جمعيت شد ... اين سنگ پراكني ها دو طرفه شد و چندين زخمي هم داشت ....

يه روحاني دوباره شروع به صحبت كرد ، ملت آگاه باشيد و ببينيد كه اينها خود را براي جنگ آماده كرده بودند و اينجا مهمات !!!! جمع مي كرده اند ، چشم فتنه را در آوريد ...

مسخره تر از اين نمي شد ، من كه يك كلمه مي خواستم بگم منصفانه درباره اينها قضاوت كنيد ، ترسيدم ، چون اونروز جايي براي بحث و منطق نبود ، هم روحانيت خيلي وقت بود كه از اين سفره هاي رنگين نديده بود و عرض اندامي براي ارشاد و رهبري مردم نكرده بود و هم بسيجي ها خيلي وقت بود كه كسي رو به چوب و چماق نبسته بودند ... مسلمه كه وقتي درويش ها اون برخورد ها ديدن جرات تسليم شدن نداشتند ، اونها آجر هاي پشت بام رو مي كندند و به سمت مردم پرتاب مي كردند ، يه نكته جالب ديگه اين بود كه چند تا از بسيجي ها سنگ ها و آجر ها رو عمدا به شيشه منازل مي زدند ... خيلي طول نكشيد كه همه شيشه هاي مطب دندان پزشكي كه حسينيه پشت اون قرار داشت شكسته شد ...

آتش نشاني وارد صحنه شد و همه تانكرش را بر بام حسينيه خالي كرد ...

عده اي از مردم به عملكرد مضحك نيروي انتظامي و آتش نشاني مي خنديدند

برگه اي هم بين مردم توزيع شد كه در آن دقيقا چنين نوشته شده بود:

فاجعه

در زمان حضرت علي :

معاويه به خاطر نيرنگ و جلوه دادن اعمال پليدش ، قرآن ها را بالاي نيزه ها كرد

تاريخ تكرار شد

و حالا صوفي ها ( علي اللهي ها ، سبيلوها ) عكس امام و شهدا را دست گرفتند و روبروي حرم مطهر حضرت معصومه كوچه 18 خانقاه درست كرده اند و جلو آرامگاه آيت الله مرعشي نجفي را اشغال كردند.

( بنا بر فرمايش آيت الله بهجت ، علي اللهي ها نجس مي باشند )

( مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد ، جلد 3 ، ص 217 )

( تذكر : بنا بر نظر مراجع تقليد حفظ و حذمت اسما متبركه اين نوشتار به عهده گيرنده مي باشد )

امام صادق فرمود : صوفي ها دشمنان ما هستند ، هر كس به آنها ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و بزودي كساني پيدا مي شوند كه ادعاي محبت ما را مي كنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند و خود را به آنان شبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و سخنانشان را تاويل و توجيه مي كنند ، بدان كه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم و هر كس آنان را رد كند مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم با كفار جهاد كرده است .

تحفه الاخيار ، صفحه 21

آيت الله مرعشي نجفي (ره) فرمود : حقيقتا مصيبت صوفيه بر عليه السلام در نزد از بزرگترين مصيبت هاست . كه اركان اسلام بواسطه اين مصيبت منهدم و بنيان اسلام از هم پاشيده ، وامصيبتا از اين همه غفلت و سكوت مردم.

تعليقات ، جلد اول ، احقاق الحق ، ص 183

...

كمي اوضاع آروم شده بود و مردم مشغول صحبت و كسب خبر بودند ، اما هر چند دقيقه يك بار يك نفر فرياد مي زد : اين علي اللهيه و يه نفر رو مي ديدي مثل فشنگ داره در ميره و بيست سي نفر به دنبالش ، حدس اينكه چه رفتاري باهاش مي شد هم نبايد سخت باشه !

... گارد ويژه ... باز هم گاز اشك آور .... و قطع برق در خيابان ارم و ادامه ماجرا تا ساعت 22 ....

شايد تنها نكته جالب ماجرا برخورد مردم عادي با يكديگر بود ، با هر گاز اشك آور و پس از فرار كردن همه از صحنه مردم هر چه داشتند را آتش مي زدند و در دسته هاي چند نفره سعي در تسكين اثرات گاز داشتند ، روزنامه ، سيگار و ...

چند ساعت بعد ماجرا به پايان رسيد ... به آتش كشيدن حسينيه و خروج دراويش از اونجا ، ضرب و شتم شديد و دستگيري ...

فرداي اونروز دو طرف خيابان ارم بسته شد ، و توسط لودر ها منزل و حسينيه شريعت رو به همراه يه مطب دندان پزشكي و يك عطاري و يك آرايشگاه و ... ويران كردند و به صاحبان بي گناه آنها اجازه ندادند كه وسايل (حتي يونيت دندان پزشكي) و مدارك و پول نقد خودشون رو قبل از تخريب خارج كنند !!!!!

سپس به سرعت آوار بنا ها را بردند و زمين ها را آسفالت كردند و نمايشگاه مضحكي با نوشته هايي سراسر دروغ و تحريف ترتيب دادند تا روشنگري كنند ، از چيز هاي مسخره اي كه در نمايشگاه خوندم اينا بود : ... و در حالي كه مردم در حال گفتگو !!! با درويش ها بودند ناگهان باران گرفت !!! اما نه باران الهي !!! بلكه باراني از سنگ !!! كه درويش ها بر سر مردم مي ريختند / بعضي از درويش ها وقتي سوار !!!! اتوبوس ها مي شدند از ميهمان نوازي !!!! و ... مردم و مسئولان تشكر مي كردند و به همه دست تكان مي دادند !!!!

جزوه اي زيراكسي بنام فتنه صوفيه هم در نمايشگاه به فروش !! گذاشته شد ، در پلاكارد هايي در سطح شهر از مردم هميشه در صحنه و نيروي انتظامي و روحانيت مبارز تقدير شد و ... و ...

اينها چيزايي بود كه من ديدم و شنيدم

ادامه دارد ...

+  پرسشگر  | 

يكي يهود و مسلمان نزاع مي كردند / چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم

به طيره گفت مسلمان گر اين قباله من / درست نيست ، خدايا يهود ميرانم

يهود گفت به تورات مي خورم سوگند / وگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم

گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد / بخود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم // سعدي

دوشنبه اين هفته يكي از دوستام از قم زنگ زد كه نيروي انتظامي و بسيجي ها و انصار حزب الله و ... در خيابان ارم جمع شدند و مي خوان با نعمت الهي ها ( درويش ها ) درگير بشن ! اگه مشتاق ديدن و تماشا هستي خودت رو برسون !

من همون لحظه راه افتادم و ساعت 4 عصر دوشنبه در چند متري خانقاه ( حسينيه ) درويش ها در خيابان ارم قم بودم.

راستش اولين بار اين درويش ها رو چند هفته پيش كه به قم رفته بودم ، ديدم. اونها كه اون موقع تعدادشون به صد نفر نمي رسيد داخل يك كوچه باريك 2 متري در كنار منزل پير خودشون ( آقاي شريعت ) ايستاده بودن. بارز ترين مشخصه اغلب اونها داشتن سبيل هاي بزرگ بود. اما تقريبا همه اونها فوق العاده آرام و متين و خوش برخورد بودن و اغلب لباس هاي بسيار تميز و مرتبي پوشيده بودن. ما براي آشنايي بيشتر با اونها چندين و چند بار از لابلاي اونها تا انتهاي كوچه باريك رفتيم و برگشتيم و اونها كه گويا قصد داشتند براي نماز جماعت آماده بشن و صف هاشون رو مرتب مي كردند ، كوچكترين اعتراضي به ما نمي كردند ، ما صف رو بهم مي زديم و مي رفتيم و دوباره بر مي گشتيم. در همين حين يك نفر از منزل شريعت بيرون اومد و گفت آقا فرمودن كه نظم صفوف رو حفظ كنيد ، اما به فرادي نماز بخونيد ، آقا صلاح نمي دونن كه نماز به جماعت خونده بشه ...

... دوستم برام تعريف كرد كه اين درويش ها 27 ساله كه به اين خونه ميان و ميرن و به شريعت سر مي زنن ... نه اونها به كسي كار دارن و نه كسي به اونها ...

اما گويا در عيد غدير امسال شريعت دستگير شده و با دستگيري اون و تجمع دراويش در قم براي آزاد شدن اون جو كمي بهم ريخته...

... شريعت آزاد شد اما از اون خواسته شده كه منزل و خانقاه خودش رو ترك كنه و از قم بره ...

اين رو هم بگم كه من فرصت نكردم اطلاعات زيادي از اعتقادات و نظريات اين فرقه بدست بيارم ، هر چند اونقدر توحش ديدم كه اصلا حوصله اين كار ها رو ندارم ، الان هم نه قصد دفاع از اونها رو دارم و نه توهين به اونها ، من مي خوام نمايش اسفناك جاهليت در اين دوره آخر الزمان ، اونهم در ام القراي عالم اسلام – قم – رو شرح بدم ، پيشاپيش بخاطر هر نوع اشكال نگارشي و روايتي و ... پوزش مي خوام ... من نه درويشم و نه نعمت اللهي ، نه صوفي ، نه علي اللهي ، نه سبيلو ، و نه هر اسم ديگري كه به اونها داده باشن ...

من شيعه ام ، اما نه شيعه خوارجي ، هميشه  سعي كرده ام منطقي باشم و به افراط و تفريط نيفتم ...

اين درويش ها هر چه كه بودند و هر مسلك و عقيده اي كه داشتند ، انسان بودند و نبايد با آنها اين گونه بر خورد ميشد ، آنهم در ماه محرم ... 

عصر دوشنبه خيابان صفائيه و ارم بسته بود و خيابان مملو از پليس و طلاب و بسيجيان و مردم بود ، درويش ها كه تعدادشون زياد بود و بيشترشون در پياده رو خيابان ارم بهم فشرده شده بودند ، گويا شب قبل رو در خيابان گذرانده بودند ، اونها در يك دستشون گل بدست داشتند و در دست ديگرشون عكس ها و نوشته هايي از شهيدان خودشون و امام و خامنه اي و ... چند تا از اونها بچه هاي خردسال خودشون رو هم به همراه داشتند ، نيروي انتظامي چند دستگاه اتوبوس را بين اونها و بسيجيان و انصار حائل كرده بود تا با هم درگير نشن ، خيلي ها بودند كه با چوب و چاقو مثل رواني ها عربده مي كشيدند و مي خواستند هر طوري شده خودشون رو به درويش ها برسونن و اونها رو ادب كنند ....

اين طور كه شنيدم قبلا اكثر بانوان پيرو اين فرقه توسط نيروي انتظامي برده شده بودند [ حتما بخاطر جلوگيري از وقوع اتفاقات عصر بربريت ... ] ، وقتي من رسيدم يك روحاني سبك مغز مشغول صحبت با درويش ها بود تا اونها رو متقاعد كنه كه بدون مقاومت اونجا رو ترك كنند و با اتوبوس هايي كه آماده بردن اونها بودنند ، اونجا رو ترك كنند.

مهمترين جمله اين حجه الاسلام و المسلمين كه يادم مونده اينه : بهتره با نيروي انتظامي همكاري كنيد و مقاومت نكنيد ، چرا كه اگر اين ملت يه فوت !!!!!!!! بكنند اثري از شما نمي مونه !

درويش ها ، اعتراض كردند و يا علي و يا حسين گفتند. شعار هاي مرگ بر آمريكا !!! و اي صوفي مرگت باد و نيروي انتظامي ، فلان بهمان هم داده مي شد. نكته فوق العاده مضحك ماجرا برخورد نيروي انتظامي بود ، اونها هيچ كاري به كار درويش ها نداشتند و فقط مراقب بودند كه بسيجي ها و انصار درويش ها رو نزنند ، يكي دو بسيجي از لاي اتوبوس ها رد شدند و به درويش ها رسيدند و درگير شدند و نيروي انتظامي اونها رو جدا كرد. حس من اين بود كه اين ماجرا يك بازيه تا نيروي انتظامي ماجرا رو به مردم نسبت بده و بگه كه مردم قم خودشون رفتند و اينها رو بيرون كردند. من كه تا حالا نديده بودم جوجه بسيجي ها و طلاب به سرهنگ نيروي انتظامي امر و نهي كنند و اون هم با خونسردي گوش كنه ... كسي جرات عكس برداري نداشت ، اما چند نفري عكس گرفتند و يك شبه بسيجي هم با خيال راحت روي يك موتور ايستاده بود و فيلمبرداري مي كرد و كسي هم كاري به كارش نداشت!

مدتي گذشت و نيروي انتظامي تصميم گرفت درويش ها رو بزور سوار اتوبوس هاي واحد كنه ، صحنه هاي خيلي تلخي بود ، چهار پنچ سرباز به سمت درويش ها مي رفتند و از بين درويش ها يكي رو بزور مي كشيدند بيرون به داخل اتوبوس هل مي دادند ، اصلا مهم نبود كه لباسي پاره بشه يا كفشي از پاي كسي در بياد يا كيف و ساك كسي جا بمونه ...

سه اتوبوس به اين صورت پر شد و رفت و شيشه هاي دو اتوبوس توسط بسيجي هايي كه قصد تنبيه درويش ها رو داشتند شكسته شد ... يكي از غم انگيز ترين صحنه ها مردي بود كه يك بچه يكي دو ساله تو بقلش بود و هم خودش ضجه مي زد و هم بچه اش ... اون خطاب به جمعيت يه چيز هايي مي گفت كه شنيده نمي شد ،

با رفتن اين سه اتوبوس صحنه خلوت شد و يكي دو تا از درويش ها به دست بسيجي ها افتادند ... اونها به قصد كشت اونها رو مي زدند و كاملا پيدا بود كه احساس رشادت و غرور مي كردند ... چيزي شبيه رفتار اسرائيلي ها با نوجوانان فلسطيني يا رفتار نظاميان آمريكايي با زندانيان گوانتانامو ، وحشيانه ترين چيزي كه بار ها و بار ها از صدا و سيما ديده ام ، اما اين بار نه از اسرائيلي و آمريكايي ، از مدعيان اسلام ناب محمدي ، از سينه كبود كرده هاي عزا داري هاي حسيني ، از تهي مغزان پيرو اسلام طالباني ...

ادامه دارد ...

+  پرسشگر  | 

ترجمه هاي قرآن

بد بختی دیگر سلامت و درستی ترجمه هاست! با اینكه عرب ها در حمله به ایران خط و زبان و فرهنگ ما رو زیر و رو كردن و تمام كتاب های ما رو آتش زدند و خط و زبان خودشون رو بزور به ما تحمیل كردن و هزاران هزار لغت رو از عربی وارد زبان پارسی كردند و باعث ایجاد زبان فارسی ! شدند اما باز هم بیشتر ما برای درك قرآن نیاز به خوندن ترجمه های اون داریم! خود من كه گاهی گذرم به قرآن و ترجمه های اون می افته می فهمم كه این ترجمه ها گاهی شباهتی به متن قرآن ندارن! و هر جا كه مترجم احساس نیاز كرده از تفسیر و تحریف و ... اون ( البته مسلما به نیت خیر ) دریغ نكرده ! اگه بگید این تفسیر ها و اضافات برای فهم قرآن لازمه ، بحث به جاهای باریك می رسه!

 1 : اجازه بدین كه ما یك بار هم كه شده قرآن رو بدون هیچ توضیح و تفسیری بشنویم و بعد شما ما رو هدایت كنید تا یه وقت از خوندن متن دقیق قرآن منحرف نشیم ، اما به قول زنده یاد سعدی :

برو ای سپر ز پیشم كه به جان رسید پیكان / بگذار تا ببینم كه كه می زند به تیرم

 2  اگه ما كه خط و زبونمون با عربی قاطیه از ترجمه سلیس و ساده قرآن به جایی نمی رسیم ، پس این غربی ها باید برای فهمیدن هر آیه قرآن یه رمان بخونند! ...

اما قضیه دقیقا عكس تصور ماست! یعنی ترجمه های انگلیسی قرآن به متن دقیق قرآن نزدیك تره!

چرا؟

چون مترجمان قرآن به زبان انگلیسی ، ادعای هدایت و ارشاد مردم رو نداشتند ، یعنی علمی به كارشون نگاه كردن و عقاید و نظرات شخصی خودشون رو كمتر وارد ترجمه ها كردن! از قضا من تنها ترجمه انگليسي قرآن كه به فارسي برگردانده شده باشه رو در سايت "ای فارسی" پيدا كردم : ترجمه اي از ترجمه قرآن به زبان انگلیسی توسط رشاد خلیفه .

در نگاه اول ممكنه تصور كنيم كه به اين ترجمه نمي شه اعتماد كرد و همين كه هي از اين زبون به اون زبون شده سلامت خودش رو از دست داده ، اما بهر حال خوندنش خالی از لطف نیست.

تنها فرق قرآن رشاد خليفه با قرآن های دیگه هم اینه که کلمات بصورت اصلی که قدیما می نوشتن ، نوشته شده (مثل اسحاق > اسحق ) و دیگر اینکه دو آیه آخر سوره توبه رو نداره ، چون به نظر رشاد خلیفه این دو آیه جعلی هستند و بعدا به قرآن اضافه شدند! مسلما این دو آیه چه جزء قرآن باشند و چه نباشند ایمان من و شمای نوعی را سست نخواهند كرد!

چند تا ترجمه از آیات قرآن رو انتخاب كردم ، بخونید و كمی فكر كنید، فراموش هم نكنید كه مورد بحث ما یك كتاب آسمانیه! و كلمه ای از سر بازیچه و سرگرمی ... توش نباید باشه و ترجمه اش هم مثل شعر و قصه نیست كه خیال بافی و تفسیر و تحریف ... اونو جذاب تر و منطقی تر كنه!

نكته : پرانتز هایی كه محتوای آنها در ادامه متن ترجمه بوده ، حذف شده است. چون زائد بوده است!

اگه كسي مشتاق بود كه تحقيقي در اين زمينه بكنه و حوصله پرسه زدن در سايت اي فارسي رو نداشت ، ايميل خودشو بده تا فايل زيپ شده ترجمه قرآن رشاد خليفه ( حاوي 114 فايل html ) رو براش بفرستم.

● مقایسه چند ترجمه از سوره كوثر    

● الهی قمشه ای

ای رسول گرامی ما تو را كوثر (عطای بسیار) بخشیدیم ( به تو مقام سید انبیا نام نیكو و كثرت فرزند و نهر كوثر و مقام رحمه للعالمینی و شفاعت كبرای امت و شرح صدر و همت عالی از لطف خود عطا كردیم) / پس تو هم به شكرانه آن نعم برای خدا به نماز و طاعت و قربانی و مناسك حج بپرداز / كه محققا دشمن بد گوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل و نسل تو تا قیامت به كثرت و بركت و عزت باقی است.

● مكارم شیرازی

ما به تو كوثر (خیر و بركت فراوان) عطا كردیم / پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی كن / و بدان دشمن تو قطعا بریده نسل و بی عقل است.

● جلال الدین مجتبوی

همانا ما تو را كوثر (خیر بسیار ) عطا كردیم / پس برای پروردگارت نماز بگذار و شتر قربانی كن / همانا دشمن تو ، همو دنبال بریده (بی نسل و بی دنباله) است.

● فیض الاسلام

محققا ای محمد ما بجای فوت و در گذشت پسرت ابراهیم كوثر و نهر و جوی بزرگ در بهشت یا شفاعت و میانجیگری از گناهكاران و امت یا خیر كثیر و نیكویی بسیار و شرافت و بزرگواری و بسیاری ذریه و فرزندان را به تو عطا كرده و بخشیدیم / پس برای شكر و سپاس این نعمت و بخشش پروردگارت نماز بگزار كه نماز همه اقسام شكر و سپاس را در بر دارد و هنگام تكبیر و الله اكبر گفتن در نماز دست هایت را تا گودی گردن بلند كن یا شتر را كه در نزد عرب نیكو ترین مال و دارایی بوده نحر كن و بكش / پس از آن مشركین را كه به آن حضرت یا ابتر ( ای دنباله بریده) می گفتند و در زمان جاهلیت كسی را كه فرزند نبود ابتر می نامیدند  نكوهش نموده می فرماید ای محمد البته دشمن تو همان ابتر و دنباله بریده است ( نسل و نژاد او باقی و بجا نخواهد ماند لیكن ذریه و فرزندان تو بوسیله دخترت فاطمه زهرا تا قیامت باقی خواهد بود).

] در متن منبع ترجمه محیر العقول ! بالا سه پرانتز باز شده بود كه بسته نشده بود ! و پرانتز های بالا رو هم خودم میزون كردم [

● رشاد خلیفه

ما نعمت ها فراوان به تو عطا كرده ایم /  بنابراین ، به درگاه پروردگارت به نیایش (الصلواة) بپرداز و انفاق كن /  مخالف تو بازنده خواهد بود.

● مقایسه ترجمه چند آیه از رشاد خلیفه و الهی قمشه ای ( فراگیرترین ترجمه فارسی قرآن )

- قدر : آیه 1 : رشاد خلیفه : ما آن را در شب سرنوشت نازل كردیم.

- قدر : آیه 1 : الهی قمشه ای : ما این قرآن عظیم الشان را كه رحمت واسع و حكمت جامع است در شب قدر نازل كردیم.

- قدر : آیه 4 : رشاد خلیفه : فرشتگان و روح [ القدس ] در آن شب به اجازهٔ پروردگارشان فرود مي آیند، تا هر فرمان را اجرا كنند.

- قدر : آیه 4 : الهی قمشه ای : در این شب فرشتگان و روح (جبرئیل) به اذن خدا بر امام عصر از هر فرمان و دستور الهی و سر نوشت خلق نازل گرداند.

- روم : آیه 44 : رشاد خلیفه : آیا شفاعت كنندگاني از خود ساخته اند تا در میان آنها و خدا واسطه شوند؟ بگو: اگر آنها هیچ قدرت یا فهمي نداشته باشند، چطور؟

- روم : آیه 44 : الهی قمشه ای : بلكه این مردم كافر مشرك خدا را واگذارده و بت هایی بی اثر را شفیعان خود گرفتند ، پس ای رسول به آن مردم نادان بگو اگر چه این بتان كمتر چیزی مالك نباشند ، هیچ ادراكی هم ندارند.

- شعرا : آیه 89 : رشاد خلیفه : فقط كساني كه از صمیم قلب نزد خدا بیایند نجات خواهند یافت.

- شعرا : آیه 89 : الهی قمشه ای : و تنها آن كس سود برد كه با دل با اخلاص پاك از شرك و ریب به درگاه خدا آید.

- اخلاص : آیه 2 : رشاد خلیفه : خدا مطلق.

- اخلاص : آیه 2 : الهی قمشه ای : آن خدایی كه از همه بی نیاز و همه عالم به او نیاز مند است.

- علق : آیه 1 : رشاد خلیفه : بخوان، به نام پروردگارت كه خلق کرد.

- علق : آیه 1 : الهی قمشه ای : ای رسول گرامی برخیز و قرآن را بنام پروردگارت كه آفریننده عالم است بر خلق قرائت كن.

- جن : آیه 10 : رشاد خلیفه : و ما هیچ اطلاع نداریم، اگر قرار است براي ساكنان زمین اتفاق بدي رخ دهد، یا آنكه پروردگارشان بخواهد آنها را رهايی دهد.

- جن : آیه 10 : الهی قمشه ای : و ما هنوز نمی دانیم كه آیا عاقبت مردم زمین با این مذاهب و اعمال مختلف كه دارند شر و فساد بر خود خواسته اند یا كه خدای آنها كه بر آنان قرآن فرو فرستاده رشد و صلاح و خیر آنها را منظور دارد.

- نسا : آیه 3 : رشاد خلیفه : اموال یتیمان را که حق آنهاست، تحویلشان دهید. بد را جایگزین خوب نکنید و اموالشان را با مخلوط کردن با اموال خود مصرف ننماييد. این بي عدالتي بزرگي است.

- نسا : آیه 3 : الهی قمشه ای : و اموال یتیمان را پس از بلوغ بدست آنها بدهید و مال بد و نا مرغوب خود را به خوب و مرغوب آنان تبدیل مكنید و اموالشان را در ضمیمه اموال خویش مخورید كه این گناهی بس بزرگ است.

- دهر : آیه 2 : رشاد خلیفه : ما انسان را از مایع آمیخته، از پدر و مادر، آفریدیم تا او را بیازماییم. از این رو، او را شنوا و بینا قرار دادیم.

- دهر : آیه 2 : الهی قمشه ای : ما او را از آب نطفه بی حس و شعور خلق كردیم و او را دارای قوای چشم و گوش و مشاعر و عقل و هوش گردانیدیم.

- مسد : آیه 5 : رشاد خلیفه : او با ریسماني از خار به دور گردنش برانگیخته خواهد شد.

- مسد : آیه 5 : الهی قمشه ای : در حالیكه با ذلت و خواری طنابی از لیف خرما به گردن دارد.

+  پرسشگر  | 

اصرار بر عربی خواندن قرآن

در جامعه امروز ما كه ریا و چاپلوسی و تظاهر بیداد می كنه و به حافظان قرآن زمین و سكه و مدرك لیسانس و حقوق ماهانه و ... داده میشه و اخبار مربوط به اونها لابلاي اخبار صدا و سيما و روزنامه ها منتشر ميشه ، توجه چندانی به ترجمه قرآن نمی شه! تا حالا شنيديد که در جايي غير مسابقات قرآن و حفظ و مفاهم و ... به کسي که ترجمه قرآن رو حفظ کرده يه پفک داده باشند يا يه فتبارک الله خشك و خالي گفته باشند! شنيديد تو مدرسه اي سر صف ترجمه چند آيه قرآن رو براي بچه ها خونده باشند! يا تو ورزشگاهي قبل از آغاز بازي ....

... در حالیكه صد ها رقم cd و dvd و نرم افزار قرآنی با ده ها مدل صوت و ترتیل منتشر میشه ، من كه نشنیدم كه حتی یك مجموعه بیرون اومده باشه كه ترجمه قرآن با یك صدای اثر گذار و تفكر برانگیز خونده شده باشه! مثل مثنوی معنوی و ... كه دكتر سروش و دیگران اون ها رو باز خوانی كردند.

جالب تر اینه كه حتی برای فروش در ایران قرآن های بدون ترجمه زیادی چاپ میشه! این خیلی اسفناكه ! من که چند مورد برام پش اومده که حتي استاد معارف اسلامي دانشگاه يا يه حجه السلام و المسلمين که باهاش درباره قرآن بحث مي کردم وقتي متن فارسي قرآن رو گفتم  ، موضع گرفته که اين مطلب تو قرآن نيست و بعد که آدرس سوره و آيه اش رو بهش دادم ، شاخ در آورده ! با اينکه چند تاشون حافظ قرآن هم بودن و عربيشون هم خوب بوده ! ...

حالا من نمی دونم دلیل اینهمه تاكید و اصرار بر عربی خواندن قرآن و دعاها چیه؟

یادم نمیره : پنجم ابتدایی بودم كه یكی از دوستام كه صدای خیلی خوبی داشت و به حساب قاری اول مدرسه بود و صدای عبد الباسط  رو هم خوب تقلید می كرد ، گاه گاهی كه از ناظم و معلم خبری نبود ، ترجمه فارسی همون سوره هایی رو كه تو از جلو نظام ، خبر دار های سر صف ( بقایای مانور های ذوالفقار ) می خوند ، با همون لحن و آهنگ می خوند و ما از خنده روده بر می شدیم ! نمي دونم مي توند تصور کنيد چه چيز جالبي ميشه يا نه ؟ جالب تر وقت بود که خنده ها تموم ميشد و سوالات شروع مشد ! : ... يعني عرب ها هم اينجور قرآن رو مي فهمند؟ ... اين که مثل آواز خوندناي خودمونه! ... پس چرا اينقدر مسخره ميشه؟ اگه فارسي شو صاف و ساده بخونن که بهتره ! و ....

یه بار هم پیش كسی بودم كه مشغول قرآن خوندن بود و هی اشتباه می خوند و درستش رو از من می پرسید ، من بهش گفتم : خوب آدم حسابی ترجمه اش رو بخون ! مگه مجبوری عربی شو بخونی؟ طرف بر گشت گفت : اونجوری كه ثواب نداره!!!

یه بار هم تو اتوبوس بودم كه دو تا بچه كه دوم یا سوم راهنمایی بودن ، كتاب عربی شونو تو سر و كله هم می زدن و مثلا با هم عربی صحبت می كردن ، یه دفه یه مرد میان سال تسبیح به دست كه نزدیك اونها نشسته بود گفت : بچه ها عربی رو خوب یاد بگیرید كه اون دنیا بد بخت نشید! وقتی ازتون می پرسن یا فلان بن فلان من ربك ؟ من بهمان ... اگه نتونید جواب بدید فشار قبر ولتون نمی كنه!!!.....

واقعا غم انگیز نیست؟ یاد نامه یزدگرد نمی افتید كه گفته بود این چه خدایی كه فقط عربی می دونه؟ ...

حالا این یك طرف بد بختی ماست !

ادامه دارد ...

+  پرسشگر  | 

در روزگاری که حوزه های علمیه و مراکز دینی و روحانیون ما دو دستی به سیاست و تجارت چسبیدند و هر ابهام و شبهه ای که به ذهن خودشون نمی رسه یا برای خودشون حل شده است یا از نظر اونها مهم نیست ؛ قابل بحث و بررسی نیست و بهانه و بامبوله ! چه میشه کرد؟ من که برای این یه مورد هم که شده ، برای روز قیامت چشم انتظاری می کنم ! چرا که :

بسا سوار که آنجا پیاده خواهد شد / بسا پیاده که آنجا سوار خواهد بود

بسا امیر که آنجا اسیر خواهد شد / بسا اسیر که فرمانگزار خواهد بود

بسا امام ریایی و پیشوای بزرگ / که روز حشر و جزا شرمسار خواهد بود // سعدی شیرازی

راستی ، حیف نیست که جواب خیلی از ابهام ها و پرسش های اساسی در شاهکار های بی نظیر ادبیات و عرفان ما داده شده اند ، اما در کمال تاسف امروزه به حاشیه رفتند و کسی قدر اونها رو نمی دونه! من از این به بعد هر شعر و نکته جالبی که از بزرگان ایران به گوشم خورده باشه ، لابلای نوشته هام میارم تا ببینید خیلی از  موضوعات ظاهرا جدید مثل متافیزیک و ... صد ها سال پیش مورد بحث و کنکاش بزرگان ما بوده! براستی که یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم !

پاسخ به "یه دختر بی نام و نشون"

خدا از کجا اومده ؟

ما نمی دونیم خدا از کجا اومده ، چون خدا در تصور ما نمی گنجه ! چطور میشه کسی رو که نه می دونیم کیه؟ نه می دونیم کجاست؟ ... بدونیم از کجا اومده !

- ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم / از هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر / ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم // سعدی شیرازی

ما فقط اینو می دونیم که به اون نیاز داریم ! مخصوصا موقعی که از همه کس و همه چیز نا امید می شیم ! ضمنا ما از راه عقل و استدلال به خدا نمی رسیم !

- ره عقل جز پیچ بر پیچ نیست / بر عارفان جز خدا هیچ نیست // سعدی شیرازی

چون ذهن ما و توانایی ها و قدرت درک ما خیلی محدوده ، این جمله که اون موقع که هیچی نبوده ، خدا بوده یعنی چی ؟ این چه هیچیه که خدا هم توش بوده؟ ...

- گر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بی نشان چه گوید باز؟

عاشقان کشتگان معشوقند / بر نیاید ز کشتگان آواز // سعدی شیرازی

- عمر ها در پی مقصود بجان گردیدیم / یار در خانه و ما گرد جهان گردیدیم

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود / آنکه ما در طلبش کون و مکان گردیدیم // سعدی شیرازی

ما نه خودمون رو می شناسیم ، نه روحمون رو می شناسیم ، نه دنیا رو می شناسیم ، نه ... پس چطور توقع داریم خدا رو درک کنیم؟

- از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟ / به کجا می روم آخر ، ننمایی وطنم // مولوی بلخی

- افسوس که هر چه برده ام باختنی است / بشناخته ها ، تمام ، نشناختنی است

برداشته ام هر آنچه باید بگذاشت / بگذاشته ام هر آنچه برداشتنی است // خواجه نصیرالدین توسی

- هرگز دل من ز علم محروم نشد / کم ماند از اسرار که مفهوم نشد

وکنون که به چشم عقل در می نگرم / معلومم شد که هیچ معلوم نشد // خیام نیشابوری

اما قرن هاست که ما پذیرفتیم که وجود ناشناخته خود ما جلوه ای از ذات خداست ! و خدا را باید در وجود خودمان جستجو کنیم.

- ای نسخه نامه الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست ، آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی // مولوی بلخی

- تو که ای در این ضمیرم ؟ که فزون تر از جهانی / تو که نکته جهانی ، ز چه نکته می جهانی

تو قلم بدست داری و جهان ، چو نقش ، پیشت / صفتیش می نگاری ، صفتیش می ستانی // مولوی بلخی

- از خود طلب که هر چه طلب می کنی ز یار / در تنگنای کعبه و در سومنات نیست / عبید زاکانی

- سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود / طلب از گمشدگان لب دریا می کرد // حافظ شیرازی

- کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ / کز زبان من همی گوید سخن

این که گوید از لب من راز کیست؟ / بنگرید این صاحب آواز کیست؟

در من اینسان خود نمایی می کند / ادعای آشنـــایی می کند

کیست این گویا و شنوا در تنم ؟ / باورم یا رب نیاید کاین منــم

متصلتر با همه دوری به من / از نگه با چشم و از لب با سخن

خوش پریشان با منش گفتار هاست / در پریشان گوییش اسرار هاست // عمان سامانی

چه نقشیست چه نقشیست بر این تابه دل ها / غریبست غریبست ، ز بالاست خدایا // مولوی بلخی

تفکر و پرس و جو درباره خدا و ذات خدا به جواب نمی رسه !

- زین وصیت کرد ما را مصطفی / بحث کم جویید در ذات خدا

آنکه در ذاتش تفکر کردنی است / در حقیقت آن نظر در ذات نیست

هست آن پندار او ، زیرا براه / صد هزاران پرده آمد تا اله // مولوی بلخی

فرض کن همه ما روی یه نردبون با بی نهایت پله ایستادیم ، هر کسی بسته به لیاقتش روی یکی از پله هاست ، حالا هیچ کس نه می دونه چند تا پله زیر پاشه و نه می دونه چند تا پله بالاتر چه خبره ! با این وضعیت چطوری میشه یکدفعه به پله آخر پرید و از همه چی سر در آورد ، خطر سقوط ( احساس پوچی ) حتمیه ! اما میشه پله پله بالاتر رفت و به یقین درباره وجود خدا رسید هر چند که ابهام درباره ذات خدا بی جواب مونده باشه !

- ای جهان دیده بود خویش از تو / هیچ بودی نبوده پیش از تو

در بدایت ، بدایت همه چیز / در نهایت ، نهایت همه چیز

هستی و نیست مثل و مانندت / عاقلان جز چنین ندانندت

بسته بر حضرت تو راه خیال / بر درت نا نشسته گرد زوال

تو نزادی و دیگران زادند / تو خدایی و دیگران بادند

با همه زیرکی که در خرد است / بی خود است از تو و بجای خود است

چون خرد در ره تو پی گردد / گرد این کار ، وهم کی گردد؟

جان که او جوهر است و در تن ماست / کس نداند که جای او به کجاست؟

تو که جوهر نه ای ، نداری جای / چون رسد در تو ، وهم شیفته رای

ره نمایی و رهنمایت نه / همه جایی و هیچ جایت نه // نظامی گنجوی

چرا خدا مذکر ولی مونث نیست ؟

خدا روح است و بعد مادی نداره ، پس چطور می شه اونو در دسته بندی های مادی قرار داد؟ تازه خود دسته بندی های مادی هم فراگیر نیستند. مذکر یا مونث ، فاز یا نول ، سفید یا سیاه ، زشت یا زیبا ، کج یا راست و ... را در مورد همه چیز نمیشه بکار برد و معیار ها و دسته بندی های خاصی رو شامل میشه ، یه گربه فازه یا نوله؟ خودکار مذکره یا مونثه؟ خورشید کجه یا راسته؟ ... می بینی چقدر سوال ها مسخره اند؟ چون ملموسن ! یعنی تو هم برق رو می شناسی و هم گربه رو ، پس سریع می فهمی که گربه رو در دسته فاز یا نول نمی تونی دسته بندی کنی ! حالا این مثال رو ول کن ، ببین خدا در کدوم طبقه بندی مادی که می شناسی قرار می گیره ؟

هیچ کدوم

حالا خدا رو توضیح بده !

از چه کلمه هایی می تونی استفاده کنی تا منظورت رو بفهمونی ؟

کسی ، چیزی ، موجودی ، ...

می بینی ! کلمه ای پیدا نمی شه ! فراموش هم نکن همون خدایی را می خواهی توضیح بدی که نمی شناسیش ! و نمی دونی کیه و از کجا اومده ! پس کارت خیلی سخته ! حالا یه لحظه قابلیت های زبون های مختلفی رو که می شناسی  مقایسه کن ! مثلا ضمیر ها : یه عرب برای توصیف خدا دو تا گزینه داره : "هو" و "هی" و یه انگلیسی زبان دو گزینه : "he" و"she" و یه فارسی زبان خوشبخت تنها یک گزینه "او" ، حالا مرد سالاری و خرافات فرقه ای و قبیله ای و نژادی هزاران ساله مثل تاکید یهودی ها بر وجهه خشم و غضب خدا و قضیه پدر و پسر و روح القدس مسیحی ها و ... رو هم به موارد بالا اضافه کن ، واضحه که ضمیر مصطلح برای یاد و توصیف خدا میشه "هو" یا "He" و خود بخود با شنیدن این کلمه ها ممکنه مذکر (مرد) به ذهن متبادر بشه ، هر چند منظور گوینده از اونها خدا باشه!

همه اینها به کنار ، لازمه دسته بندی به صورت های زوجی مثل مذکر یا مونث ، وجود داشتن حداقل دو تا گزینه است ، خدایی که تنها یکی است در هیچ دسته بندی زوج یا بیشتری قرار نمی گیره! چون قرار دادنش در هر یک از دو دسته بی معنیه ، اگه دو تا خدا پیدا کردی که تازه شامل دسته بندی مذکر یا مونث هم میشدن ، اون موقع مذکر و مونثشون رو از هم جدا کن.  

مگه ما به دنیا نیومدیم تا به خدا برسیم ؟ پس اگه خودکشی کنیم که زودتر به خدا میرسیم - چرا خودکشی حرامه ؟

علت آفرینش انسان به گفته قرآن پرستش خدا بوده ، اما ...

- از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنید / این آمدن و بودن و رفتن ز چه بود؟ // خیام نیشابوری

تازه رسیدن به خدا ربطی به مردن و خودکشی نداره که دیر و زود بشه ! خدا همیشه و همه جا با ماست ! این ماییم که وجود خدا رو درک نمی کنیم !

- دوست نزدیک تر از من به من است / اینت مشکل که من از وی دورم

چکنم ؟ با که توان گفت ؟ که دوست / در کنار من و من مهجورم // سعدی شیرازی

- گر در یمنی ، چو با منی ، پیش منی / ور پیش منی ، چو بی منی ، در یمنی

من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی // مولوی بلخی

خدا از ما می خواهد که با وجود انبوه روز مرگی ها و دلمشغولی ها و مشکلات و خوشی ها و .... او فراموش نکنیم ! چه امتحان سختی ! ... امتحانی طولانی و غفلت زا با فرصتی به اندازه همه عمر ! که صرف ملقب بودن به نام های مسلمان و مسیحی و زرتشتی و ... ذره ای نتیجه نداره !

- نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم / درین سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من / به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی / که نقشبند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی / مرو به خشک که دریای با صفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو / بیا که قوت پرواز و پر و پات منم

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند / که آتش و تپش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند / که گم کنی که سر چشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از جه جهت؟ / نظام گیرد ، خلّاق بی جهات منم

اگر چراغ دلی ، دان که راه خانه کجاست / وگر خدا صفتی ، دان که کدخدات منم // مولوی بلخی

- حدیث قدسی : ای فرزند آدم ! / بر توشه راهت بیافزای ، همانا که راه طولانی است ، طولانی / و کشتی زندگی را از نو بساز ، همانا دریا عمیق است ، عمیق / از آرزو ها بکاه ، همانا گذرگاه باریک است ، باریک / عملت را خالص کن ، همانا نظاره گر بینا است ، بینا / خوابت را برای مرقد قبر به تاخیر انداز / و فخر فروشیت را برای هنگامه میزان / و شهوتت را به هنگام استقرار در بهشت / و استراحتت را برای ایام آخرت / و لذتت را برای وصول به حورالعین / برای من باش تا برای تو باشم ... /

از نظر مذهبی ، خودکشی دخالت در کار خدا و فرار از تحمل سختی های مقرر شده است !

- من بخود نامدم اینجا که بخود باز روم / آنکه آورد مرا باز برد در وطنم // مولوی بلخی

از نظر علمی ( متافیزیک : ما بعد الطبیعه ) هر گونه آسیب رساندن به عالم از له کردن یک مورچه یا به چیز بدی فکر کردن یا کندن یک برگ گرفته تا هر جنایت دیگری مثل خودکشی ، گناه بزرگی است که به نظم و سیر طبیعی نظام پیچیده عالم لطمه می زند ، چرا که حتی حرکت دم یک ماهی در ته اقیانوس به همه رویداد های جهان ارتباط دارد ! ،  از طرف دیگر خودکشی باعث سرگردانی و بلاتکلیفی روح می شود ، چرا که روح به تصور اینکه حیات زمینی همچنان ادامه دارد ، مدت های مدیدی خود را در فضایی که زاییده تخیلات و تصورات شخصی اوست ، محروم از همه نعمت های مادی و معنوی گرفتار می بیند ! و تمام رنج هایی که در حیات زمینی خود ، می بایست تحمل می کرد ، به دلیل روح بودن بسیار شدیدتر احساس می کند !

+  پرسشگر  | 

چند سال پيش تو خوابگاه ، يكي از هم اتاقي هاي من يه بچه مهربون و كم حرف تركمن بود كه سني بود و ما خيلي باهاش بحث مي كرديم. اون هي به ما التماس مي كرد كه بابا به من گير ندين! من به تبعيت از پدرم - مثل همه شما كه شيعه زاده هستيد- سني شدم و سواد بحث كردن ندارم! و ما باز هم دست بردار نبوديم! ... وقتي يادم مي افته كه هيچ كسي به اون اجازه نمي داد نوار هاي تركمني گوش كنه! حالم گرفته ميشه! باورتون ميشه از حدود دویست نفري كه تو اون خوابگاه ها بوديم غير از من فقط شش هفت تا بچه ديگه بودن كه اين بنده خدا رو دست نمي انداختن! ... بچه هايي كه يا ، علي علي مي كردن و ادعاي مسلموني داشتن و يا كوروش و داريوش از زبونشون نمي افتاد ... كاري كرده بودن كه اين بيچاره از خير نماز خوندن هم گذشته بود و خجالت مي كشيد وضو بگيره! تف و لعنت فرستادن به عمر هم كه ديگه جزء كار هاي عادي بود! .... مي بينيد! ما نه منش و روش كوروش رو شناختيم و نه راه و رسم دينداري رو! چرا كه اگر ذره اي عاقلانه و منصفانه چه راه نياكانمون و چه دينمون رو مي شناختيم اين كار هاي شرم آور رو نمي كرديم!

چند وقت پيش هم كه كتاب زيباي آتش بدون دود رو مي خوندم همش چهره دوستم بيادم ميومد و الان هم كه چند وقتيه دنبال جواب يك سري ابهام ها و سوال ها درباره حوادث صدر اسلام افتادم بيشتر بيادش مي افتم!

شايد مهمترين حرف حسابي كه دوستم اون موقع ميزد این بود که می گفت : شما هم کمتر از ما دین رو تحریف نکردید ! اگه ما تو اذان و اقامه دست بردیم ، شما هم دست بردید و " اشهد ان علي ولي الله " رو توش اضافه کردید ! ....

حالا اگه دوباره دوستم رو ببينم ( چون از بركت جمهوري اسلامي تا دو سال پیش كه تلفن و گاز و آب به منطقه اونها نرسيده بود و ....) مسلما از دعواهاي تمام نشدني شيعه و سني با او حرف نخواهم زد و از آتش بدون دود و نادر ابراهيمي خواهم گفت! از گالان اوجا ، سرور جنگجويان يموت ، از سولماز اوچي و ....

تو مي گويي : صحرا يك مادر بيشتر ندارد ، بويان ميش!

تو مي گويي : برادر ها ، برادر ها را كشته اند ، بويان ميش!

من مي گويم : برادر هاي قاتل برادر ها را اگر ببخشم

فردا ، غريبه هاي قاتل را هم خواهم بخشيد ، بويان ميش!

● كتاب " شيعه پاسخ مي دهد "

تاليف سيد رضا حسيني نسب / زير نظر استاد جعفر سبحاني / چاپ سازمان حج و زيارت / چاپ دوم

پرسش 7 : چرا در اذان اشهد ان علی ولي الله مي گوييد و به ولايت علي گواهي مي دهيد؟

پاسخ: شايسته است در پاسخ اين سوال نكات ذيل در نظر گرفته شوند:

  1 فقهاي شيعه همگي در كتاب هاي فقهي خود اعم از استدلالي و غيره تصريح مي كنند كه شهادت بر ولايت علي جزء اذان و يا اقامه نيست و هيچ كس حق ندارد آن را به عنوان جزء آن دو بر زبان جاري كند.

  2 علي از ديدگاه قرآن يكي از اولياي خدا قلمداد گرديده است و در همان آيه به ولايت وي بر مومنان تصريح مي نمايد، آنجا كه مي فرمايد: (مائده: 55) ....

  3 پيامبر گرامي فرمود : ميزان و حقيقت هر عملي به نيت انسان بستگي دارد. بنابراين هر گاه ولايت علي يكي از اصولي كه قرآن بدان تصريح فرموده است و از سوي ديگر جمله ياد شده به قصد جزئيت گفته نشود و جزيي از اذان محسوب نگردد چه مانعي دارد كه اين حقيقت نيز در كنار شهادت بر رسالت پيامبر گرامي باز گو گردد؟ ... .

+  پرسشگر  | 

راستش برای من مهم نيست كه رشاد خليفه سني بوده يا كافر بوده يا شياد بوده يا هر چيز ديگر ! از تمام برداشت هاي من از رشاد خليفه همين يكي برام بسه كه ديد من رو عوض كرد و همين ديد تازه برام بسه تا براي شادي روحش دعا كنم!

بگذريم ، مطالب خلاصه شده زير تنها به خاطر دوستاني كه آيه هاي مربوط به شفاعت و حجاب و ... در قرآن و نظر رشاد خليفه در مورد آنها را خواسته بودند ، درج مي گردد (منبع) :

● افسانه شفاعت : ايمان به اينکه کسى غير از خدا ميتواند شفاعت ما را بعهده بگيرد، تا گناهان ما بخشيده شود يا خواسته هاى ما برآورده شود، بمنزله اين است که براى خدا شريک قرار داده ايم. اين بت پرستى بحساب مى آيد. قرآن اعلام ميدارد که "همه شفاعت ها متعلق به خدا است" (۳۹:۴۴)، و همينطور "هيچگونه شفاعتى در روز قيامت" انجام نخواهد شد (۲:۲۵۴).افسانه شفاعت يکى از مؤثرترين حيله هاى شيطان است که ميليونها انسان را به بت پرستى گرفتار کرده است. ميليونها مسيحى ايمان دارند که عيسى شفاعت آنها را نزد خدا خواهد کرد، و ميليونها مسلمان ايمان دارند که محمد شفاعت شان را خواهد کرد. در نتيجه، اين مردم از عيسى و محمد بت ساخته اند. مفهوم شفاعت بکلى غير منطقى است. براى مثال کسانيکه به شفاعت محمد ايمان دارند، ادعا ميکنند که محمد از خدا ميخواهد تا ايشان را ببخشد و آنها را به پرديس داخل گرداند. آنها فکر ميکنند در روز قيامت محمد داوطلبان را انتخاب ميکند تا شفاعت آنها را بکند. اگر شما از کسانى که به شفاعت عقيده دارند، بپرسيد "چطور محمد تشخيص ميدهد چه کسى لياقت شفاعت دارد و چه کسى ندارد" ميگويند، "خدا به او خواهد گفت" يعنى ابتدا شخص نزد محمد ميرود و از او تقاضاى شفاعت ميکند. سپس محمد از خدا ميپرسد که آيا اين شخص ليافت شفاعت را دارد يا نه خدا محمد را آگاه ميسازد که بله اين شخص استحقاق رفتن به بهشت را دارد. سپس محمد رويش را ميکند به طرف خدا و ميگوييد، "اين شخص لياقت به بهشت رفتن را دارد" چه کفر آشکارى؛ کسانى که به شفاعت ايمان دارند، در حقيقت خدا را منشى بت شان، محمد، قرار ميدهند. سبحان الله. از آنجاييکه قرآن دقيقترين کتاب است، تصديق ميکند که هر کسى در بهشت شفاعت نزديکانش را خواهد کرد : "خواهش ميکنم خدا، مادر من را به پرديس داخل گردان." اين شفاعت عملى است، بشرط اينکه مادر آن شخص سزاوار رفتن به بهشت باشد (۲:۲۵۵، ۲۰:۱۰۹، ۲۱:۲۸). بنابراين، شفاعت، اگر چه به اين طريق انجام ميشود، اما کاملا ً بى قايده است. ما از قرآن مى آموزيم که ابراهيم، بنده محبوب خدا، نتوانست شفاعت پدرش را بکند (۹:۱۱۴). نوح نتوانست شفاعت پسرش را بکند(۱۱:۴۶). محمد نتوانست شفاعت عمو (۳_۱۱۱:۱)، و خويشاوندانش (۹:۸۰) را بکند. چه عاملى باعث ميشود که شخصى فکر کند پيغمبران و مقدسين شفاعت يک غريبه را بکنند، به آيات ۱۲۳، ۲:۴۸ ؛ ۹۴، ۷۰، ۶:۵۱؛ ۷:۵۳؛ ۱۰:۳ ؛ ۱۹:۸۷؛ ۲۶:۱۰۰ ؛ ۳۰:۱۳ ؛ ۳۶:۲۶ ؛ ۳۹:۴۴ ؛ ۴۰:۱۸ ؛ ۴۳:۸۶ ؛ ۵۳:۲۶ ؛ و ۷۴:۴۸ توجه کنيد. شفاعت محمد در آيه ۲۵:۳۰ آمده است.

● سه قانون برای حجاب خانم ها در اسلام

- قانون اول : بهترین پوشاک :

قرآن 7:26  اى فرزندان آدم، ما براى شما لباس هايى فراهم كرده ايم كه بدن هايتان را بپوشانيد و نيز مايهٔ تجمل شماست. اما بهترين لباس، لباس پرهيزكارى است. اينها برخى از نشانه‌هاى خداست، باشد كه توجه كنند. این اصل حجاب در قرآن است و این اولین قانون حجاب زنان در اسلام است.

- قانون دوم : سینه های خود را بپوشانید :

قرآن 24:31 و به زنان باايمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمايند و هيچ قسمتی از اندام خود را آشكار نكنند، مگر آنچه لازم است. بايد سينه‌های خود را بپوشانند و اصول لباس پوشيدن را در حضور ديگران رعايت كنند، غير از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان ديگر و خدمتكاران يا كاركنان مرد كه ديگر تمايل جنسی ندارند، يا بچه‌هايی كه بالغ نشده‌اند. و هنگام راه رفتن طوری قدم برندارند تا برخی از اعضای بدنشان را تكان دهند و نمايان سازند. همهٔ شما به خدا توبه كنيد، ای ایمان آورندگان، باشد كه موفق شويد.قانون دوم را می توانید در سوره 24:31 پیدا کنید.  اینجا خدا به خانم ها دستور میدهد که هنگام لباس پوشیدن سینه های خود را بپوشانند. کلمه حجاب در قرآن : کلمه حجاب یک اصطلاحی است که وقتی از طرف زنان مسلمان ابراز میشود به این منظور است که باید سر و گاهی صورت و حتی گاهی چشم را هم پوشاند.  کلمه حجاب به عربی معنی های زیر را دارد.  پرده- روبنده- تقسیم کننده. آیا می توانیم کلمه حجاب را در قرآن پیدا کنیم؟ کلمه حجاب در قرآن هفت بار آمده است، پنچ بار کلمه "حجاب" و دوبار "حجاباً" 19:17، 17:45، 42:51، 41:5، 33:53، 7:46. هیچکدام از این کلمات حجاب در قرآن معنی آنرا نمی دهد که امروزه مسلمانان سنتی به عنوان پوشاک زنان مسلمان استفاده میشود. خدا می داند که نسلهای بعد از محمد از کلمه حجاب سوء استفاده می کنند و قوانینی در مورد طرز لباس پوشیدن درست می کنند که مورد تائید خدا نیست.  کلمه حجاب و همینطور حدیث در قرآن بکار برده شده بود قبل از آنیکه از آنها به معنی دیگر سوء استفاده شده باشد.  حجابی که در قرآن آمده هیچ ارتباطی با قوانین حجابی که مسلمانان سنتی درست کرده اند ندارد، و این حجاب به رسوم هر گروهی مربوط میشود، نه اسلام. در بعضی از ممالک، مردان این حجاب را دارند و در بعضی خانم ها.  مخلوط کردن قوانین خدا با رسومی که انسانها درست کردند یک نوع بت پرستی است، زیرا کسانی که از این قوانین پیروی مکنند منبعی کنار کلام خدا می گذارند در حالیکه مدعی هستند که از طرف خداست. بت پرستی تنها گناهی است که اگر تا دم مرگ ادامه داشته باشد قابل بخشش نیست.  سرپیچی از آنچه که خداوند در قرآن دستور داده اند، یا پیروی از قوانین ساخته شده ایی که در قرآن نیست نشانه های واضح رد کردن خدا و پیغامش هستند.  وقتی که رسوم به احکام خدا ارجحیت پیدا کنند نشانه آن است که دین حقیقی ما در مقام دوم قرار گرفته است.  خدا از کسی قبول نمی کند که در مقام دوم قرار گیرد خدا باید همیشه اول باشد و برای او هیچ دوی وجود ندارد.

- قانون سوم : بلندتر کردن لباسها :

قرآن 33:59 ای پيامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو كه لباس های خود را بلند كنند. بدين ترتيب، آنها (به عنوان زنان پرهيزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوكننده، مهربان ترين. اولین قانون حجاب برای زنان مسلمان در 7:26 آمده است، دومین در 24:31 و سومین در 33:59 با در نظر گرفتن آیه های بالا این برای ما واضح میشود که حجاب در قرآن برای زنان پرهیزکاری و محجوبیت است.  خدا می داند که محجوب بودن در جوامع مختلف معنی های متفاوت خواهد داشت به همین دلیل تصمیم گیری در مورد آنرا واگذار به هر شخصی می کند.  محجوب بودن یک زن در نیویورک ممکن است مورد قبول یک زن در مصر قرار نگیرد همانطور که محجوب بودن یک زن در مصر ممکن است مورد تائید یک زن در عربستان صعودی قرار نگیرد. خدا کاملاً از اختلافاتی که ما از درک محجوبیت داریم آگاه است، او ما را خلق کرده است و در انجام وظایف دینی برای ما هیچ سختی نخواسته است.  او تصمیم گیری در محجوب بودن را به ما واگذار کرده است و هر کسی که بخواهد یک حد خاصی برای محجوب بودن تعین کند در واقع مدعی میشود که از خدا بهتر میداند.  خدا تصمیم در این مورد را به اختیار هر شخصی گذاشته و هیچکس اجازه ندارد که آنرا محدود نماید. پیروی کردن از دستور هر کسی جز خدا بت پرستی میشود.  این جدی بودن مسئله حجاب را میرساند.  زناني که حجاب دارند به دلیل رسومشان و یا به دلایل شخصی مرتکب گناه نشده اند تا زمانی که درک کنند که این جزء این دین کامل نیست.  کسانی که حجاب دارند به دلیل اینکه فکر می کنند که دستور خداست مرتکب بت پرستی شده اند، از آنجایکه خدا این را دستور نداده بلکه این دستور رهبران دینی است.  این زنان برای خود یک خدای دیگری پیدا کرده اند که به آنها دستور داده است که باید سرهای خود را بپوشانند تا مسلمان قبول شوند، به عوض خدای یکتا که قرآن را کامل و بدون نقص و با جزئیات نازل کرده است.

● دعاهاى ارتباطى (نماز) : هر نمازى از زمان خودش تا وقتى که وقت نماز بعدى ميشود، قابل قبول است. اگر در زمان تعيين شده خوانده نشود، فرصتى است از دست رفته که نميتوان آنرا جبران کرد؛ فقط شخص ميتواند توبه کند و طلب بخشش کند. پنچ نماز شامل ۲، ۴، ۴، ۳، و ۴ رکعت، به همين ترتيب هستند.

اثبات اين که نماز از قبل بواسطه ابراهيم تأسيس شده بود در آيات ۸:۳۵، ۹:۵۴، ۱۶:۱۲۳، و ۲۱:۷۳ آمده است. اين مهمترين وظيقه در اسلام (تسليم) آنقدر تغيير شکل پيدا کرده که براى اکثر مسلمانان نمازها بصورت آداب بت پرستى در آمده اند. اگر چه قرآن دستور ميدهد که نمازها بايد فقط به تنها خدا اختصاص داده شوند (۲۰:۱۴؛ ۴۵، ۳۹:۳)، مسلمانان امروزى اصرار دارند که اسم "محمد و خانواده اش" و "ابراهيم و خانواده اش" را هم در خلال نمازشان بکار ببرند. اين کار نماز را باطل و بيهوده ميکند (۳۹:۶۵).

● قانون احتمالات فرضيه داروين را رد ميکند : احتمال آغاز گشتن زندگى بطور تصادفى، مانند احتمال بوجود آمدن يک لغت نامه کامل است در اثر انفجار در يک چاپخانه.

● مواد مخدر و مشروبات الکلى : درباره مواد مخدر و مشروبات الکلى نامشروع هيچگونه سازشى نبايد باشد؛ آنها "پليدى و کارهاى شيطانى" خوانده شده اند (۵:۹۰). در آيات ۲:۲۱۹ و ۵:۹۰، مى بينيم که "مسکرات ، قمار، عبادتگاه بت ها و بازيهاى شانسى" مطلقا ً ممنوع شده اند. کلمه اى که براى مسکرات استفاده شده "خمر" است که از ريشه "خمر". به معناى "پوشاندن" گرفتن شده است. بنابراين، هر چيزى که فکر را بپوشاند حرام است. اين شامل هر چيزى است که عقل و فکر را دگرگون کند، مثل مارى جوانا، هرويين، کوکايين، ترياک، الکل، حشيش و هر چيزى که روى مغز تأثير بگذارند.

● 40 سال مهلت : به انسان ۴۰ سال فرصت داده شده تا مطالعه کند، و دور و بر خود را ببيند، تفکر کند، و همه نقطه نظرها را مورد مطالعه قرار دهد قبل از اينکه اين بزرگترين تصميم را بگيرد-که يا از نقطه نظر شيطان پيروى کند يا از قدرت مطلق خدا. هر کس قبل از ۴۰ سالگى بميرد، به بهشت ميرود (۴۶:۱۵). رحمت بيش از حد خدا از اينجا آشکار ميشود که حتى کسانيکه به قرآن ايمان دارند برايشان قبول چنين قانون الهى دلرحمانه اى مشکل است.

+  پرسشگر  | 

ديروز و امروز با هر دوست و آشنايي كه تو قم دارم در تماس بودم و اخبار خيلي جالب و در عين حال تاسف باري بدست آوردم! اما يه حرف هايي هم شنيدم كه حسابي حالم گرفته شد و باعث شد از خير پياده كردن صحبت هاي ضبط شده دوستام روي كاغذ و درج اونها تو وبلاگ بگذرم! يعني اصلا حوصله شو ندارم از سر خوردگي و درماندگي و خواري مردمي كه مونده بودن روزه شونو باز كنن يا نه بنويسم! از جمعيتي كه دور و بر دفتر هاي بهجت و صانعي جمع شده بودن و هنوز هم شك داشتن! از بد و بيراه هايي كه مردم به زمين و زمان و بانيان اين حماقت مي دادن! از گله هايي كه از رهبر داشتن! از جوون هايي كه به ريش همه مي خنديدن! از مردمي كه دور و بر دفتر مراجع مشغول خوردن شير كاكائو و چايي بودن و صداي بلندگو هاي حرم حضرت معصومه رو مي شنيدن كه مرتب اعلام ميكرد امروز پنجشنبه عيد نيست و رويت ماه براي ولي امر مسلمين جهان محرز نشده! از اينكه بهجت صبح پنجشنبه عيد رو اعلام كرده و سريع نماز خونده و رفته! از اينكه رئيس دفتر صانعي در گوش يكي گفته ما اجازه نماز خوندن نداريم و بلند گفته بخاطر احترام به بقيه نماز رو فردا مي خونيم اما فطريه ها رو الان مي پذيريم! از اينكه وحيد خراساني و فاضل لنكراني هم پنجشنبه رو عيد اعلام كردن! از اينكه يه حجه الاسلام و المسلمين به روزنامه ها گفته به مردم چه كه عيد كي ميشه و ماه كي در مياد ، مردم بايد مطيع مرجعشون باشند!  از اينكه اگه روز عيد مهم نيست و مهم عمل به تكليفه چرا اجازه پخش اعلام عيد از طرف بزرگاني مثل بهجت و لنكراني در رسانه ها داده نميشه! از صحبت هاي رفسنجاني كه چند سال پيش خطاب به جهان اسلام گفت زشته كه عيد فطر ها تو هر كشوري (نه هر خيابوني!) با كشور ديگه فرق داره و بايد مسلمون ها چاره انديشي كنن! از اينكه تا چند سال پيش كه بزرگاني مثل مرعشي و گلپايگاني و اراكي زنده بودن از اين مسخره بازي ها خبري نبود! از اينكه غروب امروز جمعه ماه ( كه بچه هم تشخيص ميداد كه اين ماه ، ماه شب سومه!) تو آسمان پيدا بود ....

اما دو تا مطلب مي نويسم كه اوليش مال يه وبلاگه و من فقط فحش ها شو از توش در آوردم و دومي ....

اين شعر سعدي هم تقديم به اون پير زني كه امروز ، خودم تو خيابون ديدمش كه مقلد بهجت بود و تازه فهميده بود كه ديروز در روز حرام روزه بوده و داشت صدا و سيما و خيلي هاي ديگر رو نفرين ميكرد

فرياد پير زن كه بر آيد ز سوز دل / كيفر برد ز جمله مردان كارزار

سيصد هزار بار از آن سخت تر زند / ضربت ، كه شير شرژه و شمشير آبدار  

يه وبلاگ : برنامه جالبی از شبکه برون مرزی IRIB1 ایران پخش شد : - نماینده ولی فقيه رو آورده بودن و داشتن باهاش مصاحبه میکردن که چرا روز عید فطر در ایران هیچ زمان قطعی و مشخص نیست ؟ یک نفر منجم و استاد دانشگاه هوا فضا و دکترای فیزیک رو هم آورده بودن و از اون می پرسیدن مگه نمیتونین با کمک وسایل نجومی تقارن ماه رو حدس بزنید ؟ حالا پاسخ ها رو گوش بدید :

- منجم گفت : "دستگاههای ما و علم امروزی بشر بقدری دقیق و پیشرفته هستن که ما میتونیم حتی در روز روشن هم فاصله ماه تا تهران رو محاسبه کنیم چه برسه به تقارن ماه و آغاز هلال ماه !"

- آخونده با غیض گفت :" ما نمیتوانیم بر پایه حدسیات عده ای منجم با دین و ایمان مردم بازی کنیم و حتما باید چند نفر از آیات عظمی و مخصوصن رهبر فرزانه هلال ماه را ببینند تا قطعیت پیدا شود و بتوانیم عید سعید فطر را اعلام نماییم !" از این جواب احمقانه تر هم وجود داشت ؟ آدم رو یاد گالیله و دادگاه تفتیش عقاید قرون وسطی می اندازه!

يك حجه الاسلام و المسلمين […] پس از پايان نماز جماعت ظهر در روز پنجشنبه : ... دل رهبر از اين فتنه ها خونه! ... آقاي بهجت خيلي پيره و حال نداره حتي جواب سلام مردم رو بده! يهودي ها به دفتر ايشون نفوذ كردن و ايشون ديگه اختياري در دفترش نداره! و امروز رو هم همين يهودي ها به قصد تضعيف اسلام و ... عيد اعلام كردن! ...

+  پرسشگر  | 

آقاي صانعي هم امروز پنجشنبه را عيد فطر اعلام كرد. بنا بر خبر موثق رسيده از قم اطلاعيه اي با اين مضمون بر در دفتر ايشان در قم نصب شده:" با سلام و آرزوي قبولي طاعات، رويت هلال ماه شوال براي .... صانعي محرز شده است ، بنا بر اين امروز پنجشنبه 12 آبان 84 عيد سعيد فطر مي باشد". جالب است كه اجازه خواندن نماز عيد فطر به ايشان داده نشده است!

تلفن دفتر ايشان : 02517744010

+  پرسشگر  | 

آقاي بهجت امروز پنجشنبه را عيد فطر اعلام كرد و نماز عيد فطر را هم خواند!

تلفن دفتر ايشان : 02517740220

پرسه در ابهام ها پيرامون اعلام روز اول ماه رمضان و عيد فطر و نقش رهبر: بزودي

+  پرسشگر  | 

امروز يكي از دوستان مذهبيم ميگفت :تو يكي از شبهاي احيا يك حجه الاسلام و المسلمين خيلي محترم گفته : "تمام بد بختي شيعيان امروز اين است كه هي صلوات مي فرستند و لعن كردن عايشه و ابوبكر و عمر و عثمان و شمر و ابوسفيان و .... رو رها كردن ! اين براي شيعه ننگ است كه لعن كردن اينها ورد زبانش نيست! دل اهل بيت از شيعه بخاطر اين ظلم بزرگ خون است! ... كليد حل تمامي مشكلات شيعه لعن كردن است! .... اي جوان شيعه براي استجابت حاجت هايت بجاي اينكه نذر ختم قرآن و دعا و صلوات كني ، نذر لعن كن ، ببين چطور حاجت مي گيري! ... روايت است كه امام صادق روزي از كنار دو نفر رد ميشد و به يكي سلام كرد و به ديگري سلام نكرد! علت را پرسيدند، حضرت فرمود: به آن كه سلام كردم ، صلوات مي فرستاد و به آنكه سلام نكردم لعن دشمنان ما را ميكرد ! من نخواستم به واسطه جواب دادن به من لعن كننده از كارش باز ماند! ... دقت كنيد ، اين حرف خيلي معنا توش است ! يعني لحظه اي نبايد از لعنت كردن غافل باشي! اين اساس شيعه است !..."

واقعا حماقت بيشتر از اين؟

قبل از اينكه هر گونه انگي به من بزنيد ، بگم كه من هم شيعه ام ، اما هيچ وقت خودم رو آلوده اين سبك مغزي ها و جهالت ها نكردم. يعني اصلا برام پذيرفتني نيست كه 1400 سال پس از وقايع صدر اسلام و ايجاد اينهمه تحريف و شبهه و هزار فرقه و مسلك ساختگي ، اين لعن و نفرين ها كمكي به اسلام و ائمه بكنه! برام پذيرفتني نيست كه حضرت علي كه خودش بخاطر منافع اسلام در مقابل خلفا سكوت كرد و حتي از همراهي و كمك به اونها دريغ نكرد و دستور داد ابن ملجم رو آزار ندن و فقط قصاصش كنن احتياجي به لعن و نفرين مني داشته باشه كه از مسلماني فقط اسمش رو دارم و اگه در روزگار حضرت علي بودم ، چه بسا من جاي ابن ملجم بودم و خودم قاتل امامم بودم! مني كه در برابر اينهمه ظلم و جنايت و تحريف ها و بدعت ها و توهين ها به اسلام و ائمه به اسم اسلام ناب محمدي و مداحي و باند بازي و آخونديسم و ... سكوت كردم و بخاطر منافع مادي سپاه و بسيج و حوزه و مسجد و حكومت رو به ... كشوندم و خودم مظلوم رو خفه مي كنم تا محبوب ظالمان بشم و موقعيت بهتري نصيبم بشه ! چه حقي دارم كه كسي رو لعن و نفرين كنم ! اگه دل ائمه از كسي خون باشه ، از منه كه روي همه رو در تحريف و تضعيف اسلام سفيد كردم و تمام ... كاري هامو متبرك به ياد و نام اونا كردم!

اينها به كنار، مگر كم مسلمون ها ، همديگر رو تو اين 1400 سال كشتند؟ مگه كم غير مسلمون ها رو از اسلام بيزار و فراري كردن؟ اين حماقت هاي فرقه اي و قومي كي مي خواد تموم بشه؟ سر اين رحمت و رافت اسلام چي آمده كه خودمون همديگر رو نمي تونيم تحمل كنيم و هر كي نفس كشيد فرياد مرگ بر ، مرگ بر سر ميديم؟ اين جشن هاي متوحشانه و ذلت بار  عمر كشان كم شيعه و سني از هم دور كرده كه لعن و نفرين شبانه روزي هم ترويج ميشه؟ امام زماني كه اينهمه براي ظهورش مثلا دعا ميكنيم ، وقتي بياد با اين حماقت شيعه و سني مي خواد چكار كنه؟ ما كه حتما بر حقيم! نكنه قراره هر چي سني تو دنيا هست رو گردن بزنه؟ اونوقت كي كافر ها رو بكشه؟ بعد از اين كشت و كشتار ها چند نفر زنده مي مونن؟ ... نكنه يه وقت دليل طولاني تر شدن غيبت امام وجود كثيف ما باشه ؟!

از اين هم بگذريم ، اين ننگ مسلمون ها نيست كه امروز سخيف ترين و عقب افتاده ترين بخش دنيا رو تشكيل مي دن كه ترور و جنگ و فقر و توحش و بيماري و ...بينشون بيداد مي كنه؟ اين استكبار جهاني مگه چقدر قدرت داره؟ نبايد هر روز براي عظمت و اقتدار بيشترش دعا كنيم تا سبك مغزي و رذالت خودمون رو بتونيم به اون گره بزنيم؟

خدايا تمام ايمان و مسلماني ما بگير و به ما ذره اي عقل بده!

بيا كه عزم به رفتن كنيم اگر مرديم / بيا دوباره به شب هاي كوفه بر گرديم

نفاق ما به مرور زمانه محكم شد / برنده تر ز دم تيغ ابن ملجم شد

تمام روز فرو برده سر به زاويه ايم / ولي چو شب شود آلوده معاويه ايم

خداي من چه شد آن عهد ها و پيمان ها / چرا هنوز سر نيزه هاست قرآن ها

هنوز در دل اين كوچه ها علي تنهاست / هنوز تيغ به زهر آب داده در كف ماست

... چه شد كه روز جمل دوستدار غير شديم / اسير وسوسه طلحه و زبير شديم

... نسوج بيعت ما حيف انسجام نداشت / به قدر پينه كفش علي دوام نداشت

... به ما كه مرد خداييم كفر چيره تر است / قلوب خلق ز ليل المبيت تيره تر است

... در اين زمانه يكي پاك و رستگار نماند / به جز پليدي مشتي گناهكار نماند

علي علي است به لب هايمان ولي پيداست / هنوز در شب دل هايمان علي تنهاست / (شعر از: ابوالفضل زرويي نصر آباد)

+  پرسشگر  | 

بازتاب : چند تا ايميل به من زده شده تا در مورد دو مطلب ابهام در قرآن و ابهام در حديث و سنت و همچنين رشاد خليفه و نظراتش بيشتر توضيح بدم : قبلا هم گفته بودم ، اين مطالب هيچ كدوم از من نيستن و اونها رو تو سايت ها خونده بودم و تنها بخاطر اينكه هيچ جواب عقلانی نداشتم كه اونها رو رد يا تاييد كنم ، اونها رو تو وبلاگ گذاشتم و به چند سايت قرآني و مذهبي هم فرستادم تا از بيكاري در بيان! و خودم هم از همون روز، کم و بیش دنبال پاسخی برای اونها هستم و تا الان هم چیزی گیرم نیومده! تنها نکته ای که فهمیدم اینه که انگار این چیزها رو نمیشه حضوری و رو در رو با کسی در میان گذاشت! و بهترین کار مطالعه شخصی و پرسه تو سایت های مختلفه چرا که این جوری نگرانی بخاطر سو برداشت و کج فهمی دیگران نداری!

يك ابهام ديگر در قرآن ( سرقتي از يك سايت فيلتر شده): شتر صالح 

الله برای بزهکاران و کشتارگران در اين جهان کيفری بنام قانون قصاص پيش بينی نموده است که مرد آزاد در برابر مرد آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن قصاص شود. به اين آيه ها آمده در قرآن ديدی بيفکنيد : ...ای اهل ايمان برای شما حکم قصاص کشتگان چنين معين گشت که مرد آزاد را در مقابل مرد آزاد و بنده را بجای بنده و زن را به زن قصاص کنيد.....که درون مايه قرآن چنين است .... يا ايهاالذين آمنو کتب عليکم القصاص فی القتلی الحر با الحرو العبد با العبد و الاثی با الاثی... سوره ۲ (البقره) آيه ۱۷۷. الله برابر آيه ۴۴ از سوره ۵ (المائده) ميگوید در تورات بر بنی اسرائل حکم کرديم که نفس قصاص کنند. چشم را به مقابل چشم و بينی را به بينی و گوش را به گوش و دندان را به دندان و هر زخمی را قصاص خواهد بود. از ديد اين الله بنده پرور اگر مرد آزادی بنده يا غلامی و يا زنی را کشت قصاص نخواهد شد. زيرا کيفری تعيين نکرده است. همچنين است درباره کسانيکه يک چشم دارند اگر چشم دو يا چند نفر را کور کردند و يا کسی بينی و يا گوش چند نفر را ببرد و يا بي دندانی دندان چند نفر را بشکند از سوی الله کيفری پيش بينی نشده است. با اين همه نارسايها ای کاش اللهی که چنین سفت و سختی را بر فرمانبرداران خود ارزانی داشته است خود چنین بر آن پای بند می بود و بکار می بست. برای اينکه دريابيم الله خود دستوراتش را بکار نمی بندد و زير پا ميگذارد بسراغ يکی از دهها داستان های آمده در قرآن ميرويم که در پيوند با زخمی کردن يک پای شتر صالح پيغمبر است.در اين داستان از شتری بنام آيت الله ناقه صالح نام برده شده است. الله برای گناه زخمی کردن يک پای شتر بجای اينکه دستور دهد يک پای زخم زننده و يا يک پای شتر او را زخمی کنند٬ خشمگين گرديده و همه قوم ثمود را به ديار نيستی فرستاده است. درون مايه عربی آن چنين است .... هذه ناقه الله لکم آيته.....بنابر آنچه که در شش سوره و ۴۸ آيه قرآن برميايد نابودی قوم صالح و پی کردن آيت الله شتر صالح که برویهم يک داستان است در هر سوره بگونه ای آورده شده که با سوره ديگر برابری ندارد و آشکارا نشان دهنده نادرستی و دروغ بودن داستان است.

۱- برابر سوره ۷ (العراف) آيه های ۷۲ تا ۷۹ و سوره ۱۱ (هود) آيه های ۶۰ تا ۷۶ چنين آمده است. چون آيت الله شتر صالح در علفزار خدا چرا ميکرد. قوم صالح يک پايش را پی کردند. به کيفر اين گناه الله شب هنگام با فرستادن زلزله همه آن قوم را کشت و شهرشان را ويران کرد. ۲- برابر سوره ۲۷ (النمل) آيه های ۴۴ تا ۵۲ آمده چون قوم صالح از فرمانش سرپيچی کردند و او را به نبوت نپذيرفتند و اراده کشتن وی را داشتند شب هنگام الله پيشدستی کرد و با فرستادن زلزله همه را به خاک و خون کشيد.در اين سوره کوچکترين اشاره ای به داستان آيت الله شتر و چرای در علفزار و پی کردن آن نشده است. اين نشان ميدهد که اگر خود داستان درست باشد پس يکی از اين دو سوره وحی منزل نادرست می باشد. زيرا اگر قوم صالح بار اول برای پی کردن شتر با سنگباران نابود شدند ديگر قومی زنده نمانده بود تا پيامبری او را نپذيرد.

۳- برابر سوره ۲۶ (العشرا) آيه های ۱۴۰ تا ۱۵۸ ميگويد چون صالح ادعای نبوت کرد قوم صالح به او گفتند که گويا ترا سحر کرده اند که چنين ميگويي. و به او گفتند که تو هم مثل ما بشری٬ اگر درست ميگويي معجزه ای بياور. صالح گفت اين شتر معجزه من است و من مقرر ميکنم که آب نهر را روزی شما بنوشيد و روزی شتر من. قوم صالح دچار کم آبی بودند و شتر را که از آب نهر آنها می نوشيد را پی کردند. و پس از آن الله قوم صالح را به عذاب موعود گرفتار کرد٬ که حرفی از زلزله و يا سنگهای آسمانی در کار نيست.

در اين سوره می بينيم از داستان علفزار ياد نمی کند و برای نوشيدن از آب نهر است که شتر را پی ميکنند و خبری هم از نقشه قتل صالح در کار نيست ولی به هر حال نابود ميشوند در حاليکه قبلا دو بار و با دو بهانه ديگر قوم ثمود نابود شده و ديگر زنده نبودند.

۴- سوره ۵۴ (قمر) آيه های ۲۲ تا ۳۲ الله مي گويد آب چشمه به دستور خود الله تقسيم شده که يک روز تنها برای آشاميدن شتر و يک روز برای همه مردم يک روستا. چون قوم صالح سرپيچی کرده و شتر را پي کرد ه اند به کيفر اين گناه شبانگاه به نابودی کشيده شدند.اين بار هم داستان دگرگون شده و به جای آب نهر٬ آب چشمه به ميان آمده که نيک ميدانيم که آب نهر هميشه جاری و روان است که با نوشيدن يک شتر کم نمی شود. ولی چشمه چون از زمين ميجوشد چه بسا کم آب باشد که با آب نهر دوگانگی دارد بی هيچ دودلی این هم دروغ است.

۵- در سوره ۹۱ (شمس) آيه های ۱۰ تا ۱۵ ميگويد چون آب آشاميدنی برای مردم و شتر بس نبود و مردم پای شتر را بريدند و مورد خشم الله قرار گرفتند و همه با زنان و کودکان بديار نيستی فرستاده شدند. مي بينيم درباره يک داستان که در پنج سوره آمده چهار بار دگرگون شده و هر بار چيز ديگری به میان آمده. اگر چشمان خود را ببنديم و اين داستان دروغ آمده در قرآن را نديده و درست بدانيم آنگاه برای دشواری بزرگتری پيش می آورد که آبرويش را يکسره بر باد خواهد داد. زيرا توانايي٬ دانايي و آگاهی و دادگری الله همه زير پرسش ميرود که چگونه نتواسته آب چشمه ای کم آب را تا آن اندازه زياد کند که هم شتر بنوشد و هم مردم تا دست به چنين کشتار فجيعی نزند؟ چرا یک داستان برای چندین بار یه محمد وحی شده است؟ آیا وحی يکبار آن کافی نبوده؟ آیا الله دچار فراموشی شده که اين داستان بی سر و ته را چندين بار به صورتهای مختلف به محمد وحی کرده است؟ و يا به اين قرآن که امروز در دست ماست اعتباری نيست و به جز اين داستان باید محتوی اشتباهات ديگری هم باشد؟ الله چرا به هنگام تقسيم آب ميان يک روستا با يک شتر همه مردم را با يک شتر برابر کرد و درنيافت که مردم دچار کم آبی ميشوند و خواه و ناخواه بلايي بر سر شتر مي آورند. بيدادگر شناخته ميشود که قانون قصاص خود را زير پا ميگذارد و در برابر زخم درمان پذير پای يک شتر خشمگينانه ريز و درشت يک روستا را کشته مي کشد.

نکته : هر کسی كه این قبیل ابهام ها رو مي خونه : یا اصلا اسلام رو قبول نداره و با خوندن اینها بطور خودکار ابهامش بر طرف میشه ! چون صورت مسئله پاک میشه!... یا اینکه خودش رو مسلمون میدونه و ممكنه ناراحت بشه! و مثل من ايمان شل و ولش به خطر بيفته، اما بهر حال جرقه پرسشگری و کنجکاوی تو ذهنش زده میشه و این باعث میشه کمی پرس و جو کنه و دیگه هر چی بهش گفتن کور کورانه قبول نکنه! و چه بسا خودش دنبال حقیقت بره و کمی فکر کنه! (احتمالا امام باقر: یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است)، (و باز امام باقر: درباره همه چيز تفكر كنيد و فقط به ذات خدا فكر نكنيد).

پاسخ به ابهام ها : به همون سادگي كه با يك سرچ ساده مي شه كلي مطلب ابهام بر انگيز و شبهه ناك درباره همه چي پيدا كرد ، ميشه سايت ها و وبلاگ هاي زيادي كه به پاسخ گويي به ابهام ها مي پردازن پيدا كرد.منتها مشكل اينجاست كه در بيشتر موارد اين پاسخ ها ابهامزا و غير منطقي  هستند و بيشتر هدفشون توجيه كردنه! يك نمونه از اين پاسخ گويي ها از وبلاگ شبهات در مورد زنان:

اشکال : چرا اسلام در مورد زنان به مردان اجازه داده که متوسل به تنبيه بدني شوند ؟ ( آيه 34 سوره نساء ) آيا اين حکم اسلام خشونت بر عليه زنان نيست ؟

 جواب : اولا : اين حکم فقط در اسلام نيست بلکه در تمام قوانين دنيا هنگاميکه طرق مصلحت آميزبراي وادار کردن افراد به انجام وظيفه ( واموراتي که قبلا متعهد شده بود که انجام دهد ) کار ساز نبود متوسل به خشونت ميشوند نه تنها ضرب ، بلکه گاهي بيشتر و تا آنجائي که اعدام را در برخي موارد جائز شمردند !!! . در اسلام نيز هر يک از زن و مرد موقع عقد ِ ازدواج متعهد به اموراتي ميشوند که موظف به انجام آن در مقابل همسر هستند که سر پيچي آنها احکام جزائي را در پي دارد که اين ايه شريفه يک نمونه از احکام جزائي براي خانمهائي استکه از وظيفه شان سر پيچي کردند . پس تخلف کردن از تعهدات ، در تمام قوانين دنيا داراي احکام جزائي است نه فقط اسلام .

ثانيا : نظر روانشناسان امروزي بر آنستکه جمعي از زنان داراي حالتي به نام مازوشيسم يعني آزار دهندگي هستند و گاه اين حالت در آنان تشديد ميشود که تنها راه آرامش انان تنبيه مختصر بدني است ( جالبست بدانيد اولا ايه شريفه درمورد زنانيستکه از اموراتي که حق شوهر است سر پيچي کرده و انها را مورد اذيت قرار ميدهند . ثانيا : در ذيل تفسير آيه 34 سوره نساء هم رواياتي وارد شده که تنبيه بدني خانمها بايد مختصر باشد و طوري باشد که ديه در بر نگيرد ).نتيجه : اين دستور خداوند نه تنها خشونت نيست بلکه از جهت روانشناسي يک نوع درمان براي اين دسته از زنان به حساب ميايد که قانوني استکه در قوانين ديگر دنيا معادل آن را مشاهده ميکنيم . نکته جالب : غربيها مسلمانان را متهم به خشونت بر عليه زنان ميکنند در حاليکه آمار جهاني در باب طلاق و خشونت بر عليه زنان ، بر عکس است و اين خشونت آنقدر در جوامع غربي زياد است که در کشوري مثل اوکراين در مدت زمان بسيار کمي 17 زن بدست شوهرانشان کشته شدند که چندي پيش در رسانه هاي خبري پخش شد و در برخي کشورهاي غربي ازدواج به يکسال هم نميکشد !!! . و از نمونه هاي از هم پاشيدگي نظام خانواده در کشور هاي غربي ، حمايت دولت مردان آنها از همجنس بازان و جواز ازدواج همجنسان است که آخرين آنها چند روز پيش در کشور کانادا بود که به تصويب مجلس اين کشور رسيد! به غربيها ميگوئييم نميخواهد به دستورات اسلام اشکال کنيد چرا که : کَل اگر طبيب بودي درد خود دوا نمودي ...... غربيها به جاي گير دادن به دستورات اسلام که براي مستحکمتر شدن نظام خانواده تببين شده ، بهتر است آمار طلاق و نمونه هاي خشونت بر عليه زنان در کشور خود را پائيين بياورند .(ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 34 سوره مباركه نساء).

صهيونيسم : چند روز پيش صدا و سيما اعلام كرد : اسرائيل بودجه كلاني رو براي تضعيف اسلام وتخريب مسلمون ها تو اينترنت و ... تصويب كرده ، و ايران هم عزم خودش رو براي مبارزه با اين اقدام جزم كرده! مسلما دولت و حوزه و سازمان تبليغات و ... منظورشون از مقابله ، پاسخ دهي به شبهات و فتنه ها و رفع ابهام ها و روشنگري نيست و منظورشون گرفتن و بستن و كشتن و... است (چرا كه : نياموخت خود جز بد آموختن / جز از كشتن و غارت و سوختن) ، مثل قضيه سلمان رشدي كه ازجمعيت ميليوني روحانيت مبارز و غير مبارز كه دغدغه اسلام و مسلموني خواب رو از چشماشون گرفته ! يك نفر پيدا نشد كه با علم و منطق جواب رشدي رو بده و در راحت ترين و پيش پا افتاده ترين راه ممكن حكم قتلش رو صادر كردن تا سلمان رشدي در دنيا حق به جانب و مظلوم و افشاگر شناخته بشه و مسلمون ها بي منطق و آدمكش ! (تصور كنيد چه بازتاب جهاني داشت اگه مثلا 20 تا كتاب در رد يه كتاب سلمان رشدي منتشر مي شد و به زبان هاي مختلف تو دنيا پخش ميشد) ، بازم گلي به گوشه جمال مهاجراني ....

رشاد خليفه :  در مورد ايشون خيلي پرس و جو كردم و چيز زيادي دستگيرم نشد و تنها از طريق كامنت آقاي حيراني فهميدم كه توسط مصري ها كشته شده (در 31 ژانويه 1990) ، گويا يه كتابي نوشته بوده بنام آيات شيطاني كه خيلي ها اونو با آيات شيطاني سلمان رشدي اشتباه مي گيرن و اين تشابه اسمي دو كتاب براش گرون تموم ميشه و حكم ارتداد و قتلش رو هم مفتي هاي عربستان صادر مي كنن.

گزيده اي از ديگر نظرات رشاد خليفه (منبع: http://www.efarsi.org ):

مزاياى جسمانى نماز

بجا آوردن نماز سحر، از بى حرکت ماندن بدن به مدت زياد در خلال خواب شب جلوگيرى ميکند؛ اکنون ثابت شده است که اين عمل از آلتروز جلوگيرى ميکند. همچنين، سحر خيزى کمکى است جهت مقابله با افسردگى و ديگر مشکلات روانى. حالت سجده که در نماز تکرار ميشود، رگهاى خونى داخل مغز را بزرگتر ميکند، و در نتيجه به مغز خون بيشترى ميرسد و اين باعث جلوگيرى از سردرد ميشود. دولا شدن مکرر، تمرين مفيدى است براى کمر و مفاصل. همه اينها از نظر علمى ثابت شده است./ وضو گرفتن قبل از نماز ما را وادار ميکند تا بيشتر از دستشويى استفاده کنيم. اين عمل ما را از مبتلا شدن به سرطان متداول و ويران کننده اى به اسم سرطان روده بزرگ، محافظت ميکند. مواد شيميايى زيان آور به ادار و مدفوع تبديل ميشوند. اگر اين مواد در روده بزرگ براى مدت زمانى طولانى باقى بمانند، مواد زيان آور دوباره جذب بدن ميشود و باعث سرطان ميشود./ روزه گرفتن در ماه رمضان باعث جمع شدن شکم جا باز کرده ما به اندازه طبيعى خود ميشود، هنگام تبخير موقتى بدن فشار خون ما پايين مى آيد، سموم مضر بدن دفع ميشوند و با از بين رفتن چربيهاى مضر و اضافى، وزن بدن ما پايين مى آيد./ زکات و زيارت حج از نظر اقتصادى و اجتماعى داراى مزاياى فراوانى هستند.

خداى شما کيست

اکثر مردم از شنيدن اين سئوال از کوره در ميروند. آنها ميپرسند "منظورت چيست "خداى تو کيست" " خداى من، خالق آسمانها و زمين است." و اکثر مردم تعجب ميکنند اگر بفهمند که ادعايشان مبنى بر اينکه خدايشان آفريدگار آسمانها و زمين است، چيزى جز اظهارى لفظى نيست، و اينکه در واقع سرنوشت آنها جهنم است (۱۲:۱۰۶)/ خداى شما هر کسى يا چيزى است که اکثر اوقات فکر شما را اشغال ميکند / خداى شما ميتواند فرزندان شما (۷:۱۹۰)، همسر شما (۹:۲۴)، کسب و کار شما (۱۸:۳۵)، يا خود خواهى شما باشد(۲۵:۴۳). به اين خاطر است که متوجه ميشويم که يکى از مهمترين و مکررترين آيات در قرآن اين است: اى کسانى که ايمان داريد، خدا را هميشه بياد داشته باشيد؛ او را شب و روز سپاس و ستايش کنيد. (۳۳:۴۱).

محمد وحى خدا را با دستهاى خود نوشت

طلاب جاهل مسلمان دو قرن بعد از نزول قرآن نتوانستند مبارزه قرآن را مبنى بر آوردن چيزى مانند آن، درک كنند. آنها اصلا ً از انشاء رياضى قرآن خبر نداشتند، و ميدانستند که بسيارى از بزرگان ادب ميتوانستند آثارى مانند قرآن بياورند. در واقع، بسيارى از اين بزرگان ادب توانايى عرضه اثرى ادبى به فصاحت قرآن را ادعا کردند. آخرين ادعا از ط. ه. حسين، نويسنده معروف مصرى بود.طلاب نادان مسلمان سپس تصميم گرفتند ادعا کنند که محمد مردى بيسواد بوده! آنها حساب کردند که اين باعث ميشود تا اثر ادبى فوق العاده قرآن واقعا ً معجزه آسا جلوه کند. کلمه اى که براى نسبت دادن بيسوادى به محمد از آن استفاده کردند "امى" بود. با اظهار تأسف براى آن دسته از "طلاب،" معناى اين کلمه "بدون کتاب" است، يا کسى که از هيچ کتاب آسمانى (تورات، انجيل، يا قرآن )پيروى نميکند [به آيات ۲:۷۸؛ ۷۵، ۳:۲۰؛ ۶۲:۲ توجه کنيد]؛ معنى آن "بيسواد" نيست.پيغمبر تاجر موفقى بود. "طلاب مسلمانى" که دروغ بيسوادى را جعل کردند، فراموش کردند که در زمان پيغمبر عدد وجود نداشته است؛ حروف الفبا بعنوان اعداد استفاده ميشد. بعنوان تاجرى که هر روز با اعداد سرو کار دارد، پيغمبر ميبايست الفبا را بداند، از ۱ تا ۱۰۰۰.قرآن به ما ميگويد که محمد قرآن را نوشت- معاصرين محمد گفته اند، "اينها افسانه هاى قديمى است که او نوشته. آنها شب و روز براى او ديکته ميشود" (۲۵:۵). شما نميتوانيد به يک شخص بيسودا "ديکته" کنيد. دشمنان پيغمبر که به او تعمت بيسوادى ميزنند، از آيه ۲۹:۲۸ سوء استفاده ميکنند که فقط به کتابهاى قبلى ارتباط دارد.

اسلام و تحريف ها

اگر محمد به اين دنيا باز گردد، "مسلمانان" او را تا پاى مرگ سنگسار ميکنند. دينى که امروزه از آن پيروى ميکنند بکلى با اسلام يا تسليمى که ابراهيم و محمد وعظ ميکردند، فرق دارد. هر کارى که "مسلمانان" انجام ميدهند اشتباه است : اولين ستون (شهادت)، اذان، وضو، نمازهاى روزانه، زکات، حج و همه آداب دينى ديگر در اسلام /" دينى که هرگز از طرف خدا تأييد نشده "(۴۲:۲۱) /اينکه تا چه حد اسلام به فساد و تباهى کشيده شده، در زير توضيح داده شده است: کشتن کسى که مرتد است ۲:۲۵۶/ روش شرير عدالت جنايى:قطع کردن دست دزد ۱۲:۳۱؛ ۵:۳۸ / سنگسار کردن زنا کار ۲۴:۲؛ ۴:۲۵ /ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند ۲:۲۲۲ / بت قرار داده محمد بر عليه خواسته او : او را "حضرت محمد" خواندن ۲:۲۸۵ /قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن ۱۵۰-۲:۱۴۹/ ادعا ميکنند که او قدرت شفاعت دارد / جعل داستان غير قابل دفاع معراج پيغمبر به بهشت با اسب، با سرعت نور،و منصرف کردن خدا از حکم ۵۰ نماز/اضافه کردن اسم محمد به اولين ستون اسلام /اهانت به محمد با معرفى او بعنوان مردى شرير:ادعا ميکنند که چشم هاى مردم را در مى آورده /ادعا کردند که از نظر جنسى با ۳۰ مرد برابرى ميکرده /پايمال کردن اين نکته که محمد آخرين پيغمبر بوده، با تدريس اينکه عيسى به اين دنيا باز ميگردد، بعنى عيسى آخرين پيغمبر است ۳۳:۴۰ /ادعا کردند که محمد مرد بيسوادى بود، بدون هوش فکرى / روش تغديه عجيب و غريب با حرام هاى غدايى بسيار / تغيير ماههاى مقدس ۹:۲۷ / بى اعتنايى به زکات، با تغيير دادن آن / ظلم به زنان و مجبور کردن ايشان به پوشيدن روسرى و لباسهاى غير منطقى؛ و محروم کردنشان از حق و حقوق ازدواج، طلاق، ارث، و غيره... / جعل قوانين بسيار از وضو گرفتن، تا نمازخواندن،خوابيدن، و ناخن گرفتن / حرام کردن طلا و ابريشم براى مردان / حرام کردن موسيقى و هنر....

مجازات برابر (قصاص) قانون خدا است

بر طبق عدالت جنايى قرآن، دزدى که هزار تومان از شما دزديده بايد آنقدر براى شما کار کند تا هزار تومان شما را که از دست داده ايد جبران کند، باضافه هرگونه خسارت و ناراحتى که براى شما بوجود آورده است. در عين حال، زن و فرزندان بى گناه دزد هم از پدرشان محروم نشده اند و روش پر خرج زندان هم از ميان برداشته ميشود. زندانى کردن تنبيهى بيرحمانه و غير احسانى است که ثابت شده از هر لحاظ بدون نتيجه است.بر خلاف عقيده عمومى، دستهاى دزد نبايد قطع گردد. خدا را شکر ميکنيم براى مهربانى فراوانش و معجزه رياضى قرآنش که حالا متوجه شده ايم که دستهاى دزد بايد علامت گذارى شود. علامت گذاشتن دستهاى دزد در آيه ۵:۳۸ ذکر گرديده است. مجموع شماره سوره و آيه ميشود ۴۳=۳۸+۵ . در جاى ديگرى از قرآن که "دست بريده ميشود" در آيه ۱۲:۳۱ است. در اينجا است که مى بينيم زنها يوسف را بقدرى تحسين کردند که دستهاى خود را "بريدند". بديهى است که دستهايشان را قطع نکردند؛ هيچکس نميتواند اين کار را انجام دهد. مجموع شماره سوره و آيه ميشود ۴۳=۳۱+۱۲، يعنى همان مجموعى که در آيه ۵:۳۸ بدست آمد. اين تاييديه رياضى است مبنى بر اينکه قانون قرآن امر به علامت گذارى دست دزد ميکند، نه بريدن آن تأييديه رياضى ديگر : ۱۹ آيه بعد از ۱۲:۳۱ دوباره "بريدن دست" را مى بينيم. مجازات در اسلام بر پايه مساوات و فشارهاى اجتماعى است (۲:۱۷۸؛ ۵:۳۸؛ ۲۴:۲).در "حديت و سنت" کفر آميز آمده است که زنا کارى را که ازدواج کرده بوده، تا پاى مرگ سنگسار کنيد. اين قانون خدا نيست. همانطور که در آيه ۲۴:۲ ذکر گر ديه است، مجازات زناکارى، شلاق زدن در حضور عموم است؛ صد ضربه شلاق نمادى. همانطور که در بالا اشاره شده است، مجازات اساسى، فشار اجتماعى و رسوا کردن مجرم است. با شلاق زدن در ملاء عام، اين هدف عملى ميشود.در رابطه با قتل، قرآن بطور قطع محکوميت به مرگ را تشويق نميکند (۲:۱۷۹). "آزاد براى آزاد، برده براى برده، و مؤنث براى مؤنث" (۲:۱۷۸). بخاطر ستمگرى و بى عدالتى انسان، بسيارى از مردم حجتى نميتوانند تصور کنند که اين قانون قرآنى چه ميگويد. آنها اين دستور واضح را قبول نميکنند که مساوات بايد حتما ً اجرا گردد- اگر زنى مردى را بکشد يا مردى زنى را بکشد، يا برده اى شخص آزادى را بکشد، يا شخص آزادى برده اى را بکشد، قاتل محکوم به مرگ نيست. قرآن ترجيح ميدهد تا قاتل به خانواده مقتول، غرامت بدهد. کشتن قاتل نه مقتول را باز ميگرداند و نه خانواده مقتول از اعدام کردن قاتل چيزى نصيبشان ميشود. غرامت بايد باندازه اى کافى باشد که ديگران را از اين عمل باز دارد. در اسلام(تسليم) شخص مورد ظلم يا خانواده او قضاوت جنايت را بعهده دارند؛ آنها هستند که زير نظر کسى که قرآن را ميداند، تصميم ميگيرند مجازات چه باشد.

اثبات صحت قرآن

بعلاوه انشاء رياضى خارق العاده قرآن، تعداد زيادى از حقايق قرآنى را مى يابيم که بوسيله علم جديد، ثابت شده يا بطور فرضيه وجود دارد. اين هم چند مثال از چنين اطلاعات علمى پيشرفته:۱. زمين تخم مرغى شکل است (۲۹:۵، ۷۹:۳۰)./۲. زمين ثابت و بدون حرکت نيست؛ مدام در حال حرکت است ۲۷:۸۸)./۳. خورشيد منبع نور است، در حالى که ماه نور را منعکس ميکند (۱۰:۵، ۲۵:۶۱، ۷۱:۱۶)./۴. هنگاميکه به آسمان صعود ميکنيم، مقدار اکسيژن کم ميشود (۶:۱۲۵) /۵. فرضيه "انفجار عظيم" تاييد شده است (۲۱:۳۰)./۶. فرضيه "گشترش جهان" تاييد شده است (۵۱:۴۷)./۷. جهان از توده گازى آغاز شد (۴۱:۱۱)./۸. تکامل يک واقعيت است؛ در هر گروهى، تکامل يک سلسله مراتب هدايت شده الهى است (۷:۱۱، ۱۵:۲۸ ۲۹-۱۵:۲۸، ۱۸:۳۷، ۲۱:۳۰، ۲۴:۴۵، ۹-۳۲:۷، ۱۴-۷۱:۱۳).

همه مؤمنان يک دين قابل قبول را تشکيل مى دهند

همانزور که از آخرين پيغام آفريدگار انتظار ميرود، يکى از موضوعات برجسته قرآن دعوت همه مؤمنان به وحدت است، فرق گذاشتن بين رسولان خدا مکررا منع شده است. اگر موضوع پرستش يکى باشد، در ميان همه مؤمنان وحدت مطلق حکمفرما خواهد بود. اين عامل انسانى، يعنى تعصب نشان دادن نسبت به انسانهاى بى قدرتى مانند عيسى، محمد، و مقدسين و خود را وقف آنها کردن است که باعث جدايى، نفرت، و جنگهاى تلخى در ميان مؤمنان گمراه ميشود. مؤمنان هدايت شده خود را وقف تنها خدا ميکنند، و از ديدن مؤمنان ديگرى که خود را وقف تنها خدا کرده اند، خوشحال ميشوند، بدون در نظر گرفتن اسمى که آن مؤمنان دين خود را ميخوانند. مسلما، کسانى که ايمان دارند،کسانى که يهودى هستند، مسيحيان،و تازه کيشان؛ هر کسى که (۱) به خدا ايمان داشته باشد،(۲) به روز آخر ايمان داشته باشد، و (۳) پرهيزکار باشد،پاداش خود را از پروردگارشان دريافت خواهند داشت؛آنها نه از چيزى بترسند، و نه غمى خواهند داشت. (۵:۶۹، ۲:۶۲)

+  پرسشگر  | 

حتما شنیدید که پیامبر و ائمه مثل مردم عادی زندگی می کردند و برای غریبه ها در محافل و کوچه و بازار قابل شناسایی نبودند ، یعنی هیچ ویژگی ظاهری بارزی نداشتند که اونها رو از بقیه متمایز کنه و از هر نظر شبیه قوم و قبیله خودشون بودند!

این احادیث رو هم که دیگه حتما شنیدید:

بهترین لباس برای انسان در هر دوره ای لباس عرف مردم همون دوره است!

آداب و رسوم خود را به فرزندان خود تحمیل نکنید چون آنها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند!

و .....

حالا یکی بگه لباس مبلغای دینی ما (روحانیون) بر اساس چه منطق و عرفی این لباسی که همتون تو کوچه و خیابون می بینید و چرا با لباسای ما فرق داره؟

اگه بگید لباس پیغمبر و ائمه رو می پوشن ، که من با یکیشون چند وقت پیش کلی بحث کردم و می گفت این لباس ائمه نیست! (دیگه بدتر) و به فرض هم که باشه ، دلیل این تقلید چیه؟ فایده اش چیه؟ مگه اونها به سیرت ائمه عمل می کنن که کارشون به کفش و لباس هم رسیده؟ اصلا اگه این کار خیری توش بود باید الان هم همه ما برگ درخت به خودمون می پیچیدیم ، چون سنت حضرت آدمه!

اگه بگید نوع لباس روحانیت مهم نیست ، من شدیدا مخالفم و هزار تا دلیل هم دارم! به قول رهبر دانه درشت هاش ایناس : روحانیتی که آن چنان اسیر تقلید و دنباله روی محض از گذشته است که حتی لباس پوشیدن یادش رفته ، چه جوری می خواد در این دوره آخرالزمان مشکلات دینی و شرعی ما رو حل کنه؟ / روحانیتی که قرن ها سرشو کرده بود تو حجره ها و ریاضت و عبادت می کرد و یه دفه سرشو بلند کرد و دید دنیا زیر و رو شده! چه جوری می خواد خودشو به قافله شتابان علم و تکنولوژی برسونه؟ (نمونه بارز این عدم شناخت فتوا های مراجع در امور جدیده که با هیچ عقل و منطقی نمی خونه ، مثل : شرعی بودن نقض کپی رایت (حق خوری) ، سن تکلیف ، سنگسار ، دیه ، موسیقی ، حکم نماز و روزه در سفر و .... است که همون احکام 60 ، 70  نسل گذشته است!) / روحانیتی که قراره از تو حدیث و سنت اسلام ناب محمدی رو برای نسل ما بیرون بکشه ! و اونو امروزی کنه اما خودش توی بدیهیات جامعه امروز به بیراهه رفته به چه درد ما می خوره؟ (کل اگر طبیب بودی ! سر خود دوا نمودی ) / روحانیتی که در یک لباس پوشیدن ساده جرات نداره عادت و تابوی صدها ساله خودش رو زیر پا بگذاره و سر تا پاشو تحجر گرفته! در حوادث واقعه و پیشامد های اجتماعی که امام زمان ما رو سراغ اونا فرستاده ، جرات نوآوری و ابتکارشو از کجا میاره؟ / عمامه با اون حجم زیاد و سنگین پارچه که هم اسرافه ! هم برای سلامت مهره های گردن و کمر مضره! هم ریزش مو میاره (این یکیو ببخشید ، یادم نبود که روحانیت مو رو می خواد چکار؟) ، و در هر فرصت مغتنمی عزیزان اونو برای تجدید قوا از سر بر می دارن چی میشه که نباشه؟ یک زمانی در صدها سال پیش به قولی کفن همراه مردم بود تا در هر موقعیتی که مرحوم شدن براحتی دفن بشن! اما حالا چی ؟ شهرداری هر لحظه در کمین ماست! / روحانیتی که روز به روز داره از بدنه جامعه دور تر می شه کی می خواد همراه مردم بشه ، یه لحظه فکر کنید 300 ، 400  سال دیگه لباس مردم چی میشه و لباس روحانیت همینه!

خنده دار اینجاست که خودش لباس پوشیدن بلد نیست و برای ارائه لباس ملی برای مردم بیتابی می کنه !

امیدوار بود آدمی به خیر کسان / مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان // سعدی شیرازی

ممکن هم هست بگید لباس روحانیت به تو مربوط نیست! .... جواب ساده است : پس چرا اونا به همه چی ما کار دارن!

+  پرسشگر  | 

 منبع

این هم آدرس متن کامل مقاله زیر

گزیده ای از عقاید رشاد خلیفه :

بعد از  ۱۲  سال تحقيق کامپيوترى قرآن، مدرک فيزيکى کشف شد که ثابت کرد قرآن حقيقتاٍ کلام اشتباه ناپذير خداست. اين اکتشاف ميان مسلمانان جهان شهرت بسيار يافت و چاپ و انتشار خلاصه اين اکتشافات به ميليون ها نسخه رسيد. با اين اکتشاف هيجان انگيز و محقر محبوبيت شخصى من بسيار صعود کرد.

دنباله اين تحقيق ، يک واقعيت تکان دهنده را آشکار کرد ؛ که محبوبيت "حديث و سنت" هيچ گونه ارتباطى به پيغمبر محمد ندارد و پيوستن به چنين عقيده اى نافرمانى آشکارى از خدا و آخرين پيغمبر است.

اين کشف، با ايمان جميع مسلمانان جهان مخالفت مى کرد. در نتیجه ، محبوبيت شخصى من و حتى محبوبيت معجزه قرآن چنان در سراشيبى افتاد که زندگى شخصى من نيز در معرض خطر قرار گرفت. چنان بنظر مى رسد، که وقتى به مسلمانان گفته مى شود : "حديث و سنت" نوآورى شيطانى است ، مانند اين است که به مسيحيان گفته شود مسيح پسر خدا نيست.

نظر به اينکه "حديث و سنت" بعنوان نوآورى شيطانى ، تائيد شده و توسط مدرک فيزيکى شناسايى شده ، تمام مردم روشن فکر اکتشاف هاى گزارش شده در اين کتاب را قبول خواهند کرد. نتيجه اش براى چنين مردمى ، آگاهى جديدى از رستگارى و آگاهى کاملى از اينکه جميع مسلمانان ، قربانى توطئه هاى شيطان شده اند.

محمد فقط معرف قرآن بود. محمد از بيان کردن هر تعليم دينى جز قرآن منع شده بود.

به محمد دستور داده شده بود که هرگز از قرآن منحرف نشود. منحرف شدن يعنى مجازات شديد.

به محمد فرمان داده شده بود که فقط قرآن را تحويل دهد،بدون کوچکترين تغيير و هرگز چيزى از خود نسازد.

خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن ، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.

خدا مى فرمايد قرآن کامل ، بى عيب و مفصل با جزئيات است و شما نبايد منشاء ديگرى را بجويد.

آيا غير از احکام خدا ، احکام ديگرى را مرجع قرار دهم ، در حاليکه او اين کتاب را با تمام جزئيات نازل کرده است اهل کتاب تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت ، با حقيقت نازل شده است. نبايد هيچ شکى به خود راه دهى.

فرمان هاى او واضح و محکم است ، که شما براى هدايت دينى از هيچ منشاء ديگرى در کنار قرآن پيروى نکنيد.

بعضى از مردم ادعا مى کنند کهٍ حديث و سنت آيات الهى هستند. واضح است ، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند ، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.

اگرچه خدا اعلام مى کند که قرآن با جزئيات مفصل است و بايد تنها منشاء باشد، اما اکثريت مسلمانان در پيروى از حدسياتى مانند حديث و سنت فريب خورده اند.

اطاعت از رسول فقط در ارتباط با آيات قرآنى مطلق است.

اطاعت از رسول اين است که از قرآن پيروى شود، تمام قرآن و هيچ چيز جز قرآن.

نظر شخصى محمد مى تواند بد باشد يا مى تواند سبب اتفاق بدى باشد. در حالي که محمد به عنوان رسول سخن خدا ، قرآن رابيان مى کند و بايد مطلقا اطاعت شود. هر کس از رسول اطاعت کند ، از خدا اطاعت مى کند و ما بايد احکام خدا را اطاعت کنيم و نه احکام انسان را.

قرآن تعليم مى دهد که محمد به عنوان يک انسان مرتکب اشتباه هاى جدى شد.

سوره "عبس = او اخم کرد" ماجرائى را شرح مى دهد که محمد به يک مرد کور فقير بى اعتنائى کرد و تمام توجه اش را متوجه مرد ثروتمند کرد.

قرآن شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."

مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.

محمد هيچ کس را نمى تواند هدايت کند.

تنها ماموريت پيغمبر اين بود که قرآن را تحويل دهد بدون هيچ تغيير، افزايش، تقليل و تفسير.

عشق واقعى به محمد اين است که او را به عنوان يک انسان بشناسيم و از تعليم هاى او پيروى کنيم، پيروى از قرآن و هيچ چيز جز قرآن. آنان که از "حديث و سنت" پيروى مى کنند دشمنان محمدناميده مى شوند و او آنان را در روز قضاوت از خود خواهد راند.

محمد از آينده اطلاع ندارد.

اکنون، صد ها "حديث" وجود دارند که اتفاق هاى آينده را شرح مى دهند و هيچگونه ارتباطى با قرآن ندارند و پيشگوييهاى شخصى را نشان مى دهد.

هرچند قرآن مکرر شرح مى دهد که در روز قضاوت شفاعتى وجود نخواهد داشت،ولى بسيارى از مسلمانان از طريق "حديث و سنت" با بت ساختن از پيغمبر محمد برخلاف خواسته اش و جعل کردن مفهوم شفاعت (شفيع) گول خورده اند.

قرآن بوضوح شفاعت را به عنوان شرک مشخص مى کند، و معيارى بزرگ را اعلام مى کند؛ کسانى که به شفاعت ايمان دارند نمى توانند صحبت کردن در باره خدا به تنهايى را تحمل کنند. آنان بايد معبود هايشان را در کنار خدا ذکر کنند.

محمد نمى تواند به شما سود يا زيانى برساند.

محمد شما را در بهشت وارد نخواهد کرد و نه شما را از جهنم نجات خواهد داد و جلوى او باز خواستى نخواهد شد و نه مى تواند به شما سود يا زيانى برساند؛ تنها ماموريت او تحويل دادن قرآن بود و هيچ چيز جز قرآن. دوست داشتن و احترام به او اين است که فقط از قرآن پيروى کنيدو ساخته هايى را که به او نسبت داده اند، تکذيب کنيد.

حديث و سنت ادعا مى کنند که براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.

معتبرترين کتابهاى حديث، يعنى، مسلم و ابن حنبل، نقل مى کنند که پيغمبر دستور داد که هيچ کس نبايد چيزى از او بستاند جز قرآن.

دو حقيقت تأسف برانگيز زندگى : اکثريت مردم کافرند./ اکثريت مومنان به جهنم مى روند.

در روز قضاوت، محمد اولين کسى خواهد بود که از پيروانش که قرآن را رها کردند، با اشاره به ساخته هاى دشمنانه شان، شکايت خواهد کرد (حديث و سنت).

پس، پيغمبر محمد از کسانى که به افراط او را دوست داشته اند ، مايوس خواهد شد ، همانطور که عيسى از مسيحيانى که او را خدا يا پسر خدا دانسته اند، مايوس خواهد شد.

تفسير قرآن براى محمد ممنوع شد.

بعضى ادعا مى کنند که قرآن براى فهميدن مشکل است و براى تفسير قرآن نياز به "حديث و سنت" داريم.

اول از همه ، با يک نگاه به قرآن و "حديث" خلاف اين ادعا براى خواننده مسلم مى شود چرا که جاعلان "حديث" متعلق به قبايل وکشورهاى مختلف با لهجه ها ، اصطلاحات عاميانه و گويش هاى مختلف بوده اند و زبان حديث حقيقتاَ مشکل است.

محمد انسانى معمولى بوده است که مانند خيلى از ما در بستر مرگ آرميده است و ما بايد بجاى چند منبع متناقض از يک منبع قانون پيروى کنيم.

حديث و سنت ابداعاتى کفرآميز هستند / حديث سبب انحراف از قرآن شد!

آيا وضوى خود را اينچنين انجام مى دهيد :

اگرچه دستورات خدا در قرآن درباره طريقه وضو ، آسان و واضح است. توده مسلمانان از معبود ديگرى در کنار خدا پيروى مى کنند ، آنها آنچه را خدا تعيين کرده ، انجام نمى دهند. نتيجه نهايى : مغلوب شدن و شکست.

اى کسانى که ايمان داريد ، هنگامى که دعاى ارتباطى نماز بجا مى آوريد ، صورت خود را بشوئيد ، دستهاى خود را تا آرنج بشوئيد ، با دست هاى خيس به سر خود بکشيد و پاهاى خود را تا قوزک پا بشوئيد.

توده مسلمانان امروزى با دستورات خدا قانع نمى شوند ، آنان از دستورات بشر از قبيل امامان و علماى مختلف پيروى مى کنند. در نتيجه بستگى به اينکه پيرو چه فرقه اى باشند وضوى طولانى ترى دارند. تمام فرقه ها از نظريات امامان مختلف برداشت مى کنند که پيغمبر به چه صورت وضو مى گرفته است. پس آنها فريب شيطان را خورده و از آفريدگار سرپيچى کردند ، مغلوب گشته و متحمل ضرر شده اند.

آيا نمازخود را اينچنين انجام مى دهيد :

دعاى ارتباطى (نماز) خود را نه زياد بلند بخوان و نه خيلى آهسته. با صدايى متعادل بخوان.

با وجود اين دستور ساده از جانب خدا ، توده مسلمانان بوسيله حديث گمراه شدند ، آنان نماز هاى ظهر ، عصر ، مغرب و نيمه دوم نماز عشاء را آهسته مى خوانند. آنها اين دستورات را از کجا کسب کرده اند از معبود هاى ديگرى در کنار خدا ، از منابع ديگرى در کنار قرآن.

آيا در نمازتان نام ديگرى را در کنار نام خدا قرار مى دهيد

دستور مستقيم خدا اين است که ما در نمازمان نبايد هيچ نامى را در کنار نام خدا بخوانيم.

ولى توده مسلمانان امروزى از اينکه به آنها ديکته مى شود تا نام محمد و ابراهيم را در نمازشان در کنار نام پروردگارشان ذکر کنند پيروى مى کنند.

بايد توجه داشت که حتى منابعى مانند حديث و سنت نير سفارش کرده اند که "تشهد" ساختگى است و جزئى از نماز نمى باشد.

مهم ترين سوال

آيا در فکر شما تنها خدا کافيست؟ / يا در فکر شما ، خدا به شريکى مانند محمد ، عيسى ، مريم يا مقربين ديگر نياز دارد؟ / اگر خداى يکتا را بدون محمد ، عيسى ، مريم ، یا هر کس و هر چيز ديگر بشناسيد احساس خوشحالى کامل و خوشنودى مى کنيد؟ / آيا با صحبت در مورد خداى يکتا آزرده مى شويد؟

+  پرسشگر  | 

منبع : یک وبلاگ فیلتر شده

1- صحبت کردن مورچه ها و هد هد

سوره نمل آیات  18  تا  23/وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ؛ حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ؛ فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ؛ وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ؛ إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ.

سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند؛ تا به وادی مورچگان رسيدند مورچه ای گفت : ای مورچگان ، به لانه های خود برويد تا سليمان و لشکريانش شما را بی خبر در هم نکوبند؛ سليمان از سخن او لبخند زد و گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و کارهای شايسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شايسته ات در آور؛ در ميان مرغان جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بينم ، آيا از غايب شدگان است؟؛ به سخت ترين وجهی عذابش می کنم يا سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دليلی روشن بياورد؛ درنگش به درازا نکشيد بيامد و گفت : به چيزی دست يافته ام که تو دست نيافته بودی و از سبا برايت خبری درست آورده ام؛ زنی را يافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی برخوردار است و، تختی بزرگ دارد.

این آیات مرا یاد کارتون معروف سیندرلا می اندازد که در آن موشها و گنجشکها و سگ و گربه با یکدیگر حرف میزنند و به خانم سیندرلا کمک میکنند و برایش لباس میدوزند و اورا یاری میکنند. البته حتی در این داستان زیبا نیز موشها نمیتوانند با سیندرلا صحبت کنند بلکه با ایما و اشاره منظور خودشان را به سیندرلا میفهمانند، در این داستان قرآنی نیز که مثل سایر داستانهای سامی در آن توحش و بربریت موج میزند و پیامبر خدا به دلیل غیبت هد هد میخواهد سر او را ببرد، حیوانات بایکدیگر حرف میزنند، و البته سلیمان نیز زبان آنها را درک میکرده است.

من حتی وقتی کودک بودم نیز ماجرای سیندرلا را که در کارتونی به تصویر کشیده شده بود باور نمیکردم و به خوبی میدانستم که حیوانات حرف نمیزنند و آنقدر از هوشیاری برخوردار نیستند که بتوانند اینگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، چه برسد که بتوانند با انسانها رابطه گفتاری برقرار کنند، اما ممکن است سایر کودکان واقعا این ماجرا را باور کرده باشند. و به نظر من مسلمانانی که این ماجراهای قرآن را باور میکنند واقعا کودکانه و بچه گانه فکر میکنند، برای همین است که حزب اللهی ها معتقدند مردم صغیر هستند، و فلسفه ولایت فقیه بر صغارت (کودکی) و نفهم بودن مردمی بنا نهاده شده است که این نابخردانه ها را قبول کرده و خود را مسلمان مینامند، و البته چندان ناشایست نیست که قبول کنیم، این مردم صغیر واقعا نیاز به ولی و سرپرست دارند، همچنان که کودکی که ماجرای سیندرلا را باور میکند نیازمند به ولی است، چون میزان شعورش به قدری نیست که برای خود تصمیم بگیرد پس زنده باد ولایت فقیه برای انسانهای کم هوش صغیر.

گویا سلیمان از طرف الله تنها به منطق الطیر "زبان مرغان" آگاهی یافته بود، و سلیمان از درک گفتمانهای سایر جانوران عاجز بوده است، به همین دلیل بسیاری از مفسرین دانشمند اسلامی از جمله علامه طباطباعی این دانشمند و فیلسوف بزرگ برای رفع این تناقض که چرا سلیمان که تنها زبان ماکیان میدانسته است، زبانه مورچه را نیز فهمیده است، اشاره کرده اند که آن مورچه که حضرت سلیمان با وی صحبت کرده است احتمالا مورچه بالدار بوده است، و مورچه های بالدار نیز جزو پرندگان به حساب می آیند پس حضرت سلیمان زبان آنها را نیز درک میکرده است، حضرت علامه بعداً در المیزان اشاره میکنند که گویا (!) جانورشناسان معتقدند مغز پرندگان و جانوران آنقدر پیشرفته نیست که بتوانند با یکدیگر صحبت بکنند و یا اینقدر پیچیده فکر بکنند، لذا احتمالاً خداوند متعال به پرندگان در دوران سلیمان این قدرت فکر کردن را داده بود است و بعداً از آنها گرفته است. البته علامه هیچ کدام از اینها را از خود نساخته است بلکه از دیگر بزرگان (!) دینی نقل قول میکنند. ماجرای صحبت کردن هد هد و خبرچینی او نیز همانند خبرچینی شیلا، کلاغ سندباد است در کارتون زیبای سندباد و علی بابا.

اینکه حیوانات و پرندگان روزگاری باهوش بوده اند و اکنون خنگ گشته اند و تمامی این توجیهات مسخره برای پوشاندن این خرافات قرآن و مخالفت با این واقعیت که شانه به سر و مورچه و این جانوران نمیوانند با یکدیگر اینگونه رابطه برقرار کنند و اساساً آنقدر باهوش نیستند که اسم کسی را بدانند و خبر چینی کنند، آنچنان که هد هد برای سلیمان کرده است، به راستی اینگونه توجیه کردن ها و یاوه گویی ها علامه را در حد یک کمدین و طنز پرداز بی استعداد پایین می آورد. معلوم نیست چرا پوپک (هدهد) با این همه شعور، ذکاوت و فرزانگی هنوز در جنگل زندگی میکند و هنوز تاریخدان و فیلسوفی از جامعه مرغان در نیامده است.

اما از همه اینها گذشته خوی وحشی گری و خشونت اسلامی حتی در این داستان نیز دیده میشود، سلیمان میخواهد سر هد هد بیچاره را ببرد و اورا بکشد! و البته در ادامه داستان سلیمان به هد هد میگوید برو و به آن زن بگو که اسلام بیاورد، و الا اورا نابود خواهیم کرد. و گویا چنان نیز میکند، اینهم البته از عدالت و آزادمنشی و عمق جوانمردی پیغمبران این مشعلهای آسمانی است که زمین را به آتش کشیدند، یا حرف مرا قبول کن، یا تو را خواهم کشت.

2- وجود موجودات پنهانی به نام جن

سوره حجر آیه  27/وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ.

و جن را پيش از آن ، از آتش سوزنده بی دود آفريده بوديم.

جن یکی از خرافات شاخص قرآن است، حتی در قرآن سوره ای به نام جن نیز وجود دارد، مردمان باستانی چون علت بسیاری از چیزها را نمیدانستند، همواره خود را محصور بین موجودات ناپیدا و گم میدیدند و گمان میکردند اتفاقهائی که می افتد معلول فعالیتهای این موجودات نامرئی است. جن از موجودات خرافی محلی جامعه محمد بوده است. واژه جن به معنی مخفی است، مشتقات و کلمات همخانواده جن نیز در عربی به همین معنی دلالت دارند، مثلا جنان و جنین هردو در بدن پنهان هستند.

دکتر شجاء الدین شفا، در مورد جن در کتاب تولدی دیگر مینویسند.

"قرآن از موجودات ناپیدای دیگری به نام جن نیز سخن میگوید که شبیه آدمیان آفریده شده اند، ولی بخلاف خود آنها که آدمها را میبینند، آدمها به دیدن آنها، جز در موارد خاص، قادر نیستند. در قرآن اهمیت خاصی به "اجنه: داده شده، بطوریکه  48  آیه به آنان اختصاص یافته است، ولی در دو کتاب توحیدی دیگر، تورات و انجیل سخنی از جن به میان نیامده است.

اعتقاد به جن، اعتقادی است که از اسطوره های بابلی به معتقدات اعراب عصر جاهلیت و از آنجا به قرآن و به معتقدات اسلامی راه یافته است. در اساطیر بابلی اوتوکوها (اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو گروه خوب و بد تقسیم میشدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب اختصاصا "شدو" نامیده میشدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه نبودند ولی جنیان از این خطرات خبر داشتند. این اجنته در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آنکه دیده شوند، همراهی میکردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ میداشتند. در مقابل، اجنه بدکه "ادیمو" خوانده می شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آنها انواع بیماری های گوناگون همراه می آوردند یا آنها به جنایت تشویق میکردند و گله هایشان را از میان میبردند و خانواده ها را به جدائی میکشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر جنیان ازدواج نمیکردند و فرزندانی به بار نمی آوردند. انواع هفتگانه ای از آنها که در کوهستان مغرب زاده شده بودند عادتا در ویرانه ها یا در زیر زمین میزیستند و آدمیان میتوانستند آنها را از پاهای سم دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان و جادوگران کمک گیرند. در عوض جنهای خوب نه تنها میان خودشان ازدواج میکردند، بلکه میتوانستند با آدمیان نیز در آمیزند.

در قرآن این عقیده بابلی و عربی دوران جاهلیت، که مشابه آنرا به اشکال مختلف در افسانه های اساطیری یونانی، ژرمنیو اسلاو و فینیقی و آشوری نیز میتوان یافت، به صورت یک واقعیت آسمانی ارائه شده است: "اجنه را پیش از آدمیان آفریدیم تا مارا پرستش کنند (ذاریات، 56)، و آنها را از آتش سوزان خلق کردیم (الرحمن، 15- حجر  27)، کسانی بین اجنه و خداوند نسبت خویشاوندی قائل شدند (ذاریات، 57) و کسانی نیز اجنه را شرکای خدا دانستند (انعام، 100)، و ا لبته این هردو دسته دروغ میگویند (صافات، 158)، چون محمد برای دعوت به خدا قیام کرد طایفه جنیان بر او ازدحام آوردند(جن، 19) گروهی از اجنه آیات قرآن را شنیدند و با تعجب گفتند که این کتاب مارا به راه هدایت میبرد و لاجرم دیگر به خدای واجد شرک نخواهیم ورزید (جن، 1  و  2)، اینها اسلام آوردند و البته اگر در راه راست پایدار بمانند خداوند به آنها آب گوارا نصیب خواهد کرد (جن، 16)، اما بعضی دیگر از آنها کافر ماندند و هیزم کش جهنم شدند (جن، 14  و  15) و ما آنها را به عذابی بسیار الیم معذب میسازیم (جن  17) و به آنان میگوئیم شما نیز جزو آن گروهی از اجنه و آدمیان شوید که پیش از شما به آتش دوزخ داخل شدند (اعراف، 38)، در روز محشر به اجنه خطاب شود که ای گروه جنیان، شما از حیث تعداد بر آدمیان فزونی گرفتید، ولی آیا ما برای شما رسولانی از جنس خودتان نفرستادیم که آیات مارا بر شما بخوانند و شمارا از چنین روزی بترسانند؟ (انعام، 130).

به روایت قرآن، در دوران پیش از نزول این کتاب گروهی از اجنه کوشیده بودند خود را به آسمان برسانند تا در آنجا استراق سمع کنند و از اسرار عالم بالا آگاه شوند ولی این جنیان پس از نزول قرآن دریافتند که آسمان شدیداً تحت مراقبت است و اجنه ای که قصد رخنه بدان را داشته باشند هدف تیر شهاب ملائک پاسدار قرار میگیرند (جن، 8  و  99). همچنین به حکایت قرآن، بخشی از سپاهیان سلیمان از اجنه بودند و فرماندهانی از گروه خودشان داشتند (نمل، 17).

ادبیات اسلامی و احادیث و معتقدات عامه جهان مسلمان، با استناد به آیات قرآنی پیوسته نقش مهمی برای جنیان در زندگی روزمره مسلمانان قائل شده اند. طبق روایتی که طبری در "تفسیر کبیر" خود نقل کرده، در هنگام بازگشت محمد از طائف به مکه، گروهی هفت نفری از جنیان در نخلستان "نخله" او را در حال خواندن قرآن دیدند و بقدری تحت تاثر قرار گرفتند که همانوقت خود را به وی نشان دادند و از او اجازه خواستند که بدین اسلام در آیند. محمد پس از مسلمان شدن آنان مامورشان کرد که جنیان دیگر را نیز به اسلام دعوت کنند. اجنه به تعهد خود وفا کردند و بعدها در مدینه به دیدار او رفتند و خبر دادند که همه قبیله آنها اسلام آورده اند و طبق درخواست آنان، اندکی بعد افراد قبیله در محلی در بیابان نزدیک مدینه گرد آمدند تا پیامبر برای آنها آیاتی از قرآن را قرائت کند. این محل از آن ببعد وادی اجنه نام گرفته است (طبری: تفسیر کبیر، جلد دوم، فصل هفتاد و پنجم).

مولفین اسلامی به کرات از ازدواج اجنه با زنان مسلمان روایت کرده و کسانی از افراد سرشناس را زاده مشترک اجنه و آدمیان دانسته اند. ابن خلکان یتفصیل از کسی یاد میکند که برادر شیری یکی از اجنه بوده است (وفیات الاعیان، جلد سوم، ص  76)، ذهبی هوشمندی فراوان چندین دانشمند را که نام میبرد ناشی از این میداند که یکی از اجدادشان جن بوده است (تذکره الحفاظ، جلد دوم، ص  149). دمیری بحث مفصلی در این دارد که آیا میباید اجنه ای را که در نماز جمعه شرکت میکنند در آمار نماز گذاران منظور داشت یا باید آنها را مجزا کرد؟ (کتاب الحیوان جلد اول، ص  265) و محمد باقر مجلسی از امام جعفر صادق روایت میکند که طایفه کرد جنیانی هستند که خداوند آنانرا بصورت آدمیان در آورده است (حلیه المتقین فصل چهاردهم).

محدث معروف قرن هشتم هجری، ابن عبداله الشبلی در کتاب "فی احکام جن" در  112  فصل چند هزار حدیث در ارتباط با اجنه گرد آوری کرده است که از جمله آنها حدیثهای مربوط به سگهایی است که در اصل جن هستند، و کسانی که با دست چپ کار میکنند یا مینویسند و اجنه در آنها رخنه کرده اند، و جن هائی که بطور نامشروع با زنان مقاربت میکنند، و جنیانی که زنان را از شوهرانشان میربایند، و اجنه ای که وقوع جنگ بدر را به پیغمبر خبردادند و جنهای فقیه که فتوا صادر میکنند، و احادیث مربوط بدینکه آیا پیش از اسلام جنی به پیغمبری طایفه اجنه مبعوث شده بود؟

در میان فقهای مسلمان غالباً این پرسش مورد بحث قرار گرفته است که اگر اجنه از آتش آفریده شده اند که ماهیت مادی دارد چطور خودشان دارای جسم نیستند و چگونه میتوانند در آتش دوزخ بسوزند؟ علامه مطهری کوشیده است تا پاسخ قابل قبولی برای این پرسش بیابد:"اما درباره اینکه جن چون از آتش آفریده شده که جسم است چرا خودش جسم نیست، امروزه علما رسیده اند به اینکه ما فقط یکنوع جسم نداریم که جسم سه بعدی باشد، بلکه امکان دارد اجسامی با ابعادی بیشتر یا کمتر در کراتی آتشین وجود داشته باشند." تولدی دیگر - اسطوره آفرینش - صفحه  7

در کتب شیعه ماجراهای گوناگونی در مورد اجنه آورده شده است. همانطور که در قرآن آمده است پیامبران برای اجنه نیز ارسال شده اند، اما شیعیان معتقدند تمامی اجنه مسلمان شیعه هستند! چون در ماجرای غدیر خم در محل حضور داشته اند. اما روایاتی نیز آمده است مبنی بر اینکه امام علی با لشکر جنیان جنگیده است! همچنین ماجرای بسیار مضحکی در مورد جعفر جنی، شخصی که در روز عاشورا با لشکر جنیان به کمک امام حسین آمد تا به او کمک کند و به امام حسین گفت اجازه بده تا با لشکر جنیان در لحظه ای تمام یزیدیان را نابود سازم، و امام حسین این را قبول نمیکند.

گروهی اصرار میورزند که جن دیده اند، به این افراد پیشنهاد میکنم اگر یک یا دوبار جن دیده اند که هیچ، اما اگر زیاد جن میبینند حتماً با یک روانپزشک مراجعه کنند و در صدد رفع بیماری خود بر آیند، این موضوع درخور توجه است که افرادی در غرب یافت میشوند که ادعا میکنند خون آشام (Vampire) دیده اند، ولی هیچ غربی ای تابحال جن ندیده است. همانگونه که هیچ شرقی ای تابحال ادعا نکرده است که خون آشام دیده است، زیرا این خرافات، خرافات منطقه ای و بومی هستند و در جوامعی وجود خیالی دارند و در سایر جوامع ندارند.

3- جانور الهی در روز قیامت

سوره نمل آیه  82/وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ

چون فرمان قيامت مقرر گردد، برايشان جنبنده ای از زمين بيرون می ، آوريم که با آنان سخن بگويد که اين مردم به آيات ما يقين نمی آوردند

این جانور افسانه ای نیز از حکایات هیجان انگیز قرآن است، دکتر مسعود انصاری در پیام ما آزادگان مینویسند:

"تمام قرآن ها، نوشتارها و حدیث های مذهبی اسلام باور دارند که یکی از نشانه های رسیدن روز قیامت، ظهور حیوان غول پیکر شگفت انگیزی است که از ژرفای زمین سر به در می آورد تا مردم را عذاب دهد. پیکر این حیوان به اندازه ای بزرگ است که کسی نمیتواند حتی شکل او را در ذهن مجسم کند. ابن ماجه و ابن حنبل از بزرگترین و معتبر ترین حدیث نویسان اسلام، مینویسند، این حیوان که (دابه الارض) نام دارد، از ژرفای زمین بیرون خواهد آمد و گرد و خاک را از روی سرش تکان خواهد داد. جانور یاد شده انگشتر سلیمان پسر داود و عصای موسی، پسر عمران را با خود دارد. مردم از مشاهده او به ترس و وحشت می افتند و قصد فرار میکنند، ولی به این کار توفیق نمی یابند، زیرا اراده الله ایجاب میکند که آنها فرار نکنند. این حیوان با عصای موسی نور ويژه ای به چهره مردم می اندازد و بینی غیر مسلمانان را داغان میکند و روی پیشانی آنها مینویسد، (کافر) ولی افراد مسلمان و با ایمان را ستایش میکند و روی پیشانی آنها مینویسد، (مومن) پس هنگامی که مسلمانان دورهم گرد می آیند، همانگونه که روی پیشانی آنها نوشته شده ، یکدیگر را با فرنام (کافر) و یا (مومن) میخوانند. جانور یاد شده، قدرت سخن گفتن دارد و با افراد مردم در باره رویداد روز قیامت به گفتگو میپردازد. (ابن حنبل ابن ماجه).

(هوگز) بر پایه حدیث های اسلامی مینویسد: (این حیوان هیولا پیکر از درون زمین مکه و یا کوه صنعا برخواهد خاست. قد آن  30  متر و فروزه های گروهی از حیوانات گوناگون خواهد بود. بدین شرح که دارای سر گاو نر، چشمان خوک اخته، گوشهای فیل، شاخ های گوزن نر، گردن شتر مرغ، سینه شیر، رنگ ببر، پشت گربه، دم قوچ، پاهای شتر و صدای الاغ خواهد بود. این حیوان از اصول تمام دینها آگاه است، بجز اسلام و به زبان عربی سخن میگوید.

الهی قمشه ای معتقد است این جانور همان حضرت امیر (ع) است که در زمان ظهور حضرت قائم یا خود ولی عصر عجل الله تعالی فرجه تفسیر شده است."

4- فکر کردن توسط قلب در سینه

سوره هود آیه  5/أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.

آگاه باش که اينان صورت بر می گردانند تا راز سینه خويش پنهان دارند ،حال آنکه بدان هنگام که جامه های خود در سر می کشند خدا آشکار و نهانشان را می داند ، زيرا او به راز دلها آگاه است.

سوره آل عمران آیه  119/هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.

آگاه باشيد که شما آنان را دوست می داريد و حال آنکه آنها شما را، دوست ندارند شما به همه اين کتاب ايمان آورده ايد چون شما را ببينند گويند : ما هم ايمان آورده ايم و چون خلوت کنند ، از غايت کينه ای که به شما دارند سر انگشت خويش به دندان گزند بگو : در کينه خويش بميريد، هر آينه خدا از سینه های شما آگاه است.

اعراب در آن دوران از اینکه فکر کردن در مغز اتفاق می افتد اطلاعی نداشتند و فکر میکردند انسان توسط قلبش فکر میکند، درحالی که میدانیم قلب انسان جز ماهیچه ای که خون را همچون تلمبه ای به حرکت در می آورد نیست. در سرتاسر قرآن هرگز از کلمه مغز خبری نیست، همواره هرجا از فکر کردن و تدبیر کردن صحبت میشود از سینه و قلب انسان سخن گفته میشود.

این قضیه حتی در نهج البلاغه نیز دیده میشود

نهج البلاغه – حكمت  108

به رگهاي دروني انسان پاره گوشتي آويخته كه شگرف ترين اعضاي دروني اوست و آن قلب است كه چيزهايي از حكمت و چيزهايي متفاوت با آن در او وجود دارد

البته این بدان معنی نیست که اعراب آن دوران از جمله محمد و علی از وجود مغز بی خبر بودند، چون امام علی حداقل چند صد بار از ذوالفقار و با دستهای مبارک خود برای بریدن سرهای انسانهای کافر استفاده کرده اند و انسانهایی را به دو یا چند قطعه تقسیم کرده اند و حتماً چندین و چند بار مغز انسانها را دیده و یا لمس کرده اند، البته مسلمانان به گونه ای برخورد میکنند که گویا امام علی با شمشیر دو لب خود بادمجان پوست میکنده است و سبزی خورد میکرده است، اما به راستی که چنین نیست. بنابر این اعراب میدانستند که مغز وجود دارد اما نمیدانستند که انسان با مغز خود تفکر میکند، و این نیز از خرافات قرآن است که محل تفکر را قلب انسان میداند. برای بحث مفصل تر و مدارک بیشتر بر این ادعا نوشتاری با فرنام قلب جای تفکر مراجعه کنید.

5- فرمان دادن و تجسد باد

سوره انبیا آیه  81/وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ.

و تند باد را مسخر سليمان کرديم که به امر او در آن سرزمين که برکتش داده بوديم حرکت می کرد و ما بر هر چيزی آگاهيم.

سوره سبا آیه  12/وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ.

و باد را مسخر سليمان کرديم بامدادان يک ماهه راه می رفت و شبانگاه يک ماهه راه و چشمه مس را برايش جاری ساختيم و گروهی از ديوها به فرمان پروردگارش برايش کار می کردند و هر که از آنان سر از فرمان ما می پيچيد به او عذاب آتش سوزان را می چشانيديم.

سوره ص آیه  36/فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ.

پس باد را رام او کرديم که به نرمی هر جا که آهنگ می کرد ، به فرمان او، می رفت.

باد که از جابجائی توده های هوای سرد و گرم پدید می آید، در قرآن به شکلی انسانی تجسد می یابد، قرآن میگوید باد مسخر سلیمان گشته بود، یعنی به فرمان سلیمان میوزید و حرکت میکرد. همچنین سرعت باد بطور بسیار جالبی در این آیات الهی مطرح شده است، باد میتواند راه یک ماهه را یک شبه طی کند، و الله کم هوش مصافت را با زمان میسنجد، و حتی نمیگوید منظور از یک ماه راه، با پای پیاده است یا با شتر یا اسب.

این ماجرا نیز من را به یاد علاءالدین و چراغ جادو و غول چراغش می اندازد، گویا الله یک سشوار بزرگ ملکوتی را به دست گرفته است و با فرمان سلیمان آنرا خاموش و روشن میکند.

6- تبدیل به بوزینه شدن مردم

سوره بقره آیه  65  و  66/وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ.

و شناخته ايد آن گروه را که در آن روز شنبه از حد خود تجاوز کردند ، پس به آنها خطاب کرديم : بوزينگانی خوار و خاموش گرديد؛ و آنها را عبرت معاصران و آيندگان و اندرزی برای پرهيزگاران گردانيديم.

این هم از خرافه های بسیار مضحک قرآن است، ملتی به دلیل اینکه در روز شنبه از حد خود تجاوز کرده اند، به بوزینه تبدیل شده اند درست مانند داستانهای خرافی کودکانه که در آن جانوران به یکدیگر تبدیل میشوند. روز شنبه برای یهود روز مقدسی است و به یکدیگر در این روز "شابات شالوم" (تقریباً به معنی شنبه به خیر) میگویند، یعنی حتی به نوعی دیگر در این روز به یکدیگر درود میفرستند، و الله در اینجا بندگان را می ترساند که اگر نافرمانی کنید شما نیز مانند آنها بوزینه خواهید شد. رفتار الله با انسان بسیار توهین آمیز و تحقیر کننده و احمقانه است، یا حرف مرا گوش کن یا بوزینه ای خوار و خاموش ات خواهم کرد. همانطور که مادری به کودک اش میگوید اگر شلوغ کنی لولو تو را میخورد، الله نیز سعی میکند با انسانهای خردمند اینگونه با تهدید های مضحک و مسخره ارتباط برقرار کند و آنها را به اطاعت وا دارد.

7- زیستن در شکم ماهی

سوره صافات آیه  139  تا  145/وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ؛ فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ.

و يونس از پيامبران بود؛ ماهی ببلعيدش و او در خور سرزنش بود؛قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد؛چون به آن کشتی پر از مردم گريخت ، پس اگر نه از تسبيح گويان می بود، تا روز قيامت در شکم ماهی می ماند،پس او را که بيمار بود به خشکی افکنديم.

از آرواره های ماهی و نهنگ و اسید معده ماهی و تمامی سایر مسائل که بگذریم معلوم نیست حضرت یونس در این مدت چگونه زیر آب تنفس میکرده است. براستی که این داستانها را تنها انسانهایی که کودکانه فکر میکنند، یا اساساً جرات فکر کردن در مورد مسائل دینی را ندارند میتوانند باور کنند، پدر ژپتو نیز در افسانه پینوکیو همچون یونس به دهان نهنگ میرود و در آنجا مدتی زندگی میکند، تا اینکه خود پینوکیو نیز به پدر وی میپیوندد، و سپس هردو باهم از بدن نهنگ خارج میشوند، البته حتی کودکان نیز به این داستانها اعتقاد پیدا نمیکنند، عجیب است که یک میلیارد مسلمان چگونه میتوانند این ماجرا را باور کنند. به راستی باید از کار آدمیزاد در شگفت بود که در همه چیز دست به موشکافی و کنکاش و تفکر و شک و تحقیق میزند، اما در مسائل دینی، کودکانه ترین خرافات را نجویده قورت میدهد و برایش آدم میکشد و جان میدهد.

8- گوساله طلایی که صدای گاو میداد.

سوره طاها آیه  88/وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.

و برايشان تنديس گوساله ای که نعره گاوان را داشت بساخت و گفتند : اين ، خدای شما و خدای موسی است و موسی فراموش کرده بود.

سوره اعراف آیه  148/وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ.

قوم موسی بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله ای ساختند که بانگ می کرد آيا نمی بينند که آن گوساله با آنها سخن نمی گويد و ايشان را به هيچ راهی هدايت نمی کند؟ آن را به خدايی گرفتند و بر خود ستم کردند.

و در اینجا الله میگوید گوساله ای که بنی اسرائیل از طلا و جواهرات ساخته بود، صدای گاو از خود در می آورد و به راستی توضیحی بیش از این لازم نیست. آخر کدام عاقلی میتواند قبول کند که گوساله طلایی نعره گاو داشت و بانگ میکرد؟

9- آسمانها زمین و کوه احساس میکنند و حرف میزنند.

سوره احزاب آیه  72/ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا.

ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند انسان آن امانت بر دوش گرفت ، که او ستمکار و نادان بود.

سوره الزلزال آیه  4/ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

در اين روز زمين خبرهای خويش را حکايت می کند.

آیه اول در مورد این صحبت میکند که زمین و آسمان، میتوانند از تحمل چیزی سر باز زنند، احساس ترس بکنند، این هم باز تجسد و جانبخشی به موجودات غیر زنده است، همانند کارتون آلیس در سرزمین عجایب که در و دیوار و کتری و قوری و فنجان همه زنده هستند و صحبت میکنند و حرف میزنند. در آیه بعدی الله از روز قیامت سخن میگوید که زمین نیز شروع به حرف زدن و حدیث اخبار کردن میکند. و اینها همه خرافه هستند، کوه و زمین و آسمان موجوداتی نیستند که بتوانند فکر کنند، احساس کنند، یا عملی از خود نشان بدهند.

البته این مقدار اندک از خرافات قرآنی مشتی از خروار است و قرآن سراسر پر است از اینگونه ادعاهای نابخردانه و خرافی که پرداختن به همه آنها دلیل تعدد آنها اصلاً کار آسانی نیست، اما همین مقدار نشان میدهد که قرآن کتابیست خرافی و افسانه وار و برابر با داستانهای دیگر. البته در داستانهای دیگر هدف نویسنده این نبوده است که مخاطبان این داستانها گمان کنند که این داستانها واقعی بوده اند و واقعا وجود داشته اند. اما نویسنده یا نویسندگان قرآن قصد تحمیق و استحمار مردم را داشته اند، این است که تمام تلاش شده است با ترساندن مردم از شک کردن و نافرمانی، آنها را از فکر کردن به این یاوه سرایی ها و شک کردن و بررسی آنها به دور دارند و فضائی را فراهم آورند تا مردم از ترس آتش و مار هژده چرخ جهنم، بدون هیچ بررسی این اباطیل را باور کرده و حتی نسبت به آنها تعصب کورکورانه ورزند.

اما واقعیت این است که این قرآن چیزی نیست جز مشتی داستان کم کیفیت. کم کیفیت از آن جهت که داستان خود میتواند زیبایی و لطافتهای خود را داشته باشد اما داستانهای قرآن از کمترین زیبایی ها برخوردار نیستند و در مقابل آثاری همچون پینوکیو و سیندرلا و سندباد و... بسیار کم ارزشتر و فرومایه تر هستند. داستانهای قرآن در حد داستان شنگول و منگول و حبه انگور است و تنها کسانی میتوانند این داستانها را از طرف خدا و واقعیت بدانند که میتوانند افسانه ها و کارتون ها را باور کنند.

+  پرسشگر  | 

بنام خدا

مدت زیادیه که دنبال جواب یک سری پرسش های اساسی میگردم و هر چی جلوتر میرم ابهام ها بیشتر میشه و جواب هایی هم که از این ور و اون ور پیدا میکنم قانع کننده نیستند.

راستش بحث کردن در امور دینی و تاریخی و حتی سیاسی در ایران خیلی سخته ، چرا که در ایران امروز انگ زدن و متهم کردن افراد براحتیه آب خوردنه و جالب اینجاست اتهام زننده نیازی به ثابت کردن اتهامش نداره و متهم باید بی منظوری و بی گناهیش رو اثبات کنه.هدف من از ایجاد این وبلاگ گرد آوری یک سری از پرسش های مبهم و مسائل ناشناخته و یافتن پاسخ های دقیق و منطقی و عقلانیه و نه هیچ چیز دیگری.

یک نمونه از پاسخ های غیر منطقی :

پرسش  9446_ چرا خداوند متعال حتى يكى از زنان را به مقام نبوت و امامت نرساند؟

پاسخ: از ديدگاه قرآن ، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقيقت انسانيت و مسائل ارزشى يكسانند و هيچ يك بر ديگرى جز به تقوا و عمل صالح بيشتر، برترى ندارد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيـكُمْ» (حجرات، 13); «مَنْ عَمِلَ صَــلِحًا مِّن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ; (نحل، 97) هر كس، مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد ; قطعاً او را با زندگى پاكيزه [و نيكو]يى و حيات [واقعى] مى بخشيم و يقيناً بهتر از آن چه انجام داده اند به آنان پاداش مى دهيم.»

قرآن ، اگر در جايى از مردان شايسته اى همچون لقمان حكيم سخن مى گويد، در جاى ديگر نيز از زنان شايسته نام مى برد ; مانند: حضرت مريم (عليها السلام) (آل عمران، 42) و همسر فرعون (تحريم، 11) و ...

همان گونه كه مردان ، داراى انديشه، اراده و اختيارند و براى رسيدن به تكامل و قرب الهى ، وظايف و تكاليفى بر عهده آن هاست ، زن ها هم همين گونه هستند و در اين جهت ، هيچ امتيازى بين زن و مرد وجود ندارد ; ولى در بعضى احكام و وظايف با يكديگر متفاوتند. وظايفى، به عهده مردان است و بر عهده زنان نيست و بالعكس ; و اين تفاوت به خاطر اين است كه طبيعت و آفرينش زن و مرد متفاوت است.

خداى متعال ، به مقتضاى حكمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى كه پشتوانه احكام اوست ، وظايفى براى مرد و وظايفى براى زن معين كرده است ; همان طور كه مرد نمى تواند فرزندى به دنيا بياورد ، زن هم نمى تواند برخى از كارهاى طاقت فرسا ، چون : امامت ، رهبرى ، سياست و كشوردارى را به عهده بگيرد. (هر كسى را بهر كارى ساختند.) در علم فيزيولوژى هم گفته شده كه زنان از نظر مغز ، قلب ، شريان ها ، اعصاب و عضلات بدنى ، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان ، «احساس» و در حيات مردان تعقّل غلبه دارد (البته متوسط زنان و مردان اين گونه هستند) ، و به خاطر همين تفاوتى كه در آفرينش زن و مرد وجود دارد ، قوانين اسلام هم با آفرينش انسان سازگار است ; به همين جهت، در اسلام ، وظايف و تكاليف عمومى در اجتماعى كه به تعقل و صلابت بيشترى نياز دارد ، مانند: حكومت ، امامت ، قضاوت ، جهاد ابتدايى و ... به عهده مردان قرار داده شده است و وظايفى را كه ارتباطش با احساس ، بيشتر از تعقّل است و زن ، بهتر از مرد مى تواند از عهده آن برآيد ; مانند: پرورش و تربيت اولاد و آشنا كردن آن ها به وظايف اجتماعى ، تدبير منزل و ... مخصوص زنان قرار داده است.

از جهت ديگر ، به خاطر اين كه عفت و عصمت زن اهميت زيادى دارد ، خداوند متعال ، بعضى از كارهاى اجرايى ، مانند : امامت ، قضاوت و ... را ـ كه سركار انسان با نامحرمان زياد است ـ به عهده مردان گذاشته ; به هر حال ، اين طور مسائل و تفاوت در وظايف ، دليل برترى مرد بر زن نيست ; زيرا از نظر اسلام كمال هر انسان در چهره وظايف محوّله به او ظهور مى نمايد و خوبى و برترى هر يك از زن و مرد ، در گرو اين است كه در قبال مسئوليتى كه دارد ، متعهد و پرهيزگارتر باشد و خلاصه ، معيار برترى ، ايمان ، عمل صالح ، اخلاص و ... كوشا بودن در عمل و تقوا و پرهيزگارى است ، و فضيلت و مقامى كه زن بوسيله گرم نگه داشتن محيط خانواده و تربيت فرزندان و خوب شوهردارى مى تواند به دست آورد ، كمتر از فضيلت جهاد در راه خدا نيست.

علاوه بر آن ، زن مى تواند مسؤوليت انجام دادن بعضى از كارهاى اجتماعى و هنرى از قبيل : امور تربيتى ، پزشكى ، خياطى و ديگر امور هنرى را به عهده بگيرد.

تا اين جا روشن شد كه در اسلام هيچ كمالى از كمالات معنوى ، مشروط به مرد بودن يا ممنوع بودن زن نيست ; نه مذكر بودن شرط كمال و نه مؤنث بودن مانعى براى آن است.

راه كمال براى هر دو گروه باز است و هر كسى به اندازه استعداد خاص خود اين راه را طى مى كند و آن چه مورد تمايز است ، كارهاى اجرايى است كه مربوط به ساختمان بدن انسان است و بر اساس ويژگى هاى جسمى طرفين توزيع شده است. در آن چه مايه كمال است ، تفاوتى بين زن و مرد نيست و آن چه موجب تفاوت است ، نقشى در كمال ندارد.

+  پرسشگر  |