|
معلوم نبود اگر نيروي انتظامي درويش ها را از دست بسيجي ها و انصار خارج نمي كرد كار به كجا ها مي كشيد ... بسيجي ها با بلندگو مدام اعلام مي كردند كه ملت گول نخوريد ، اينها قصد مظلوم نمايي دارند و خودشون بخودشون چاقو مي زنند تا ما را متهم كنند ... اما من كه هيچ اثري از چاقو دست درويش ها نديدم ، جز يك روحاني مسن كه كف دستش مقداري خون آلود بود و مي گفت كه از يك درويش چاقو خورده است ، او از معدود كساني بود كه از جمعيت مي خواست تا درگير نشوند و صلوات بفرستند ... تا اين جاي كار من خودم هيچ عمل زشتي از درويش ها نديدم جز يك درويش جوان كه وقتي به داخل اتوبوس پرتاب شد و يه چماق هم از سمت پنجره اي كه شيشه اش رو شكسته بودند دريافت كرد شروع به ناسزا گفتن كرد .... كم كم همه درويش هاي توي خيابون يا برده شدند يا فرار كردند و خيابون پاكسازي شد !! و موندن كساني كه داخل حسينيه بودن و تسليم نمي شدن ... پليس شروع كرد به پرتاب گاز اشك آور گويا گاز اشك آور صحنه رو از نمايش مضحك و فكاهي براي دبيرستاني هاي تعطيل شده كمي خارج كرده بود ، همه فهميدند كه قضيه جديه سواي از بسيجي هاي جو گير شده ، روحانيون مبارز و غير مبارز هم كم و بيش مشغول ارشاد مردم بودند ... يكيشون كه سيد هم بود مي گفت : چرا اينقدر همه ضعيف عمل مي كنند؟ بايد سه تا بولدوزر بيارن و از روي اينها رد بشن !!!! .... ديگري مي گفت : اينها خيلي پست هستند ، توي حوزه هم ورقه پخش كرده اند و مي خواستن طلبه ها رو منحرف كنند و به سمت خودشون بكشونند [ واقعا مضحك نيست ، حوزه با هزينه ميلياردي خودش و اينهمه امكانات و بودجه و شبكه راديويي و تلويزيوني از يه ورق كاغذ كه تازه توي حوزه پخش شده مي ترسه ! وا اسفاها به اين حوزه و اين روحاني كه قراره جوانان اين مملكت رو به راه راست هدايت كنه ] .... ، ديگري مي گفت : اصلا در قانون اساسي مذهب رسمي شيعه است و هيچ كسي حق ندارد در اين كشور مذهبي غير از مذهب شيعه را ترويج دهد ... ديگري مي گفت : اينها نجس هستند و بايد اعدام شوند .... ديگري مي گفت : بايد مسلسل بياورند و خيابان را خلوت كنند و تمام حسينيه را با همه آدم هاي توش منفجر كنند [ با مسلسل ] !!! .... ، يه حجه الاسلام و المسلمين ديگه مي گفت : اينها انسان نيستند ، كنار هم وايميستن نماز جماعت بخونن ، اما هر كي براي خودش نماز مي خونه و ... ، من بهش گفتم : حاج آقا بي انصافي نكن ، من خودم اون شبي كه مي خواستن نماز جماعت بخونن ... هنوز جمله من تموم نشده بود كه نگاه هاي خشمگين همه بر گشت به طرف من ، خدا رحم كرد ، چون در همين لحظه يكي ديگر از گاز هاي اشك آوري كه پليس به سمت درويش هاي روي بام حسينيه پرتاپ كرده بود توسط درويش ها پايين انداخته شد ، همه به سرعت فرار كردند ، طوري كه اگه كسي زمين مي خورد ، ديگه كارش تموم بود ، يه حجه الاسلام ديگه با صداي بلند گفت : اي برادران فرار نكنيد ، صحنه رو خالي نكنيد ، بياد روز هاي جبهه و جنگ باشيد ... جالب بود كه با گاز اشك آور بعدي خودش ناپديد شد ... در همين اوضاع از پشت بام حسينيه شروع به پرتاب آجر به سمت جمعيت شد ... اين سنگ پراكني ها دو طرفه شد و چندين زخمي هم داشت .... يه روحاني دوباره شروع به صحبت كرد ، ملت آگاه باشيد و ببينيد كه اينها خود را براي جنگ آماده كرده بودند و اينجا مهمات !!!! جمع مي كرده اند ، چشم فتنه را در آوريد ... مسخره تر از اين نمي شد ، من كه يك كلمه مي خواستم بگم منصفانه درباره اينها قضاوت كنيد ، ترسيدم ، چون اونروز جايي براي بحث و منطق نبود ، هم روحانيت خيلي وقت بود كه از اين سفره هاي رنگين نديده بود و عرض اندامي براي ارشاد و رهبري مردم نكرده بود و هم بسيجي ها خيلي وقت بود كه كسي رو به چوب و چماق نبسته بودند ... مسلمه كه وقتي درويش ها اون برخورد ها ديدن جرات تسليم شدن نداشتند ، اونها آجر هاي پشت بام رو مي كندند و به سمت مردم پرتاب مي كردند ، يه نكته جالب ديگه اين بود كه چند تا از بسيجي ها سنگ ها و آجر ها رو عمدا به شيشه منازل مي زدند ... خيلي طول نكشيد كه همه شيشه هاي مطب دندان پزشكي كه حسينيه پشت اون قرار داشت شكسته شد ... آتش نشاني وارد صحنه شد و همه تانكرش را بر بام حسينيه خالي كرد ... عده اي از مردم به عملكرد مضحك نيروي انتظامي و آتش نشاني مي خنديدند برگه اي هم بين مردم توزيع شد كه در آن دقيقا چنين نوشته شده بود: فاجعه در زمان حضرت علي : معاويه به خاطر نيرنگ و جلوه دادن اعمال پليدش ، قرآن ها را بالاي نيزه ها كرد تاريخ تكرار شد و حالا صوفي ها ( علي اللهي ها ، سبيلوها ) عكس امام و شهدا را دست گرفتند و روبروي حرم مطهر حضرت معصومه كوچه 18 خانقاه درست كرده اند و جلو آرامگاه آيت الله مرعشي نجفي را اشغال كردند. ( بنا بر فرمايش آيت الله بهجت ، علي اللهي ها نجس مي باشند ) ( مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد ، جلد 3 ، ص 217 ) ( تذكر : بنا بر نظر مراجع تقليد حفظ و حذمت اسما متبركه اين نوشتار به عهده گيرنده مي باشد ) امام صادق فرمود : صوفي ها دشمنان ما هستند ، هر كس به آنها ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و بزودي كساني پيدا مي شوند كه ادعاي محبت ما را مي كنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند و خود را به آنان شبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و سخنانشان را تاويل و توجيه مي كنند ، بدان كه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم و هر كس آنان را رد كند مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم با كفار جهاد كرده است . تحفه الاخيار ، صفحه 21 آيت الله مرعشي نجفي (ره) فرمود : حقيقتا مصيبت صوفيه بر عليه السلام در نزد از بزرگترين مصيبت هاست . كه اركان اسلام بواسطه اين مصيبت منهدم و بنيان اسلام از هم پاشيده ، وامصيبتا از اين همه غفلت و سكوت مردم. تعليقات ، جلد اول ، احقاق الحق ، ص 183 ... كمي اوضاع آروم شده بود و مردم مشغول صحبت و كسب خبر بودند ، اما هر چند دقيقه يك بار يك نفر فرياد مي زد : اين علي اللهيه و يه نفر رو مي ديدي مثل فشنگ داره در ميره و بيست سي نفر به دنبالش ، حدس اينكه چه رفتاري باهاش مي شد هم نبايد سخت باشه ! ... گارد ويژه ... باز هم گاز اشك آور .... و قطع برق در خيابان ارم و ادامه ماجرا تا ساعت 22 .... شايد تنها نكته جالب ماجرا برخورد مردم عادي با يكديگر بود ، با هر گاز اشك آور و پس از فرار كردن همه از صحنه مردم هر چه داشتند را آتش مي زدند و در دسته هاي چند نفره سعي در تسكين اثرات گاز داشتند ، روزنامه ، سيگار و ... چند ساعت بعد ماجرا به پايان رسيد ... به آتش كشيدن حسينيه و خروج دراويش از اونجا ، ضرب و شتم شديد و دستگيري ... فرداي اونروز دو طرف خيابان ارم بسته شد ، و توسط لودر ها منزل و حسينيه شريعت رو به همراه يه مطب دندان پزشكي و يك عطاري و يك آرايشگاه و ... ويران كردند و به صاحبان بي گناه آنها اجازه ندادند كه وسايل (حتي يونيت دندان پزشكي) و مدارك و پول نقد خودشون رو قبل از تخريب خارج كنند !!!!! سپس به سرعت آوار بنا ها را بردند و زمين ها را آسفالت كردند و نمايشگاه مضحكي با نوشته هايي سراسر دروغ و تحريف ترتيب دادند تا روشنگري كنند ، از چيز هاي مسخره اي كه در نمايشگاه خوندم اينا بود : ... و در حالي كه مردم در حال گفتگو !!! با درويش ها بودند ناگهان باران گرفت !!! اما نه باران الهي !!! بلكه باراني از سنگ !!! كه درويش ها بر سر مردم مي ريختند / بعضي از درويش ها وقتي سوار !!!! اتوبوس ها مي شدند از ميهمان نوازي !!!! و ... مردم و مسئولان تشكر مي كردند و به همه دست تكان مي دادند !!!! جزوه اي زيراكسي بنام فتنه صوفيه هم در نمايشگاه به فروش !! گذاشته شد ، در پلاكارد هايي در سطح شهر از مردم هميشه در صحنه و نيروي انتظامي و روحانيت مبارز تقدير شد و ... و ... اينها چيزايي بود كه من ديدم و شنيدم ادامه دارد ... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||