|
1 كافيه كمي در جريان رويداد هاي ايران امروز باشيم تا براي آرامش خاطر و تجديد قوا نيازمند باز خواني تاريخ پر شكوه ايران باستان باشيم ، چون دلخوشي ديگري براي ما نمونده ! من نمي دونم دليل و منطق اونهايي كه دوست ندارند ديگه اسمي از كوروش و داريوش و سورنا و رستم و بابك و ... بشنوند چيه ؟ اما پسرفت ما در همه زمينه هاي علمي و اخلاقي و اجتماعي و ... نسبت به هزاران سال پيش بهترين دليله براي اينكه ما به گذشته خودمون بر گرديم ، ما هيچ برتري نسبت به نياكانمون نداريم .... بگذريم ، خبر ربوده شدن سربازان ايراني در مرز هاي شرقي رو شنيديد؟ مطلب زير پيام يكي از خوانندگان سايت دكتر كيهاني زاده درباره اين خبره كه بسيار تلخ و غم انگيزه ... افسوس 2 روزنامك / دكتر نوشيروان كيهاني زاده ( 18 دي ماه 84 ) تيتر روزنامه امريكايي و ... پيام هاي رسيده : لازم نيست محل سكونت مرا ذكر كنيد. بنويسيد كه يك مخاطب برون مرز اين تيتر را از يك روزنامه امريكايي جدا كرده و با يك پيام كوتاه (كه در زير آمده است) فرستاده است: "تيتر ارسالي به دولت خود ( امريكا ) هشدار ميدهد كه معارضه (نظامي) با ايران يك » خودكشي « است. در اين شرايط ، خبرگزاري ها با يك فهرست بلند بالا از اسلحه ، گزارش ميدهند 8 ، 9 نظامي ايراني در يك پاسگاه مرزي (با آن همه تجهيزات) ربوده شده اند. افسران ارتش هاي اروپا و امريكا كتاب " جنگها " تاليف " پروكوپيوس " مورخ قرن ششم بيزانس را خوانده اند كه از كتب درسي مدارس نظام آنان بوده و اين مورخ نوشته است كه "سرباز ايراني" اسير نمي شود ، باز نمي گردد ، مي ايستد و يا مي ميرد و يا پيروز مي شود. اين روش ، در طول 1100 سال قانون ارتش ايران بود. سربازان ما فرزندان همان نياكان هستند و انتظار نبود كه زنده دستگير مي شدند تا نظر " پروكوپيوس " ( مورخ زمان ژوستي نيان اول ) و تيتر بالا مورد ترديد قرار گيرد. آيا تاريخ نظامي غرور آفرين ايران به سربازان تدريس ميشود؟ آيا به آنان گوشزد ميشود كه فرزندان چه دلاوراني هستند؟ و ..." 3 مادر ! سلام ! ما همگي ناخلف شديم / در قحطسال عاطفه هامان تلف شديم مادر ! سلام ! طفل تو ديگر بزرگ شد / اما دريغ ! كودك ناز تو گرگ شد مادر ! اسير وحشت و جادو شديم ما / چشمي نماند و يكسره بدخو شديم ما مادر ! نقاب دفع شر از خوي ما ببند / تعويذ مهر بر سر بازوي ما ببند ... كوه از كمين و صيحه مردان عقيم ماند / اين بيشه هفت سال پياپي عقيم ماند اين بيشه هفت سال پياپي پدر نديد / گوساله هاي بت شده ديد و تبر نديد يكباره سرو هاي كهن ريشه كن شدند / مردان اين قبيله عاشق كفن شدند رخش غرور و تيغ و كمان را فروختيم / كام و زبان شعله فشان را فروختيم خوش قامتان به قد دو تا خو گرفته اند / مردان كج به بوي طلا خو گرفته اند سر گُم تمام همتشان يك بدن شده / از تك روي تمامتشان كرگدن شده در تيه مانده ايم و چهل سال شد تلف / چشم انتظار معجزه آب هاي كف ... اينك نشسته ايم سبك در كمين خويش / چشم انتظار سوختن آخرين خويش // شعر از سيد ابوطالب مظفري |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
ديروز كه براي ديدن يكي از بچه ها به انتشارات ... رفته بودم ، يك پاسدار براي بررسي نحوه ويراستاري كتابش كه درباره جنگ و خاطرات مردم مناطق جنگ زده بود هم اونجا بود. يه سه چهار نفري هم دورش رو گرفته بودن و درباره مطالب كتابش و حوادث چند ماه پيش اهواز و بمب گذاري ها و شورش ها صحبت مي كردن ! ... پاسداره گفت : زمان شاه تو خوزستان از اين مشكلات نداشتيم ، چون شاه با مردم محلي منطقه و روستايي ها و عشاير از در دوستي در اومده بود و به اونها آموزش نظامي و اسلحه و حقوق و ... هم داده بود و اونها با كمال ميل ، هم از مرز ها حفاظت مي كردن و هم مطيع شاه بودن ! به همين خاطر صدام هم جرات حمله به مرز هاي خوزستان را نداشت و .... اين وضعيت تقريبا درباره تمام نقاط مرزي ايران صادق بود ، اما بعد از انقلاب ما اشتباه كرديم و حفظ آرامش مناطق مرزي را از دست مردم محلي گرفتيم و نيرو هاي خودمون را در آنجا مستقر كرديم و اين كار روز به روز تنش آفريني كرده و مي كند ... من كه تا اون موقع ساكت ايستاده بودم ، لحن نيرو هاي خودي ! - از نوع ذوب شده در انقلاب - رو به خودم گرفتم و گفتم : ببخشيد ! مگه مقام معظم رهبري چندين بار نفرمودن كه در زمان رژيم گذشته حتي يك كار مثبت انجام نشده است ! گفت : چرا ، ايشان درست فرمودن ، چون نيت شاه خيلي شوم بوده است ! من گفتم : حفظ مرز و راضي نگهداشتن مردم كه خوب بوده ! ديگه چه نيتي ؟ گفت : باشه ، در اينجا هم قصد غارت ذخاير خوزستان رو داشته ! من گفتم : اگه اين جوري بود كه اسلحه دستشون نمي داد كه خطرناك تر بشن؟ ... خلاصه بحث خيلي بالا گرفته بود كه به قول سعدي عزيز : چو ديدم كه غوغايي انگيختم / رها كردم آن بوم و بگريختم ... حالا موندم كه آيا ممكنه براي شومي و پليدي نيت شاه معيار و ميزاني تعيين كرد ، چون بعضي وقت ها قابل درك نيست ، مسلما وقتي رهبر گفته كه در دوره پهلوي هيچ كار مثبتي انجام نشده راست گفته و از سر ... حرف نزده ، پس ما بايد خيلي تحقيق و بررسي كنيم تا عمق هدف و نيت پليد شاه رو در تمامي كار هايي كه كرده كشف كنيم ! شايد هم بهتره سكوت كنيم و نظاره گر تاريخ باشيم ، چون تاريخ از همه بيرحمان ، بيرحم تره و از كسي با چاپلوسي و پرده پوشي ياد نمي كنه ... آيندگان قضاوت تاريخ رو نسبت به نظام مقدس ما خواهند دانست ! بس نامور به زير زمين دفن كرده اند / كز هستيش بروي زمين بر نشان نماند وان پير لاشه را كه سپردند زير خاك / خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند زنده است نام فرخ نوشين روان به خير / گر چه بسي گذشت كه نوشين روان نماند خيري كن اي فلان و غنيمت شمار عمر / زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند // سعدي |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
چهل روز از آتش سوزي در کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران گذشت . شما رو نمی دونم! اما من حتی با دیدن یک ورق کاغذ سوخته هم یاد کتاب سوزی های وحشتناک گذشته می افتم! حالا این حادثه که دیگه جای خود داره! در دوره ای که بدست آوردن و نگهداری و مطالعه اطلاعات و علم روز با کمترین هزینه و زمان امکان پذیره و چند ده جلد کتاب رو میشه در هارد ها و DVD ها وcd ها و ... با قابلیت دسترسی سریع و آسان نگهداری کرد ، باز هم از دست دادن کتاب های قدیمی 80 ساله غم انگیزه ! ... . تیتر و گزارش های روزنامه ها رو درباره این خبر اگه خونده باشید ، می بینید که با چه تاسف و حسرتی از این حادثه یاد کردن! اما کی می دونه که بزرگان و دانشمندان ما پس از کتاب سوزی های اسکندر و عرب ها و مغول ها و ... چی کشیدن؟ چقدر خون دل خوردن؟ چقدر ناله کردن؟ ... اصلا مگه میشه حالا رو با 2300 سال یا 1400 سال پیش مقایسه کرد؟ من و شمایی که انواع و اقسام دفتر و کتاب و جزوه و ... زیر دستمون ریخته ، مگه می تونیم ارزش کاغذ رو در هزاران سال پیش درک کنیم؟ من و شمایی که با یک گشت مختصر تو خونه هامون یک گونی از انواع مداد رنگی و خودکار و خود نویس و روان نویس و ... در مدل های ایرانی و چینی و عطری و لوکس و ... پیدا می کنیم ، از مشکلات و زحمت نوشتن با قلم و دوات ، چی می فهمیم؟ نوشتن و مطلب جمع کردن و ویرایش و ... با وجود کامپیوتر هم که دیگه نیازی به گفتن نداره ! اما در روزگارانی که پوست و کاغذ جزء چیز های گران قیمت بوده و تنها وسیله نوشتن قلم و دوات بوده و ویرایش و باز نویسی کتاب ها خیلی سخت و وقت گیر بوده ! و از بسیاری از کتاب ها تنها یک نسخه موجود بوده که با کوچکترین آسیب فیزیکی مثل سوختن و رطوبت و موریانه و ... به کلی نابود میشده ! ... واقعا نمی شه تصور کرد که بزرگان ما چه احساسی نسبت به کتاب هاشون داشتن ! این شعر زیبای سعدی گویای خیلی چیز هاست ، هر چند منظورش چیز دیگری بوده : تحریر دلپذیر تو آمد بدست من / بوسیدم و به دیده گریان نهادمش از بیم آنکه آب دو دیده بشویدش / از دیده بر گرفتم و بر جان نهادمش چه چشم هایی که از دود شمع و مشعل و ... تار شد و چه کمر هایی خم شد و چه عمر هایی صرف شد تا با هزار مشقت و سختی علم و فرهنگ این سرزمین کهن نوشته بشه و فراموش نشه ، اما چندین و چند بار در طول تاریخ ایران کتاب سوزی های گسترده ای در کنار همه جنایت های انسانی دیگر انجام شد ! ... کتاب های بی نظیر مذهبی و علمی و تاریخی هخامنشیان بدست اسکندر سوزانده شد ! سال ها بعد اشکانیان و ساسانیان به جمع آوری دوباره بخشی از هویت مکتوب از دست رفته ایران پرداختند و بخشی از اونها رو دوباره جمع آوری کردند ، اما عرب های وحشی فرهنگ سوز دوباره اونها آتش زدند ! ( کتاب های بی همتایی همچون خداینامه ساسانی که شرح زندگی و کار های پادشاهان ساسانی به همراه نقاشی هایی از چهره اونها بود به دستور عمر سوزانده شدند و یا در آب ریخته شدند !) ... و باز گرد آوری دوباره بخشی از میراث سوخته و دوباره سوزانده شدن توسط مغول ها و افغان ها و .... مسلما در این چرخه غم انگیز آنچه روز بروز کمرنگ تر شده ، علوم و تمدن ایران باستان بوده ! غم انگیز تر اینه که بعضی از سر غفلت یا غرض ورزی بی توجه به این کتاب سوزی ها ، ایران باستان رو فاقد میراث مکتوب در خور توجه می دونند و چنین القا می کنند که نیاکان ما ذره ای ارزش برای علم و فرهنگ و تاریخ نگاری و ... قائل نبوده اند ! اصلا هم به خودشون زحمت فکر کردن به این موضوع رو نمیدن که نیاکان ما چطور قلمرو پهناور ایران باستان رو ، با آزادی های مذهبی و اجتماعی گسترده ، درچند صد سال به بهترین نحوه ممکن اداره کردند؟ چطور بنا های عظیمی که بقایای اونها در ایران و مصر و عراق و ... هنوز هم پیداست ساختند؟ نهایت سادگیه اگه خیال کنیم تخت جمشید و ... رو مصری ها و یونانی ها و ... ساختند و نیاکان ما فقط دستور ساخت بنا ها را می دادن ، درسته که کارگران و صنعت گران زیادی از همه دنیای باستان در ساخت بناها و شهر های ایران مشارکت داشتند ، اما طراحی و تفکری که در ساخت اکثر اونها رعایت شده ایرانیه ! خیلی از نماد های استفاده شده در تخت جمشید بر اساس فرهنگ و آیین ایران باستان طراحی و ساخته شده ( واقعا باعث غرور و سر افرازیه که با وجود ادعای خیلی ها تخت جمشید مثل آثار باستانی مصر با زور و بیگاری کشیدن از بردگان ساخته نشده ! چون با کشف لوح های گلی کوچکی که زیر ثم و لگد یویانیان و عرب ها و مغول ها دوام آوردند و بدست ما رسیدند ثابت شد که تمامی کارگران و هنرمندان در تخت جمشید زیر نظر سر کارگران و مهندسان دارای حقوق و پاداش های مشخص بوده اند ! ) ... بگذریم ، ... عمق فاجعه نسل کشی ها و کتاب سوزی ها در ایران به قدری بوده که مثلا ایرانیان چند صد سال پس از حمله وحشیانه اعراب ، حتی نام هخامنشیان و کوروش و داریوش رو هم نشنیده بودند ! فرهنگ و تاریخ و تمدن ما چنان نابود شده بود که ویرانه های پارسه رو به پادشاهی افسانه ای جمشید و ... نسبت می دادند و اون رو تخت جمشید می نامیدند ! چقدر اسفناکه که فردوسی بزرگ که عمر خودش رو صرف تحقیق و نگارش تاریخ ایران باستان کرده بود نامی از هخامنشیان و کوروش و ... در شاهنامه نبرده ( چون جنایت ها بسیار فجیع و ویرانگر بودن ... ) و خودش در شاهنامه می گه از اشکانیان فقط نام اونها شنیده : کنون ای سراینده فرتوت مرد / سوی گاه " اشکانیان " باز گرد ... از ایشان بجز نام نشنیده ام / نه در نامه خسروان دیده ام این خیلی غم انگیزه كه ما بزرگان خودمون رو از طريق بيگانگان مي شناسيم ، آيا مي دونيد كه هنوز صد سال نشده كه ما كوروش رو مي شناسيم ؟ ... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||