|
ایران امروز کشور عجیبی است،در همه زمینه ها....هفته پیش چند تا cd مجاز ! به دستم رسید که به منصور و بویز و ... گفته بود زکی! معلوم نیست این ارشاد و صدا و سیما با چه معیاری مجوز میدن و موسیقی می سازن ! واقعا حکایت سوراخ سوزن و دروازه است ! اگه کمی تو خط موسیقی و مخصوصا موسیقی اصیل باشید در جریان هستید که : عنوان "عاشق مشوید" برای نوار آخر شهرام ناظری مجوز نگرفت!/ نوار قاصدک شجریان چندین سال توقیف بود!/ یک یا دو نوار شهرام ناظری بر اساس شعر های فروغ فرخزاد هنوز هم توقیف است /چند تا از نوار های زنده یاد سید خلیل عالی نژاد تا زنده بود توقیف بود و پس از مرگ غم انگیز و مظلومانه اش منتشر شد / فرهاد مهراد و مازیار هم از دست سبک مغزی و تحجر اینها کم خون دل نخوردند ..... بگذریم ، مطلب زیر رو بخونید که مال سایت رضا قاسمی نوازنده و آهنگساز برجسته دیروز و نویسنده امروزه (فکر می کنم سایتش به تازگی فیلتر شده) که شامل خاطرات سال 60 و بگیر و ببند هاست و خیلی غم انگیزه! من موندم بزرگان موسیقی این مملکت که زیر فشار های شدید اول انقلاب فرار نکردن و موسیقی رو زنده نگه داشتن ، امروز با این مزخرفاتی که از صدا و سیما و ... میشنوند چه حالی می شن ! یاد مصاحبه شهرام ناظری با جامعه افتادم که از قول مولوی گفته بود : طوطی نقل و شکر بودیم ما / مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما ساميزداتموزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(1) هفتهی پيش میخواستم به مناسبت جشن موسيقی چيزی بنويسم دست و دلم نرفت(حوصله هم، غلط نکنم، چيز خوبیست!). میخواستم بنويسم اين جشنی که حدود 20 سال پيش به ابتکار ژاک لانگ(وزير فرهنگ پيشين دولت سوسياليستها) پا گرفت و خيلی زود تبديل شد به سنتی که دامنهاش از کشور فرانسه فراتر رفت و تقريباْ به تمام کشورهای اروپايی رسيد، احساسات غريبی را در من زنده میکند. به همين دليل، در اين شانزده سال(به جز سال اول) هيچگاه شرکت نکردهام در اين جشن. تماشای شهری که در هر کوی و برزنش نوای موسيقی است و دست افشانی و پای کوبی، مرا میبرد به سالهای اول انقلاب. در آن سالهای سياه (60 به بعد) که بازارِ شکستنِ ساز بود و حبسِ هر نغمه، تصميم گرفتم همان کاری را بکنم در موسيقی که در تاتر کرده بودم. سه سال سر کوبيدن به ديوارِ زمختِ مميزی آموخته بود به من که هر حکومت بسته را فقط با کار، آنهم ذره ذره، میشود باز کرد؛ که هميشه در هر حکومت بسته رخنههائی هست؛ فقط بايد حوصله کرد و با حوصله جستجوشان کرد. آن رخنه در آن سالها «عرفان» بود. رفتم سراغ نظامی و داستان ماهان کوشيار او. مجوز داده شد: آنها دل خوش به اين که خضری هست و اين نمايشی است عرفانی، و من دل خوش به اين بيت نظامی که در وصف ماهان است وقتی که چشمش میافتد به خضر (و من خوب میدانستم که روی صحنه چه کارها میشود با آن کرد): چون که سر برگرفت در بر خويش/ديد شخصی به شکل و پيکر خويش در کنکاشهائی هم که پيرامون اسطورهی خضر کرده بودم برخورده بودم به روايت يکی از عرفا که خلاصهاش اين بود: «خضر هرکس کسی است در خود او.» شخصيت اصلی نمايش را هم که در متن نظامی تاجر است کردم موسيقيدانی از تبار ابن سينا و فارابی تا هم دست خودم را باز بگذارم و هم دهان آنها را ببندم و، برای اولين بار پس از سالهای سياه 60، ساز و دف و نغمهی موسيقی را بياورم روی صحنه. برای کسانی که امروزه در فضايی زندگی میکنند که به آسانی کنسرت پنجاه هزار نفره شهرام ناظری در کاخ نياوران را می بينند تصور ميزان اهميت آن اتفاق تقريبا غيرممکن است. همينقدر بگويم که اين نمايش در شرايطی به صحنه میرفت که ما، از ترس مأمورانی که سر هر کوی و برزنی ايستاده بودند، ساز را در کيسهی زباله حمل میکرديم(فقط موسيقيدانانی اجازه حمل ساز داشتند که در مراکز دولتی استخدام بودند و کارشان ساختن سرودهای انقلابی بود؛ همهی ريتمها هم ممنوع بود بجز مارش). نمايش که به صحنه آمد همه میپرسيدند چطوری به شما مجوز دادند؟( آن روزها گذشته از مجوز متن، خود اجرا را هم بايد میديدند تا اجازه بدهند يا ندهند). اين که مجوز اجرا را چطور گرفتيم خود داستانی است که شايد يک وقتی بنويسمش. خلاصهاش اينکه با منطق خود آنها جلو رفتم. ديده بودم وقتی میخواهند بنزين ليتری 6 ريال را بکنند هفت تومان، اول شايع میکنند که قرار است بشود ليتری سی تومان تا بعد که میشود ليتری هفت تومان همه قند توی دلشان آب شود. من هم به مرگ گرفتم تا آنها به تب راضی بشوند. صحنه را پر کردم از سه تار و دف تا آنها سرانجام به يک سه تار و يک دف رضايت بدهند. البته آزار و اذيتها در طول اجرا لحظهای قطع نشد. دو بار تعطيلمان کردند تا بعضی چيزها را تغيير بدهيم. ما هم يک شب نصفهنيمه به سانسور آنها تن میداديم و باز شبهای بعد برمیگشتيم سر خانهی اول. آخرالامر هم پس از 26 اجرا کاسه کوزهی ما را جمع کردند. اما آن تابو شکست و ديدند که به ديدن ساز و شنيدن موسيقی آسمان به زمين نمیآيد. همين شد که، درست پس از ما، جمشيد اسماعيل خانی نمايشنامهای از محمد رحمانيان را به صحنه برد که در آن، برای اولين بار، به سبک کمدی موزيکالهای آمريکائی روی صحنه میرقصيدند. رخنهای که آنها پيدا کرده بودند تمايل هيستريک حکومت به کارهای ضد آمريکائی بود. رحمانيان نمايشنامهی زيبايی نوشته بود دربارهی جنگ ويتنام؛ تمام پرسوناژها آمريکايی بودند، وقايع هم در خود آمريکا میگذشت. اما نمايش در واقع بيانيهی تکان دهندهای بود دربارهی وضع غمانگيز تآتر کشورمان. القصه، يک روز به خودم گفتم: چطور است يک ساميزدات موزيکال راه بيندازيم؟ ساميزداتموزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(2) ساميزدات به ادبياتی گفته می شود که در حکومت شوروی سابق اجازهی انتشار نداشت، درنتيجه به صورت پلیکپی تکثير و به طور پنهانی دست به دست میشد. با الهام از ساميزدات بود که، برای مقابله با تحريم موسيقی توسط جمهوری اسلامی، به فکر برگزاری کنسرتهای زيرزمينی(يا آنطور که خودم اسمش را گذاشته بودم ساميزدات موزيکال) افتادم. تعدادی کارت ويزيت چاپ شد و به کمک دوستان، به عنوان بليط کنسرت، فروخته شد به آشنايان مورد اعتماد. نخستين کنسرت با حضور 30 تماشاگر در سالن پذيرايی خانهی خودم برگزار شد. غالب اين افراد کسانی بودند که در مهمانیهای دوستانه ساز مرا میشنيدند. اما خريد بليط و شرکت در اين کنسرت به مثابه اقدامی سمبليک بود؛ نوعی شرکت در يک امر مقدس. حالت زرتشتيانی را داشتيم که پس از حملهی اعراب می خواستند به هر قيمت آتش مقدس را روشن نگه دارند. هم ما مجريان، و هم شرکت کنندگان همگی به امکان يورش پليس وقوف کامل داشتيم. بويژه که حساسيت پليس و افراد حزب اللهی نسبت به خانههای مشکوک و رفت و آمدهای مظنون که از خرداد هزار و سيصد و شصت و در پی درگيری مسلحانهی مجاهدين خلق با نيروهای رژيم آغاز شده بود، همچنان ادامه داشت. اما اميد ما آن بود که با استقبال موسيقيدانان ديگر از اين نوع کنسرتهای زيرزمينی، شعلهی اميد را روشن نگه داريم. نخستين موسيقيدانی که از اين نوع کنسرتها استقبال کرد استاد اولم جلال ذوالفنون بود. نخستين کسی هم که به دام نيروهای پليس افتاد هم او بود. آن شب شجريان هم که جزو تماشاگران بود همراه ذوالفنون و مرتضا اعيان(نوازندهی ضرب) و بقيهی حضار دستگير شد. خوشبختانه کار با يکی دو شب بازداشت و نيز مصادرهی سازها و وسايل صوتی مرتضا اعيان(کنسرت در خانهی او بود) فيصله پيدا کرد. اما تا کار به اينجا بکشد صدها کنسرت توسط افراد مختلف برگزار شده بود که هيجان انگيزتريناش کنسرتی بود با شرکت 150 نفر که در زير زمين بزرگ خانهای واقع در شهرآرا اجرا شد(تا آن هنگام کنسرتها اغلب 30ـ40 نفره بود). در تمام مدت کنسرت يک تيم پنج نفره کوچههای اطراف را مراقبت میکرد تا اگر نيروهای پليس سر رسيدند فوری خبر بدهند و ملت حفظ ظاهر کنند. خوشبختانه در اين مدت هم يکی دو اتفاق مساعد افتاده بود. سفارت ايتاليا يکی دوبار کنسرتهايی برگزار کرده بود(بار اول با شرکت شجريان، لطفی و فرهنگفر؛ بار دوم با شرکت شجريان، مشکاتيان و فرهنگفر). همين اتفاقات بود که به ما جسارت میداد تا هربار دامنهی کار را وسيعتر بکنيم. کنسرت شهرآرا هم در واقع کاری بود که سه ماه تمام در خانهی من تمرين شده بود؛ آن هم با چه ترس و لرزی، آخر ما درست روبروی مسجد الغدير مینشستيم؛ توی ميرداماد. صدای دف بيژن کامکار و صدای شهرام ناظری هم که تا هفت محله میرفت. چارهای هم نبود. چون هيچ جای مناسبتری نبود و هيچکس هم حاضر نبود خطر بکند و خانهاش را در اختيار ما بگذارد. اين همان کنسرتیست که پس از زير زمين خانهی شهرآرا دو بار هم در کليسای پروتستانهای آلمانی زبان اجرا شد و بعد نوارش با نام گل صدبرگ بيرون آمد؛ اما با چه خون دلی! مگر مجوز میدادند؟ با آنکه تمام شعرها از حافظ بود يا مولوی، 9 شعر از ده شعر اين نوار را کميسيون نظارت رد کرده بود! نبايد فراموش کرد که، تا يکی دوماه پيش از آن، انتشار نوار موسيقی ممنوع بود و کميتهچیها اگر در ماشينی نوار میديدند مصادره میکردند و گير میدادند به طرف. اولين نواری که پس از سالها اختناق منتشر شد بيداد شجريان بود (که ضبط خانگی بود و با استقبال بینظيری روبرو شد) دومين نوار هم گل صدبرگ ، همان که بعضیها به اسم نوار اندک اندک میشناسندش. ساميزداتموزيکال و گردانندگانِ حکومتِ ترس(3) شرکت در جشن موسيقی برای من رنجآور است. به اين دليل ساده که پای مقايسه به ميان میآيد و بیاختيار ياد آن ترسهايی میافتم که زندگی کردم در آن سالهای سياه. هربار که جلوی ماشين را میگرفتند من در ذهنم هزارها بار آن کميتهچی را میديدم که سهتاری را که به جانم بسته بود روی آسفالت خيابان هزار تکه میکند. هربار که ساميزدات موزيکالی در ميان بود ما(مجريان و تماشاگران)، به جای رها کردن خود در خلسهی موسيقی، بايد مضطرب میبوديم تا مبادا بريزند توی خانه، و اگر ريختند مبادا نقش بچههای مؤدبی را که در يک جشن تولد شرکت کردهاند بد بازی کنيم. اين ترسها در شأن ما نبود؛ در شأن هيچ انسانی نيست. چرا که هيچ چيز به اندازهی ترس شخصيت انسان را انکار نمیکند. بیخود نيست که اينجا، در کشورهايی که میکوشند هر چيز روی اصول درست بنا شود، وقتی حادثهای پيش میآيد(آتش سوزی، انفجار بمب يا هرچه) اعزام يک تيم روانپزشکی هميشه جزو کمکهای اوليه محسوب میشود.حالا، شانزده سال پس از ترک کشور، روح آوارهی من، خسته از اقامت دائم در آوارگی، ميل میکند به برگشتن. اما برگشت به کجا؟ به مرکز ترس؟ اين روزها میبينم از چيزی به نام «اصلاحات مدل چينی» صحبت میشود. سخن از اين مضحکتر؟ چينیها هرچه را که دريغ کرده باشند از يک چينی، آزادیهای اجتماعی را دريغ نکردهاند! و ما... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
یک مقدمه بیربط : حتما شنیدید که حضرت علی بخاطر شکایت یک نفراز ایشان به قاضی که از طرف خود حضرت به قضاوت منصوب شده بود به محکمه رفت و چون شاهدی نداشت ، محکوم هم شد! حالا این قضیه رو به با مملکت اسلامی عزیزمون مقایسه کنید! مثلا من به دادگاه برم و از رهبر به جرم دزدیدن خودکارم شکایت کنم (با عرض پوزش! چون فرض محال ، محال نیست)، فرض هم کنیم که چشم های منو در نیارن و نگن تو بیجا کردی خودکارداشتی یا با اون خود کار چی می خواستی بنویسی یا اونو از کجا خریده بودی یا چند تا خودکار دیگه داری و حتی اعترافات تکان دهنده هم ازم نگیرن و معلوم الحال و دگر اندیش و عضو گروه های برانداز و معارض و مفسد فی العرض و مرتد هم نشم و از آستین استکبار جهانی در نیام و مسئولیت آخرین بمب گذاری روهم به عهده نگیرم ، کدوم قاضی پیدا میشه که زهره قضاوت داشته باشه؟ من هم که غلط بکنم اگه بدون ترس و لکنت زبان تو اون دادگاه حرف بزنم! تبعات بعدی این جلسه برای من و قاضی چیه؟ راستی دادگاه ویژه روحانیت صلاحیت رسیدگی به این موضوع رو داره یا باید یه دادگاه ویژه سلسله جنبان ها درست بشه؟ می بینید چقدر واضحه که این حکومت شباهتی به حکومت علوی که ادعاش رو داره ، نداره! و حالا اصل مطلب : به نظر من وجود دادگاه ویژه روحانیت نه با منطق اسلام سازگاره ، نه با آرمان های انقلاب ، نه با اصول اولیه دموکراسی ، نه با حقوق بشر و نه با عدالت! شاید بگید همون طور که ما دادگاه ویژه نیروهای مسلح و دادگاه ویژه کارمندان دولت و .... داریم دادگاه ویژه روحانیت هم لازمه! این حرف غلطه ، چون وجود هر نوع دادگاهی در رابطه با نوع جرم تعریف میشه و نه با قدرت و عظمت و درجه خلوص و آبروی مجرم! چون مباحث جرم شناسی و حقوقیش تخصصی میشه ! مثلا یک نظامی که متهم به فروش اطلاعات نظامی یا سرقت اسلحه یا فرار از خدمت یا سرپیچی از دستور مافوق میشه ، نمی تونه تو دادگاهی حاضر بشه که قاضیش فقط از قوانین دزدی و مال مردم خوری و..... سر در میاره! چون اگه قاضیش روحانی باشه که اصلا سربازی نرفته واحتمالا فرق کلنگ و کلاش روهم نمی دونه ، روحانی هم نباشه از سلسله مراتب و پیچیدگی ها و حساسیت کار نظامی که نمی تونه سر در بیاره! حالا بگید تخصص ویژه دادگاه ویژه روحانیت تو چیه؟ مثلا در مورد اختلاف در تعداد جلد های بحارالانوار حکم صادر میکنه؟ یا شکایت یک مجتهد از مجتهد دیگر بخاطر سرقت استفتا های جدیدش یا در گیری فیزیکی دو طلبه سر یک بحث خیلی تخصصی یا شکایت مقلدان از یک مرجع بخاطر نفهمیدن روز اول ماه رمضان و عید فطر یا شکایت مردم ازیه پیش نمازبخاطر اشتباه در تعداد رکعت های نماز جماعت یا اختلاف بخاطر تفاوت مبلغ حساب شده از خمس مال مردم یا ... واضحه که اینا نیست و مورد پیونده هاش عموما دزدی و قتل و اختلاس وجعل اسناد و درگیری و ... است ، منتها مجرماش فارغ التحصیل حوزه اند! حالا یکی بگه در نظام جمهوری اسلامی یه روحانی چه برتری بر غیر روحانی داره که این تبعیض باید شامل حالش بشه؟ جز اینه که روحانیون تافته جدا بافته است ؟ جزاینه که مردم نباید در جریان تخلفات این قشر خاص قرار بگیرن؟ جز اینه که اونها طلبکار انقلابند و امتیاز ویژه حقشونه؟این تبعیض ها ادامه همون دسته بندی های اشرافی و غیر اشرافی منتها با یه عنوان دیگه نیست؟ آیا این تبعیض همون کاپیتولاسیون از نوع اسلامیزه نیست؟ |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
دیروز یک حاجی که تازه از سفر حج برگشته بود میگفت در مدینه شنیده که دو سال پیش یک دختر دانشجوی ایرانی که برای انجام حج عمره به عربستان آمده بوده ، یک روز وقتی تنها از هتل خارج شده بوده ، دزدیده شده و پس از آزارو اذیت بسیار پس از چند روز در یک خیابان رها شده است! و بخاطر خجالت از خانواده و دوستانش حاضر به برگشت به ایران نشده وهنوزهم آواره کوچه ها و خیابان های مکه و مدینه است! اگر این ماجرا حقیقت داشته باشد که خاک بر سر ما و بعثه رهبری و وزارت خارجه وهمه ، و اگر اتفاق نیفتاده باشد یک هشدار جدی است برای همه! انگارعادت تاریخی عرب ها درغارت زنان و دختران بی گناه ایران که از سال 12 هجری قمری آغاز شده است همچنان ادامه دارد! شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی / ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس // سعدی شیرازی لطفا هر کسی که می تواند و دستش به جایی بند است این ماجرا را پیگیری کند! |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
حتما شنیدید که پیامبر و ائمه مثل مردم عادی زندگی می کردند و برای غریبه ها در محافل و کوچه و بازار قابل شناسایی نبودند ، یعنی هیچ ویژگی ظاهری بارزی نداشتند که اونها رو از بقیه متمایز کنه و از هر نظر شبیه قوم و قبیله خودشون بودند! این احادیث رو هم که دیگه حتما شنیدید: بهترین لباس برای انسان در هر دوره ای لباس عرف مردم همون دوره است! آداب و رسوم خود را به فرزندان خود تحمیل نکنید چون آنها برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند! و ..... حالا یکی بگه لباس مبلغای دینی ما (روحانیون) بر اساس چه منطق و عرفی این لباسی که همتون تو کوچه و خیابون می بینید و چرا با لباسای ما فرق داره؟ اگه بگید لباس پیغمبر و ائمه رو می پوشن ، که من با یکیشون چند وقت پیش کلی بحث کردم و می گفت این لباس ائمه نیست! (دیگه بدتر) و به فرض هم که باشه ، دلیل این تقلید چیه؟ فایده اش چیه؟ مگه اونها به سیرت ائمه عمل می کنن که کارشون به کفش و لباس هم رسیده؟ اصلا اگه این کار خیری توش بود باید الان هم همه ما برگ درخت به خودمون می پیچیدیم ، چون سنت حضرت آدمه! اگه بگید نوع لباس روحانیت مهم نیست ، من شدیدا مخالفم و هزار تا دلیل هم دارم! به قول رهبر دانه درشت هاش ایناس : روحانیتی که آن چنان اسیر تقلید و دنباله روی محض از گذشته است که حتی لباس پوشیدن یادش رفته ، چه جوری می خواد در این دوره آخرالزمان مشکلات دینی و شرعی ما رو حل کنه؟ / روحانیتی که قرن ها سرشو کرده بود تو حجره ها و ریاضت و عبادت می کرد و یه دفه سرشو بلند کرد و دید دنیا زیر و رو شده! چه جوری می خواد خودشو به قافله شتابان علم و تکنولوژی برسونه؟ (نمونه بارز این عدم شناخت فتوا های مراجع در امور جدیده که با هیچ عقل و منطقی نمی خونه ، مثل : شرعی بودن نقض کپی رایت (حق خوری) ، سن تکلیف ، سنگسار ، دیه ، موسیقی ، حکم نماز و روزه در سفر و .... است که همون احکام 60 ، 70 نسل گذشته است!) / روحانیتی که قراره از تو حدیث و سنت اسلام ناب محمدی رو برای نسل ما بیرون بکشه ! و اونو امروزی کنه اما خودش توی بدیهیات جامعه امروز به بیراهه رفته به چه درد ما می خوره؟ (کل اگر طبیب بودی ! سر خود دوا نمودی ) / روحانیتی که در یک لباس پوشیدن ساده جرات نداره عادت و تابوی صدها ساله خودش رو زیر پا بگذاره و سر تا پاشو تحجر گرفته! در حوادث واقعه و پیشامد های اجتماعی که امام زمان ما رو سراغ اونا فرستاده ، جرات نوآوری و ابتکارشو از کجا میاره؟ / عمامه با اون حجم زیاد و سنگین پارچه که هم اسرافه ! هم برای سلامت مهره های گردن و کمر مضره! هم ریزش مو میاره (این یکیو ببخشید ، یادم نبود که روحانیت مو رو می خواد چکار؟) ، و در هر فرصت مغتنمی عزیزان اونو برای تجدید قوا از سر بر می دارن چی میشه که نباشه؟ یک زمانی در صدها سال پیش به قولی کفن همراه مردم بود تا در هر موقعیتی که مرحوم شدن براحتی دفن بشن! اما حالا چی ؟ شهرداری هر لحظه در کمین ماست! / روحانیتی که روز به روز داره از بدنه جامعه دور تر می شه کی می خواد همراه مردم بشه ، یه لحظه فکر کنید 300 ، 400 سال دیگه لباس مردم چی میشه و لباس روحانیت همینه! خنده دار اینجاست که خودش لباس پوشیدن بلد نیست و برای ارائه لباس ملی برای مردم بیتابی می کنه ! امیدوار بود آدمی به خیر کسان / مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان // سعدی شیرازی ممکن هم هست بگید لباس روحانیت به تو مربوط نیست! .... جواب ساده است : پس چرا اونا به همه چی ما کار دارن! |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
فکر می کنم چند دلیل زیر برای اثبات این ادعا کافی باشه: کتاب های درسی کتاب های درسی در بیشتر موارد مفید و جالب نیستند وهیچ حساب و کتابی توشون نیست و هر کسی در هر دوره ای هر چی خواسته به اونا اضافه کرده یا از لابلاش چیزی رو حذف کرده! مهم نیست که تاریخ ایران در کتاب ها تحریف شده و اسمی از خیلی وقایع مثل حمله وحشیانه اعراب به ایران در اونها برده نشده! مهم نیست که شعرهای سعدی و مولوی و ... در نهایت بد سلیقگی و بی توجهی به سن و سال بچه ها انتخاب شده! مهم نیست که حداد عادل یه نفری 6 تاکتاب در موضوعات مختلف بخورد بچه های بی زبون بده! مهم نیست که بعضی مطالب در سال های مختلف ضد و نقیض همند و جای خیلی هاشون پس و پیشه! آموزگاران و معلمان اون پشت کنکوری هایی که از قبولی در همه جا ناامیدن ، ناگزیر به سمت مراکز تربیت معلم کشیده می شن و بعد از گذروندن دوره برای 25 یا 30 سال معلم بچه های فلک زده می شن! اون ها با اون اطلاعات مختصر تربیت معلم ، تابستون ها به جای باز پروری و آموزش های نوین به حال خودشون رها می شن و عشق دنیا رو می کنن و سال به سال بی سواد تر می شن و چیزی برای یاد دادن به بچه های بی زبون –برابر با رشد فرهنگ و ... مملکت- براشون نمی مونه! کنکور تا همین چند سال پیش سازمان سنجش و صدا و سیما و .... تاکید می کردن که فقط کتاب های درسی رو بخونید و بس! اما یه دفه گفتن: ای دل غافل! چرا ما بچه های آینده ساز مملکتو نچاپیم! و این شد که سر دسته دزدا شدن همین دو سازمان! .... هر کسی کنکور داده باشه می دونه که هیچ منطق و حساب کتابی توی تست های کنکور نیست و بعضی تست هارو فقط اونایی می تونن جواب بدن که نکته چرند خیلی ریزشو توی کلاس کنکور یا کتاب تستی دیده باشن !.... دیگه اون دوره گذشت که با زیر و رو کردن کتاب های درسی کسی بتونه جای بدرد بخوری قبول بشه!.... در آمد نهاد ها و ارگان ها من نمی دونم کی اینو تو ایران جا انداخت که ارگان ها برای تامین هزینه هاشون می تونن مردم بیچاره رو بچاپن!اونا طی ثبت نام در کنکور،تعویض شناسنامه،گرفتن دفتر چه آماده به خدمت،گرفتن گواهی نامه و .... بخش زیادی از هزینه های ارگان های پول حروم کن رو می پردازن!مثلا برای انتخاب دوره های شبانه یا پیام نور در کنکور که با سیاه کردن یک خونه کوچیک انجام می شه باید جیب سازمان سنجش رو پر کنن!چندین برابر نرخ قانونی به پست بدن!چون پست ما بنجله و مردم امیدی به زود رسیدن نامه هاشون ندارن! باید جیب پست رو پر کنن تا هزینه هاش جبران بشه !ثبت احوال که خودش هم نمی دونه با کارت ملی و شناسنامه و کد ملی چکار کنه هر روز یه بازی جدید در میاره!شناسنامه رو عکس دار کردین و عکس رو هم تعویض کردین و کارت ملی هم گرفتین ، اما چه فایده! شناسنامه ها سال دیگه کامپیوتری می شه و باید چند هزار تومنی پیاده بشین و چند روزی علاف تا نوبت به بازی جدید برسه!نگران نباشید! بیت المال حیف و میل نمی شه!تمام هزینه ها تا ریال آخر از مردم گرفته می شه!.....نیروی انتظامی هم که دیگه جای بحث نداره! این همه هزینه و این بودجه! سهمیه ها یکی از بزرگترین ظلم هایی که به پشت کنکوری ها شده و میشه سر قضیه سهمیه هاست!در راستای سیاست بالا که همیشه هزینه هارو مردم باید بدن حداقل 40 درصد جاهای خوب در دانشگاه ها قبلا رزرو شده!مسئولان بی شرف اینقدر به خودشون زحمت ندادند که بچه های خانواده های شهید و جانباز و ...روبفرستن کلاس کنکور و.... و خرج اونارو بدن و باسوادشون کنن، اما حق کشی نکنن و بذارن هر کی با سواد تره بیاد بالا!طبق معمول که اگه قراره سر کسی کلاه بره ، سر مردمه بد بخته!به اونا سهمیه دادن ! یک نفر هم پیدا نشد که "تحقیق و تفحص" کنه ببینه اونا ها تو دانشگاه چه کار می کنن و چند درصدشون همین دکتر و مهندسای بی سواد دور و برمونن! یادمه دبیرستان که بودیم یه بچه شهید تو کلاسمون بود که نخاله و خنگ کلاس 40 نفره ما بود و در بحبوحه کنکور که ما کتابارو می جویدیم مشغول گشت و صفا بود!بچه پر رو پزشکی دوست نداشت و دارو سازی زد و قبول هم شد ! بد بختی اینجاست که همین تابستون اعلام کردن سهمیه ای ها دارن تموم می شن!(یعنی همشون رفتن تو) و ایران آمادگی داره بچه های خانوده های شهید افغانستان رو بپذیره!!!!!!!!! ای بد بخت پشت کنکوری! حق کشی در کنکور بدا به حال این مملکت که خود هیات تحقیق و تفحص هم تحقیق و تفحص می خواد!....یکی از دوستام که تو یه دانشگاه دولتی ، در رشته های علوم پایه در یه شهرستان کوچیک درس می خونه می گه تو کلاس 36 نفری ما یه نفر هست که اصلا کنکور نداده!!!!!!!!!!! یه نفر هست که دانشگاه آزاد قبول شده بوده و اومده دانشگاه دولتی!!!!!!!! وای بحال تهران و رشته های تاپ! تحصیلات رایگان احتمالا تا چند سال دیگه تبدیل به یه خاطره دست نیافتنی میشه . دیروز اعلام شد که امسال تنها 5 درصد دانشجویان ایران برایگان درس می خونن!.... این وسط خدا به جاسبی یه ذره شعور و انسانیت و وجدان بده که پول ساختمون های خوشگلی که برای ارتقای فرهنگ مملکت می سازه از جیب دانشجوهای بد بخت ، سوبله حساب نکنه!.... در امپراتوری جاسبی شرط لازم و کافی برای ایجاد یک دانشگاه یک باب ساختمان است و سود آور ترین کار ممکن در تمام هستی راه اندازی همان نیم واحد و یک واحد های کارگاه های دانشگاه آزاد است –چیزی شبیه موزه که معمولا بی نیاز از توسعه و ترقی است و هر چه از عمر تنها وسیله موجود در کارگاه می گذرد ، پول واحد آن چندین برابر می شود! چون زیر خاکی تر میشه!-.... در این سیستم با پارتی کار هایی می شود کرد که به عقل جن هم نرسد! .... این دانشگاه آنقدر قانونمند است که امسال در پاسخ به اعتراض های فراوان به افزایش تصاعدی شهریه (مثلا افزایش شهریه دروس تئوری تخصصی از 7500 تومان به 12500 تومان- یعنی برابر تورم!!!!!!! -) در بعضی شهرها اجباری بودن چادر برای دختران را لغو کرد و.... سربازی پسر بدبخت ، حالا با مدرک یا بی مدرک دوسال تمام باید علاف پادگان بشه ، چون قرار نیست برای کارهای چرتی که از اون می کشن نیرو استخدام کنن و هزینه ای بدن!... چی بهتر از یه جوان توسری خور مفت کار کن!مثل مورد بالا پارتی دارها و اونایی که سرشون به تنشون می ارزه و دستشون به جایی بنده از این بابت مشکلی ندارن و این بار خیلی مقدس فقط روی دوش بیچاره ها گذاشته می شه!همه اینها به کنار وضع پادگان ها خیلی اسفناکه! طبق معمول از پادگان های پایتخت که بگذریم .....وضع غذا و بهداشت و امکانات قابل تحمل نیست! اون هفته با یه سرباز دیپلمه آشنا شدم که تو اراک خدمت می کرد و می گفت چند وقت پیش تمام پادگانشون شپش گرفته بودن و کله همه رو تراشیدن!!!!!!!!! می گفت بیشتر خدمات پادگان ها قطع شده و سهمیه تاید و صابون و .... سربازها هم روز به روز کمتر می شه و از یک تاید و صابون در هفته برای هر سرباز در زمان شاه به یک تاید و دو صابون برای 4 نفر در یک ماه رسیده!(دقیقش یادم نیست). کار،مسکن، وام،ازدواج و.... فکر نمی کنم نیازی به تفسیر و توضیح داشته باشه! |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
ویژه نامه شماره 9 ایام در روزنامه جام جم پنچ شنبه در باره جشن های 2500 ساله شاهنشاهی در زمان پهلوی بود.من به خوب و بدی یا ... دوره پهلوی کاری ندارم اما این برخورد های عقده ای و مسخره با تاریخ معاصر و سیاه نمایی و تخریب تمام کارهای دوره پهلوی و بد تر از اون تخریب و تحقیر تاریخ پر شکوه ایران باستان حماقت محضه. یکی بر سر شاخ بن می برید..... احداث دانشگاه های صنعتی شریف و تهران و .... بنای ده ها مرکز توریستی و سیاحتی مانند آرامگاه های حافظ و سعدی و فردوسی و نادر و .... پالایشگاه ها و کارخانه های عظیم مانند ایران خودرو و خاور و هپکو و ذوب آهن و .....ایجاد راه های شوسه و راه آهن در سراسر کشور ..... تنها بخشی از کار های انجام شده در دوره پهلوی است. فراموش هم نکرده اید که ایجاد نیرو گاه های هسته ای از حدود 40 سال پیش در دستور کار شاه بود و قرار داد نیرو گاه 2400 مگا واتی با ایتالیا یک نمونه اش بود که قرار بود در سال 58 راه اندازی شود و با سبک مغزی و حماقت خود شما منتفی شد و حالا پس از 25 سال برای تکنولوژی منسوخ روسیه و آنهم برای یک نیروگاه 600 مگا واتی تمام پول و سرمایه مملکت در حال نابودی است! .... بگذریم ،در این ویژه نامه کذایی چنان از اسراف ها و تجملات این جشن و فقر حاکم بر ایران آن روز صحبت شده که انگار ، الان مملکت گل و بلبله و به برکت انقلاب فقر ریشه کن شده و از اون اسراف ها هم دیگه خبری نیست! همین بهمن ماه گذشته بود که یکی از دوستام که تو مرکز بهداشت یکی از روستا های بزرگ کار میکنه می گفت:"یک هفته بود که مرکز آب و برقش قطع شده بود!و صدای همه در اومده بود که خیر سر بزرگان مملکت در نزدیکی پایتخت یه مرکز بهداشت بدون آب و برق!چه خدماتی میخواد به امت حزب ا... بده و در جواب پیگیری های ما ، می گفتن بودجه نداریم و همینه که هست! تو این وضعیت یه نامه رسید که لیستی از اقلام درخواستی از قبیل پرچم و آذین و عکس و ... برای جشن های پرشکوه پیروزی انقلاب بفرستین تا این جشن ها با شکوه هر چه تمام تر برگذار بشه!دکتر مرکز در حالیکه از عصبانیت سیاه شده بود نامه رو پاره کرد و تا چندین ساعت بزرگان مملکت رو از الطاف گهر بارش سیراب کرد". می بینید، اسراف و پول حروم کردن از جیب مردم هنوز هم هست ! و اینم فقط یه نمونه خیلی کوچیکه! اصلا یه آدم منصف بیاد بگه بعد از انقلاب در کدوم زمینه ما پیشرفت کردیم که این طور گذشته این کشور رو تخریب می کنید. هزاران علت و معلول دست به دست هم داد تا انقلاب به پیروزی رسید و وعده های پوچی که به مردم داده شد ، هیچ کدوم عملی نشد!فقر بیشتر شد ! سیر پیشرفت علمی و صنعتی... کشور متوقف شد !هزاران هزار انسان بی گناه به بهانه حفظ نظام ترور شدند و می شوند!فرهنگ چاپلوسی و ریا و ربا فراگیر شد! دین و ایمان مردم به باد رفت! وجهه بین المللی ایران از دست رفت! میلیارد ها دلار از نفت و گاز ما در دریای خزر و خلیج فارس در سکوت و حماقت نظام غارت شد!و هزار تا بدبختی دیگه ... به خدا قسم شاه خیلی شرف داشت که خیلی از کار هایی که می توانست بکند نکرد! جواهرات بی نظیری که پشتوانه پول این مملکت بود با خود نبرد! اندازه شما آدم نکشت!امام خمینی را ترور نکرد!چون اگر شما بودید اول چند کیلو تریاک تو خونه امام جا سازی می کردین ، بعد چند تا اتهام شنیع آبرو بر بهش می بستید و میکشتینش و از مرده اش تا چندین سال اعتراف می گرفتین! به خون عزیزان فرو برده چنگ / سر انگشت ها کرده عناب رنگ شاه هیچی ، مشکلتون با کوروش و داریوش چیه؟ اینه که یهودی ها کوروش رو دوست دارند؟یا اینکه 2500 سال پیش شعور و شرف و انسانیتش از شما بیشتر بوده؟یا اینکه چون دوره کوروش حتی مسیحیتی هم در کار نبوده چه برسه به اسلام و کوروش مسلمون نبوده؟یا اینه که چون مثل شما آدمکش نبوده؟ دروغگو نبوده! دزد نبوده! خائن نبوده ! عرب پرست نبوده! وطن فروش نبوده! ولایت فقیه سرش نمی شده؟ بسیجی تربیت نکرده؟ نظام جمهوری اسلامی رو نمی شناخته؟ مجلس خبرگان بالا سرش نبوده؟..... یارب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس / چندان که باد را بود و خاک را بقا // سعدی |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
متن سخنرانی امام خمینی در باره مجانی شدن آب و برق بارها شنیده بودم که خیلی از سخنرانی ها و صحبت های امام رو از صحیفه نور در آوردن و سانسور کردن ، خیلی برام جالب بود بدونم که چی گفته بوده ... ،یادتون هست که چند سال پیش یکی از اتهامات یاس نو مرحوم یک جمله ای بود که توش چاپ شده بود و در دادگاه میر دامادی گفت که مال امامه!!!!! بگذریم ، یه مورد جالب پیدا کردم که عینا براتون می نویسم: ....ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه بگذد ، شما به معنویات احتیاج دارید ، معنویات ما را بردند اینها ، دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم ، آب و برق را مجانی می کنیم ، اتوبوس را مجانی می کنیم ، دلخوش به این مقدار نباشید ، معنویات شما را ، روحیات شما را عظمت می دیم ، شما را به مقام انسانیت می رسانیم ، اینها شما را منحط کردند ، انقدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است ، ما هم دنیا را می آباد می کنیم ، هم آخرت را ، یکی از اموری که باید بشد همین معنا است که خواهد شد ، این دارایی از غنایم اسلام است و مال ملت است ومستضعفین ، من امر کردم به مستضعفین بدن و خواهند داد ، و پس از این هم تخفیف های دیگر در امور خواهد حاصل شد ، لکن یک قدری باید تحمل کنیم ، به این نغمه های باطل گوش نکنید ، اینها حرف می زنند ، ما عمل می کنیم ، اونها شما را می خوان دلسرد کنند از اسلام ، اسلام پشتیبان شماست ، ما پس از این راجع به بانک ها هم طرح هایی داریم که از این وضع رقت بار بر گردد ، از این وضع استعماری بر گردد ، ما باید تمام این کاخ های وزارتخانه را ، وزارتخانه ها را ، که ملیون ها و ملیارد ها مال ملت درش صرف شده است ، باید اینها تبدیل بشد به یک چیز معتدل اسلامی ، این فرم فرم خارجی است ، این فرم فرم اجنبی است ، فرم طاغوت است ، در دادگستری کاخ درست شده است لکن دادگستری نیست ، دادخواهی نیست ، فقط کاخ است ، بانک ها به (؟) باید تعدیل بشد و ربا به کلی قطع بشد ، من با وضع مخارج امور ، باید بگم که ........فحشا را قطع می کنیم ، مجموعات را اصلاح می کنیم ، رادیو را اصلاح می کنیم ، تلوزیون را اصلاح می کنیم ، سینما ها را اصلاح می کنیم ، تمام اینها به فرم اسلام باید باشد ، تبلیغات تبلیغات اسلامی ....... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||