تبليغاتX
پرسش های بی پاسخ
پرسه در پرسش های مذهبی ، تاریخی ، سیاسی و ...

اگر بحث های فوق سنگین و مغز آب کن اخیر مجلس محترمتر خبرگان رو دنبال کرده باشید می فهمید که غیر دعواهایی که خودشون با خودشون داشتن بحث حساس و فوق هسته ای "مداحی" مورد بحث و کنکاش شدیدی قرارگرفت.عزیزان که تمام وظایف حساسشونو در نهاد های زیر نظر رهبری و خود رهبری به انجام رسونده بودن و بخاطر قداست و کار درستی و اقتدار رهبری هیچ مورد و مشکلی تو هیچ جایی گیر نیاورده بودن ، سراغ اولویت بعدی یعنی مداحی و ریتم و شعر رفتند و این معضل رو هم برای همیشه حل کردن!

عاجزانه از بزرگان و نخبگان مملکت در این مجلس حساس و دشمن کور کن میخواهم که در صورت امکان و در لابلای کارهای فوری و فوتی خود وارد عرصه بکر و فراموش شده فوتبال شوند و مشکل فدراسیون و تیم صنعت نفت آبادان را هم حل کنند.

+  پرسشگر  | 

 منبع

این هم آدرس متن کامل مقاله زیر

گزیده ای از عقاید رشاد خلیفه :

بعد از  ۱۲  سال تحقيق کامپيوترى قرآن، مدرک فيزيکى کشف شد که ثابت کرد قرآن حقيقتاٍ کلام اشتباه ناپذير خداست. اين اکتشاف ميان مسلمانان جهان شهرت بسيار يافت و چاپ و انتشار خلاصه اين اکتشافات به ميليون ها نسخه رسيد. با اين اکتشاف هيجان انگيز و محقر محبوبيت شخصى من بسيار صعود کرد.

دنباله اين تحقيق ، يک واقعيت تکان دهنده را آشکار کرد ؛ که محبوبيت "حديث و سنت" هيچ گونه ارتباطى به پيغمبر محمد ندارد و پيوستن به چنين عقيده اى نافرمانى آشکارى از خدا و آخرين پيغمبر است.

اين کشف، با ايمان جميع مسلمانان جهان مخالفت مى کرد. در نتیجه ، محبوبيت شخصى من و حتى محبوبيت معجزه قرآن چنان در سراشيبى افتاد که زندگى شخصى من نيز در معرض خطر قرار گرفت. چنان بنظر مى رسد، که وقتى به مسلمانان گفته مى شود : "حديث و سنت" نوآورى شيطانى است ، مانند اين است که به مسيحيان گفته شود مسيح پسر خدا نيست.

نظر به اينکه "حديث و سنت" بعنوان نوآورى شيطانى ، تائيد شده و توسط مدرک فيزيکى شناسايى شده ، تمام مردم روشن فکر اکتشاف هاى گزارش شده در اين کتاب را قبول خواهند کرد. نتيجه اش براى چنين مردمى ، آگاهى جديدى از رستگارى و آگاهى کاملى از اينکه جميع مسلمانان ، قربانى توطئه هاى شيطان شده اند.

محمد فقط معرف قرآن بود. محمد از بيان کردن هر تعليم دينى جز قرآن منع شده بود.

به محمد دستور داده شده بود که هرگز از قرآن منحرف نشود. منحرف شدن يعنى مجازات شديد.

به محمد فرمان داده شده بود که فقط قرآن را تحويل دهد،بدون کوچکترين تغيير و هرگز چيزى از خود نسازد.

خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن ، اختصاصاٍ قرآن، بايد تنها منشاء تعليمات دينى باشد.

خدا مى فرمايد قرآن کامل ، بى عيب و مفصل با جزئيات است و شما نبايد منشاء ديگرى را بجويد.

آيا غير از احکام خدا ، احکام ديگرى را مرجع قرار دهم ، در حاليکه او اين کتاب را با تمام جزئيات نازل کرده است اهل کتاب تشخيص مى دهند که اين از جانب پروردگارت ، با حقيقت نازل شده است. نبايد هيچ شکى به خود راه دهى.

فرمان هاى او واضح و محکم است ، که شما براى هدايت دينى از هيچ منشاء ديگرى در کنار قرآن پيروى نکنيد.

بعضى از مردم ادعا مى کنند کهٍ حديث و سنت آيات الهى هستند. واضح است ، آنان آگاه نيستند که معيار آيات الهى حفاظت کامل آن است. چون حديث و سنت پيغمبر زياد تحريف شده اند ، هرگز نمى تواند معيار آيات الهى شود. اين يک واقعيت تصديق شده است که اکثر حديث ها دروغ هايى ساختگى هستند.

اگرچه خدا اعلام مى کند که قرآن با جزئيات مفصل است و بايد تنها منشاء باشد، اما اکثريت مسلمانان در پيروى از حدسياتى مانند حديث و سنت فريب خورده اند.

اطاعت از رسول فقط در ارتباط با آيات قرآنى مطلق است.

اطاعت از رسول اين است که از قرآن پيروى شود، تمام قرآن و هيچ چيز جز قرآن.

نظر شخصى محمد مى تواند بد باشد يا مى تواند سبب اتفاق بدى باشد. در حالي که محمد به عنوان رسول سخن خدا ، قرآن رابيان مى کند و بايد مطلقا اطاعت شود. هر کس از رسول اطاعت کند ، از خدا اطاعت مى کند و ما بايد احکام خدا را اطاعت کنيم و نه احکام انسان را.

قرآن تعليم مى دهد که محمد به عنوان يک انسان مرتکب اشتباه هاى جدى شد.

سوره "عبس = او اخم کرد" ماجرائى را شرح مى دهد که محمد به يک مرد کور فقير بى اعتنائى کرد و تمام توجه اش را متوجه مرد ثروتمند کرد.

قرآن شرح مى دهد پيغمبر محمد "بشرى بيش از شما نيست."

مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ايمان دارند اينکه قرآن کامل، بى عيب و مفصل با جزئيات است وبايد فقط آن را منشاء هدايت دينى قرار دهند. فقط مشرکين غير از قرآن را مى جويند. پيروى از "حديث و سنت" ساختن بت از پيغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.

محمد هيچ کس را نمى تواند هدايت کند.

تنها ماموريت پيغمبر اين بود که قرآن را تحويل دهد بدون هيچ تغيير، افزايش، تقليل و تفسير.

عشق واقعى به محمد اين است که او را به عنوان يک انسان بشناسيم و از تعليم هاى او پيروى کنيم، پيروى از قرآن و هيچ چيز جز قرآن. آنان که از "حديث و سنت" پيروى مى کنند دشمنان محمدناميده مى شوند و او آنان را در روز قضاوت از خود خواهد راند.

محمد از آينده اطلاع ندارد.

اکنون، صد ها "حديث" وجود دارند که اتفاق هاى آينده را شرح مى دهند و هيچگونه ارتباطى با قرآن ندارند و پيشگوييهاى شخصى را نشان مى دهد.

هرچند قرآن مکرر شرح مى دهد که در روز قضاوت شفاعتى وجود نخواهد داشت،ولى بسيارى از مسلمانان از طريق "حديث و سنت" با بت ساختن از پيغمبر محمد برخلاف خواسته اش و جعل کردن مفهوم شفاعت (شفيع) گول خورده اند.

قرآن بوضوح شفاعت را به عنوان شرک مشخص مى کند، و معيارى بزرگ را اعلام مى کند؛ کسانى که به شفاعت ايمان دارند نمى توانند صحبت کردن در باره خدا به تنهايى را تحمل کنند. آنان بايد معبود هايشان را در کنار خدا ذکر کنند.

محمد نمى تواند به شما سود يا زيانى برساند.

محمد شما را در بهشت وارد نخواهد کرد و نه شما را از جهنم نجات خواهد داد و جلوى او باز خواستى نخواهد شد و نه مى تواند به شما سود يا زيانى برساند؛ تنها ماموريت او تحويل دادن قرآن بود و هيچ چيز جز قرآن. دوست داشتن و احترام به او اين است که فقط از قرآن پيروى کنيدو ساخته هايى را که به او نسبت داده اند، تکذيب کنيد.

حديث و سنت ادعا مى کنند که براى توضيح دادن قرآن لازم هستند.

معتبرترين کتابهاى حديث، يعنى، مسلم و ابن حنبل، نقل مى کنند که پيغمبر دستور داد که هيچ کس نبايد چيزى از او بستاند جز قرآن.

دو حقيقت تأسف برانگيز زندگى : اکثريت مردم کافرند./ اکثريت مومنان به جهنم مى روند.

در روز قضاوت، محمد اولين کسى خواهد بود که از پيروانش که قرآن را رها کردند، با اشاره به ساخته هاى دشمنانه شان، شکايت خواهد کرد (حديث و سنت).

پس، پيغمبر محمد از کسانى که به افراط او را دوست داشته اند ، مايوس خواهد شد ، همانطور که عيسى از مسيحيانى که او را خدا يا پسر خدا دانسته اند، مايوس خواهد شد.

تفسير قرآن براى محمد ممنوع شد.

بعضى ادعا مى کنند که قرآن براى فهميدن مشکل است و براى تفسير قرآن نياز به "حديث و سنت" داريم.

اول از همه ، با يک نگاه به قرآن و "حديث" خلاف اين ادعا براى خواننده مسلم مى شود چرا که جاعلان "حديث" متعلق به قبايل وکشورهاى مختلف با لهجه ها ، اصطلاحات عاميانه و گويش هاى مختلف بوده اند و زبان حديث حقيقتاَ مشکل است.

محمد انسانى معمولى بوده است که مانند خيلى از ما در بستر مرگ آرميده است و ما بايد بجاى چند منبع متناقض از يک منبع قانون پيروى کنيم.

حديث و سنت ابداعاتى کفرآميز هستند / حديث سبب انحراف از قرآن شد!

آيا وضوى خود را اينچنين انجام مى دهيد :

اگرچه دستورات خدا در قرآن درباره طريقه وضو ، آسان و واضح است. توده مسلمانان از معبود ديگرى در کنار خدا پيروى مى کنند ، آنها آنچه را خدا تعيين کرده ، انجام نمى دهند. نتيجه نهايى : مغلوب شدن و شکست.

اى کسانى که ايمان داريد ، هنگامى که دعاى ارتباطى نماز بجا مى آوريد ، صورت خود را بشوئيد ، دستهاى خود را تا آرنج بشوئيد ، با دست هاى خيس به سر خود بکشيد و پاهاى خود را تا قوزک پا بشوئيد.

توده مسلمانان امروزى با دستورات خدا قانع نمى شوند ، آنان از دستورات بشر از قبيل امامان و علماى مختلف پيروى مى کنند. در نتيجه بستگى به اينکه پيرو چه فرقه اى باشند وضوى طولانى ترى دارند. تمام فرقه ها از نظريات امامان مختلف برداشت مى کنند که پيغمبر به چه صورت وضو مى گرفته است. پس آنها فريب شيطان را خورده و از آفريدگار سرپيچى کردند ، مغلوب گشته و متحمل ضرر شده اند.

آيا نمازخود را اينچنين انجام مى دهيد :

دعاى ارتباطى (نماز) خود را نه زياد بلند بخوان و نه خيلى آهسته. با صدايى متعادل بخوان.

با وجود اين دستور ساده از جانب خدا ، توده مسلمانان بوسيله حديث گمراه شدند ، آنان نماز هاى ظهر ، عصر ، مغرب و نيمه دوم نماز عشاء را آهسته مى خوانند. آنها اين دستورات را از کجا کسب کرده اند از معبود هاى ديگرى در کنار خدا ، از منابع ديگرى در کنار قرآن.

آيا در نمازتان نام ديگرى را در کنار نام خدا قرار مى دهيد

دستور مستقيم خدا اين است که ما در نمازمان نبايد هيچ نامى را در کنار نام خدا بخوانيم.

ولى توده مسلمانان امروزى از اينکه به آنها ديکته مى شود تا نام محمد و ابراهيم را در نمازشان در کنار نام پروردگارشان ذکر کنند پيروى مى کنند.

بايد توجه داشت که حتى منابعى مانند حديث و سنت نير سفارش کرده اند که "تشهد" ساختگى است و جزئى از نماز نمى باشد.

مهم ترين سوال

آيا در فکر شما تنها خدا کافيست؟ / يا در فکر شما ، خدا به شريکى مانند محمد ، عيسى ، مريم يا مقربين ديگر نياز دارد؟ / اگر خداى يکتا را بدون محمد ، عيسى ، مريم ، یا هر کس و هر چيز ديگر بشناسيد احساس خوشحالى کامل و خوشنودى مى کنيد؟ / آيا با صحبت در مورد خداى يکتا آزرده مى شويد؟

+  پرسشگر  | 

مدت ها بود تو فکر سیستم داوطلب گیری و آموزش و شهریه دادن به طلبه ها در حوزه های علمیه بودم.

هیچ شیخی هم درست و حسابی جوابمو نمی داد ، تا اینکه چند ماه پیش در برگشت از شهر مشهد ، در قطار با جوان فوق العاده مودب و آرامی هم کوپه شدم که رفتار عجیبی داشت ، شبیه حاج رسولای تو فیلما بود ، هر چی می گفتم لبخند میزد و ...

اما اون خیلی محافظه کار و زیرک بود و بعد از چندین ساعت صحبت از حادثه قطار در نیشابور و آب و هوای مشهد و شلوغی حرم امام رضا و صد تا چیز دیگه واقعیاتی رو از حوزه ها گفت که شگفت آور بود.

از مقدمات و ... که بگذریم ، می گفت :از طلبه هایی بوده که همزمان با حوزه در دانشگاه هم درس می خونده ، در مشهد ، یک بار تو حوزه بهشون میگن واعظ طبسی گفته برای ........ امروز تعطیل کنن و به راهپیمایی برن و این بنده خدا فقط می پرسه چرا؟!! همین یک سوال باعث میشه تا طی چند هفته ، چند تا مورد تو پروندش ثبت بشه و صداش کنن و بگن که متاسفانه شرایط حضور در حوزه رو نداره و یا باید دانشگاه رو ول کنه یا از حوزه بره! و خلاصه با کش و قوس های فراوان از حوزه بیرون میکننش.....(جزئیات ریز به ریز یادم نیست).الان هم اومده تو حوزه قم و اینجا هم وضع خیلی اسفناکه:

هیچ طلبه ای حق اظهار نظر و دلیل خواستن در امور سیاسی و تشکیلاتی حوزه رو نداره!

هیچ مرجعی حق ندارد بیشتر از خامنه ای شهریه بدهد!یعنی شهریه ای که بقیه مراجع می دهند باید کمتر خامنه ای باشد(اون موقع میگفت خامنه ای  100  تومن و بقیه  40  یا نهایتا می تونن  80  تومن بدن).

با کوچکترین خروج از ضوابط تحمیل شده ، همون مبلغ ناچیز شهریه قطع میشه! و طلبه ای که هیچ کاری از دستش نمی آد و فقط بلده تسبیح بچرخونه و استخاره بگیره ، باید از باد هوا امرار معاش کنه!

اونها در حوزه طوری تربیت میشن که طرفدار بی چون و چرای حکومت بشن و بنده وار از دستورات رسیده تبعیت کنن.

اگر شیخی در عالیترین درجه علوم دینی و حوزوی باشه و از نظر سیاسی همفکر آقایون نباشه ، در حوزه جایی نداره!

برعکس همفکر سیاسی آقایون و مرید بی چون و چرای اونها و چاپلوسان سیستم هر روز وضع بهتری پیدا میکنن!

در حوزه در بدو ورود ، طلبه را خوار میکنن و به اون می فهمونن که نون و آب و زندگی و معاشت دست ماست و اگه از چارچوب دلخواه ما خارج بشی باید از بدبختی و فلاکت بمیری!و ...... که اینجا جاش نیست.

حالا چند سوال اساسی از حوزه های علمیه:

تعالی اسلام و مسلمین چندمین اولویت شماست؟/اسلام ناب محمدی یعنی این؟/آیا شما مکتب امام صادق رو گسترش میدین؟/هدف شما تربیت جیره خواره یا ...../آیا ذره ای شرف و غیرت در وجودش باقی گذاشتین؟

طلبه ای که از این سیستم بیرون می آد چه کمکی به اسلام و مردم حیران در مسلمانی شما میکنه؟/اون چطوری می خواد هزار تا سوال بی جواب مردمو که تو کوچه و خیابون و قطار و ... گیرش میندازن جواب بده و .........

جماعتی که ز ناموس و نام می گفتند / به دیر دوش ز مستی و جام می گفتند

بیا ببین که چه فتوی دهند در مستی /همان کسان که قدح را حرام می گفتند

+  پرسشگر  | 

صدا و سیما چنان فیلم هندی برای سفر احمدی نژاد راه انداخته که انگار دنیا کوروش کبیرو تو سازمان ملل زیارت کرده واونم منشور جدیدی آورده ، ما هم نگران شدیم که نکنه یه وقت کوفی عنان محو کمالات احمدی نژاد بشه و همون جا نگرش داره یا خبرنگارا زیر دست و پاشون لهش کنند.

متاسفانه احمدی نژاد با دلیل یا بی دلیل یادآور اقدام وحشیانه و نسنجیده حمله به سفارت امریکا در تهرانه، اقدامی که تبعات اون تا سال های سال دامنگیر کشور بوده و خواهد بود و ایران رو به عنوان یک کشور وحشی و دور از ضوابط بین المللی معرفی کرد.امریکا هر چی که بود می شد اعضای سفارتشو اخراج کرد و یا صد تا کار دیگه کرد.

واقعا امام خمینی بر اساس کدوم منطق این کارو انقلاب دوم نامیده؟

برای کشوری مثل ایران با سابقه ده هزار ساله خیلی ننگ آور است که رئیس جمهورش با هزار خفت و خواری روادید بگیرد و حق خروج از محدوده  40  کیلو متری سازمان ملل را نداشته باشد! این مشکل از امریکا نیست ، چون تا بحال هزار بار دیگر مسئولان مملکت براحتی به امریکا رفته اند.آیا ایران اصلا سیاست خارجی معقولی دارد؟

همین آبروی نیم بند کشور بخاطر تاریخ پر شکوه گذشته است که هنوز تا سالهای سال سر پوشی برای بی کفایتی مسئولان است.هر چند آنها از غرور و عظمت گذشته ایران بیزارند و در تلاش برای محو کردن آن هستند.

+  پرسشگر  | 

اینم چند تا پرسش که جوابش به هیچ دردی نمی خوره:

   با کدوم تبصره و قانونی نوه امام جمعه ..... از کارشناسی پرستاری دانشگاه آزاد شهر ..... به پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همون شهر منتقل شده؟- از این قبیل سوالات در تعداد نجومی موجود است که جوابشون نه تنها به درد ما نمیخوره بلکه اصلا به ما مربوط نیست و بعد اسلامی نظام به خطر می افته.

   چرا خامنه ای اجازه استفاده از نام پرشیا رو برای خودرو های ساخت داخل منع کرده -توجه کنید به دامنه نامتناهی اختیارات و ....- با اینکه تا همین چند سال پیش نام بین المللی ایران پرشن بود و با اقدام احمقانه و نسنجیده شاه به ایران تغییر پیداکرد و نتیجه اش اینه که حالا خیلیها فکر می کنند ایران یک کشور تازه تاسیسه و با اون پرشن که سابقه ده هزار ساله داره فرق می کنه-شرم آور اینه مسئولین حالا در حال جا انداختن لفظ جمهوری اسلامی بجای ایران هستند و شما هم میدونید که اهداف بلند اونها چقدر مقدسه - این بحران اونقدر وخیم شده که فرهنگستان زبان فارسی این بیانیه رو منتشر کرده:شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اختیار هر عنوان تازه‌ای به‌جای تعبیر رایج Persian  و نظایر آن در زبان‌های اروپایی به‌دلایل زیر اکیداً و قویاً مخالف است./تعبیر رایج Persian  قرنهاست در آثار و اسناد و مدارک علمی و فرهنگی و سیاسی به‌کار رفته و می‌رود. این تعبیر بار معنایی و فرهنگی و تاریخی سنگینی پیدا کرده و تغییر آن در حکم نفی و نادیده گرفتن سابقه دیرینه آن است./در طرح تبدیل تعبیر رایج، سوءنیتی از جانب محافل معینی استشمام می‌شود و انتظار دارد جمهوری اسلامی با هوشیاری تمام متوجه و مراقب مقاصد سوئی که در پس این جریان احساس می‌شود باشد تا توطئه از همان آغاز با قوت تمام خنثی گردد./تبدیل Persian  و نظایر آن به‌عنوان دیگر این توهم را پدید می‌آورد که سخن از زبان تازه‌ای است غیر از آنچه غربیان به این نام می‌شناخته‌اند و چه‌بسا نیت اصلی طرح‌کنندگان این تبدیل عنوان ایجاد همین توهم باشد.

   چرا مسئولان ایران از واژه ملی وحشت دارند؟ اگر کمی دقت کنید میبیند که مثلا میگن : هواپیمایی جمهوری اسلامی ، هما (درحالیکه هما مخفف هواپیمایی ملی ایرانه) یا مثلا میگن : مجلس شورای اسلامی (در حالیکه مجلس شورای ملی درسته چون دین تمام نمایندگان اسلام نیست اما وطن همه اونها ایرانه) ، جالب تر اینجاست که هر جا بکاربردن ملی باعث تمسخر و خنده مردم بشه آزاده، مثل:خودرو ملی ، کامپیوتر ملی ، کفش ملی و ....

   این جمله احمدی نژاد یعنی چی؟ /فرموده شده در مصاحبه با بخش خبری بیست و سی شبکه دو در هفته اول شهریور ماه: (مردم تمام سرمایه ملت هستند!)

   چرا در صد شرکت کنندگان در انتخابات مجلس خبرگان در هیچ دوره ای اعلام نشده ؟

   چرا اعضای مجلس خبرگان توی همون یه جلسه ای در سال تشکیل میدن اینقدر میخوابند؟مشکل کجاست؟بحث ها خیلی داغه یا عزیزان شب کاری میرن؟

   جمهوری اسلامی چطور تونست در عرض بیست و چند سال بلایی سر دین و ایمان مردم بیاره که تو دویست سال انگلیس و امریکا نتونستند؟

   مسئولان میگن در نظام جمهوری اسلامی حتی یک وجب از خاک ایران از دست نرفته . راست هم میگن . خاکمون سر جاشه ، اما فقط در دریای خزر سهم  50  درصدی ایران در زمان شاه در مقابل شوروی ابر قدرت به  16  در صد در مقابل کشورهای تازه استقلال یافته تنزل کرده – نگران نباشید ، بزرگان ما آنقدر رشید و زرنگ هستند که می خوان سهمونو به  20  در صد برسونند- حالا کی میتونه ارزش نفت و گاز و ....از دست رفته ما رو حساب کنه؟به خلیج فارس هم کار نداشته باشیم بهتره چون اشک آدم در میاد که تنها قطر یک وجبی همین الان داره نفت پارس جنوبی رو غارت می کنه و مسئولان لال مردند.

+  پرسشگر  | 

منبع : یک وبلاگ فیلتر شده

1- صحبت کردن مورچه ها و هد هد

سوره نمل آیات  18  تا  23/وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ؛ حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِي النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ؛ فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ؛ وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقَالَ مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ؛ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ؛ فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ؛ إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ.

سپاهيان سليمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند؛ تا به وادی مورچگان رسيدند مورچه ای گفت : ای مورچگان ، به لانه های خود برويد تا سليمان و لشکريانش شما را بی خبر در هم نکوبند؛ سليمان از سخن او لبخند زد و گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و کارهای شايسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شايسته ات در آور؛ در ميان مرغان جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بينم ، آيا از غايب شدگان است؟؛ به سخت ترين وجهی عذابش می کنم يا سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دليلی روشن بياورد؛ درنگش به درازا نکشيد بيامد و گفت : به چيزی دست يافته ام که تو دست نيافته بودی و از سبا برايت خبری درست آورده ام؛ زنی را يافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی برخوردار است و، تختی بزرگ دارد.

این آیات مرا یاد کارتون معروف سیندرلا می اندازد که در آن موشها و گنجشکها و سگ و گربه با یکدیگر حرف میزنند و به خانم سیندرلا کمک میکنند و برایش لباس میدوزند و اورا یاری میکنند. البته حتی در این داستان زیبا نیز موشها نمیتوانند با سیندرلا صحبت کنند بلکه با ایما و اشاره منظور خودشان را به سیندرلا میفهمانند، در این داستان قرآنی نیز که مثل سایر داستانهای سامی در آن توحش و بربریت موج میزند و پیامبر خدا به دلیل غیبت هد هد میخواهد سر او را ببرد، حیوانات بایکدیگر حرف میزنند، و البته سلیمان نیز زبان آنها را درک میکرده است.

من حتی وقتی کودک بودم نیز ماجرای سیندرلا را که در کارتونی به تصویر کشیده شده بود باور نمیکردم و به خوبی میدانستم که حیوانات حرف نمیزنند و آنقدر از هوشیاری برخوردار نیستند که بتوانند اینگونه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، چه برسد که بتوانند با انسانها رابطه گفتاری برقرار کنند، اما ممکن است سایر کودکان واقعا این ماجرا را باور کرده باشند. و به نظر من مسلمانانی که این ماجراهای قرآن را باور میکنند واقعا کودکانه و بچه گانه فکر میکنند، برای همین است که حزب اللهی ها معتقدند مردم صغیر هستند، و فلسفه ولایت فقیه بر صغارت (کودکی) و نفهم بودن مردمی بنا نهاده شده است که این نابخردانه ها را قبول کرده و خود را مسلمان مینامند، و البته چندان ناشایست نیست که قبول کنیم، این مردم صغیر واقعا نیاز به ولی و سرپرست دارند، همچنان که کودکی که ماجرای سیندرلا را باور میکند نیازمند به ولی است، چون میزان شعورش به قدری نیست که برای خود تصمیم بگیرد پس زنده باد ولایت فقیه برای انسانهای کم هوش صغیر.

گویا سلیمان از طرف الله تنها به منطق الطیر "زبان مرغان" آگاهی یافته بود، و سلیمان از درک گفتمانهای سایر جانوران عاجز بوده است، به همین دلیل بسیاری از مفسرین دانشمند اسلامی از جمله علامه طباطباعی این دانشمند و فیلسوف بزرگ برای رفع این تناقض که چرا سلیمان که تنها زبان ماکیان میدانسته است، زبانه مورچه را نیز فهمیده است، اشاره کرده اند که آن مورچه که حضرت سلیمان با وی صحبت کرده است احتمالا مورچه بالدار بوده است، و مورچه های بالدار نیز جزو پرندگان به حساب می آیند پس حضرت سلیمان زبان آنها را نیز درک میکرده است، حضرت علامه بعداً در المیزان اشاره میکنند که گویا (!) جانورشناسان معتقدند مغز پرندگان و جانوران آنقدر پیشرفته نیست که بتوانند با یکدیگر صحبت بکنند و یا اینقدر پیچیده فکر بکنند، لذا احتمالاً خداوند متعال به پرندگان در دوران سلیمان این قدرت فکر کردن را داده بود است و بعداً از آنها گرفته است. البته علامه هیچ کدام از اینها را از خود نساخته است بلکه از دیگر بزرگان (!) دینی نقل قول میکنند. ماجرای صحبت کردن هد هد و خبرچینی او نیز همانند خبرچینی شیلا، کلاغ سندباد است در کارتون زیبای سندباد و علی بابا.

اینکه حیوانات و پرندگان روزگاری باهوش بوده اند و اکنون خنگ گشته اند و تمامی این توجیهات مسخره برای پوشاندن این خرافات قرآن و مخالفت با این واقعیت که شانه به سر و مورچه و این جانوران نمیوانند با یکدیگر اینگونه رابطه برقرار کنند و اساساً آنقدر باهوش نیستند که اسم کسی را بدانند و خبر چینی کنند، آنچنان که هد هد برای سلیمان کرده است، به راستی اینگونه توجیه کردن ها و یاوه گویی ها علامه را در حد یک کمدین و طنز پرداز بی استعداد پایین می آورد. معلوم نیست چرا پوپک (هدهد) با این همه شعور، ذکاوت و فرزانگی هنوز در جنگل زندگی میکند و هنوز تاریخدان و فیلسوفی از جامعه مرغان در نیامده است.

اما از همه اینها گذشته خوی وحشی گری و خشونت اسلامی حتی در این داستان نیز دیده میشود، سلیمان میخواهد سر هد هد بیچاره را ببرد و اورا بکشد! و البته در ادامه داستان سلیمان به هد هد میگوید برو و به آن زن بگو که اسلام بیاورد، و الا اورا نابود خواهیم کرد. و گویا چنان نیز میکند، اینهم البته از عدالت و آزادمنشی و عمق جوانمردی پیغمبران این مشعلهای آسمانی است که زمین را به آتش کشیدند، یا حرف مرا قبول کن، یا تو را خواهم کشت.

2- وجود موجودات پنهانی به نام جن

سوره حجر آیه  27/وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ.

و جن را پيش از آن ، از آتش سوزنده بی دود آفريده بوديم.

جن یکی از خرافات شاخص قرآن است، حتی در قرآن سوره ای به نام جن نیز وجود دارد، مردمان باستانی چون علت بسیاری از چیزها را نمیدانستند، همواره خود را محصور بین موجودات ناپیدا و گم میدیدند و گمان میکردند اتفاقهائی که می افتد معلول فعالیتهای این موجودات نامرئی است. جن از موجودات خرافی محلی جامعه محمد بوده است. واژه جن به معنی مخفی است، مشتقات و کلمات همخانواده جن نیز در عربی به همین معنی دلالت دارند، مثلا جنان و جنین هردو در بدن پنهان هستند.

دکتر شجاء الدین شفا، در مورد جن در کتاب تولدی دیگر مینویسند.

"قرآن از موجودات ناپیدای دیگری به نام جن نیز سخن میگوید که شبیه آدمیان آفریده شده اند، ولی بخلاف خود آنها که آدمها را میبینند، آدمها به دیدن آنها، جز در موارد خاص، قادر نیستند. در قرآن اهمیت خاصی به "اجنه: داده شده، بطوریکه  48  آیه به آنان اختصاص یافته است، ولی در دو کتاب توحیدی دیگر، تورات و انجیل سخنی از جن به میان نیامده است.

اعتقاد به جن، اعتقادی است که از اسطوره های بابلی به معتقدات اعراب عصر جاهلیت و از آنجا به قرآن و به معتقدات اسلامی راه یافته است. در اساطیر بابلی اوتوکوها (اجنه) موجوداتی ناپیدا بودند که از آتش آفریده شده بودند و به دو گروه خوب و بد تقسیم میشدند که هردوی آنها ارتباط تنگاتنگی با آدمیان داشتند. اجنه خوب اختصاصا "شدو" نامیده میشدند حامی و نگهبان مردمان در برابر خطرات روزمره زندگی و در عین حال خطرات ناشناخته دیگری بودند که آدمیان بر آنها آگاه نبودند ولی جنیان از این خطرات خبر داشتند. این اجنته در سفر و در حضر و حتی در کوچه و بازار آدمیان را بی آنکه دیده شوند، همراهی میکردند و در هنگام جنگ آنها را از تیر دشمن محفوظ میداشتند. در مقابل، اجنه بدکه "ادیمو" خوانده می شدند پیوسته در پی آزار آدمیان بودند و برای آنها انواع بیماری های گوناگون همراه می آوردند یا آنها به جنایت تشویق میکردند و گله هایشان را از میان میبردند و خانواده ها را به جدائی میکشاندند. این گروه از اجنه شرور بر خلاف سایر جنیان ازدواج نمیکردند و فرزندانی به بار نمی آوردند. انواع هفتگانه ای از آنها که در کوهستان مغرب زاده شده بودند عادتا در ویرانه ها یا در زیر زمین میزیستند و آدمیان میتوانستند آنها را از پاهای سم دارشان بشناسند و برای دفع شرشان از کاهنان و جادوگران کمک گیرند. در عوض جنهای خوب نه تنها میان خودشان ازدواج میکردند، بلکه میتوانستند با آدمیان نیز در آمیزند.

در قرآن این عقیده بابلی و عربی دوران جاهلیت، که مشابه آنرا به اشکال مختلف در افسانه های اساطیری یونانی، ژرمنیو اسلاو و فینیقی و آشوری نیز میتوان یافت، به صورت یک واقعیت آسمانی ارائه شده است: "اجنه را پیش از آدمیان آفریدیم تا مارا پرستش کنند (ذاریات، 56)، و آنها را از آتش سوزان خلق کردیم (الرحمن، 15- حجر  27)، کسانی بین اجنه و خداوند نسبت خویشاوندی قائل شدند (ذاریات، 57) و کسانی نیز اجنه را شرکای خدا دانستند (انعام، 100)، و ا لبته این هردو دسته دروغ میگویند (صافات، 158)، چون محمد برای دعوت به خدا قیام کرد طایفه جنیان بر او ازدحام آوردند(جن، 19) گروهی از اجنه آیات قرآن را شنیدند و با تعجب گفتند که این کتاب مارا به راه هدایت میبرد و لاجرم دیگر به خدای واجد شرک نخواهیم ورزید (جن، 1  و  2)، اینها اسلام آوردند و البته اگر در راه راست پایدار بمانند خداوند به آنها آب گوارا نصیب خواهد کرد (جن، 16)، اما بعضی دیگر از آنها کافر ماندند و هیزم کش جهنم شدند (جن، 14  و  15) و ما آنها را به عذابی بسیار الیم معذب میسازیم (جن  17) و به آنان میگوئیم شما نیز جزو آن گروهی از اجنه و آدمیان شوید که پیش از شما به آتش دوزخ داخل شدند (اعراف، 38)، در روز محشر به اجنه خطاب شود که ای گروه جنیان، شما از حیث تعداد بر آدمیان فزونی گرفتید، ولی آیا ما برای شما رسولانی از جنس خودتان نفرستادیم که آیات مارا بر شما بخوانند و شمارا از چنین روزی بترسانند؟ (انعام، 130).

به روایت قرآن، در دوران پیش از نزول این کتاب گروهی از اجنه کوشیده بودند خود را به آسمان برسانند تا در آنجا استراق سمع کنند و از اسرار عالم بالا آگاه شوند ولی این جنیان پس از نزول قرآن دریافتند که آسمان شدیداً تحت مراقبت است و اجنه ای که قصد رخنه بدان را داشته باشند هدف تیر شهاب ملائک پاسدار قرار میگیرند (جن، 8  و  99). همچنین به حکایت قرآن، بخشی از سپاهیان سلیمان از اجنه بودند و فرماندهانی از گروه خودشان داشتند (نمل، 17).

ادبیات اسلامی و احادیث و معتقدات عامه جهان مسلمان، با استناد به آیات قرآنی پیوسته نقش مهمی برای جنیان در زندگی روزمره مسلمانان قائل شده اند. طبق روایتی که طبری در "تفسیر کبیر" خود نقل کرده، در هنگام بازگشت محمد از طائف به مکه، گروهی هفت نفری از جنیان در نخلستان "نخله" او را در حال خواندن قرآن دیدند و بقدری تحت تاثر قرار گرفتند که همانوقت خود را به وی نشان دادند و از او اجازه خواستند که بدین اسلام در آیند. محمد پس از مسلمان شدن آنان مامورشان کرد که جنیان دیگر را نیز به اسلام دعوت کنند. اجنه به تعهد خود وفا کردند و بعدها در مدینه به دیدار او رفتند و خبر دادند که همه قبیله آنها اسلام آورده اند و طبق درخواست آنان، اندکی بعد افراد قبیله در محلی در بیابان نزدیک مدینه گرد آمدند تا پیامبر برای آنها آیاتی از قرآن را قرائت کند. این محل از آن ببعد وادی اجنه نام گرفته است (طبری: تفسیر کبیر، جلد دوم، فصل هفتاد و پنجم).

مولفین اسلامی به کرات از ازدواج اجنه با زنان مسلمان روایت کرده و کسانی از افراد سرشناس را زاده مشترک اجنه و آدمیان دانسته اند. ابن خلکان یتفصیل از کسی یاد میکند که برادر شیری یکی از اجنه بوده است (وفیات الاعیان، جلد سوم، ص  76)، ذهبی هوشمندی فراوان چندین دانشمند را که نام میبرد ناشی از این میداند که یکی از اجدادشان جن بوده است (تذکره الحفاظ، جلد دوم، ص  149). دمیری بحث مفصلی در این دارد که آیا میباید اجنه ای را که در نماز جمعه شرکت میکنند در آمار نماز گذاران منظور داشت یا باید آنها را مجزا کرد؟ (کتاب الحیوان جلد اول، ص  265) و محمد باقر مجلسی از امام جعفر صادق روایت میکند که طایفه کرد جنیانی هستند که خداوند آنانرا بصورت آدمیان در آورده است (حلیه المتقین فصل چهاردهم).

محدث معروف قرن هشتم هجری، ابن عبداله الشبلی در کتاب "فی احکام جن" در  112  فصل چند هزار حدیث در ارتباط با اجنه گرد آوری کرده است که از جمله آنها حدیثهای مربوط به سگهایی است که در اصل جن هستند، و کسانی که با دست چپ کار میکنند یا مینویسند و اجنه در آنها رخنه کرده اند، و جن هائی که بطور نامشروع با زنان مقاربت میکنند، و جنیانی که زنان را از شوهرانشان میربایند، و اجنه ای که وقوع جنگ بدر را به پیغمبر خبردادند و جنهای فقیه که فتوا صادر میکنند، و احادیث مربوط بدینکه آیا پیش از اسلام جنی به پیغمبری طایفه اجنه مبعوث شده بود؟

در میان فقهای مسلمان غالباً این پرسش مورد بحث قرار گرفته است که اگر اجنه از آتش آفریده شده اند که ماهیت مادی دارد چطور خودشان دارای جسم نیستند و چگونه میتوانند در آتش دوزخ بسوزند؟ علامه مطهری کوشیده است تا پاسخ قابل قبولی برای این پرسش بیابد:"اما درباره اینکه جن چون از آتش آفریده شده که جسم است چرا خودش جسم نیست، امروزه علما رسیده اند به اینکه ما فقط یکنوع جسم نداریم که جسم سه بعدی باشد، بلکه امکان دارد اجسامی با ابعادی بیشتر یا کمتر در کراتی آتشین وجود داشته باشند." تولدی دیگر - اسطوره آفرینش - صفحه  7

در کتب شیعه ماجراهای گوناگونی در مورد اجنه آورده شده است. همانطور که در قرآن آمده است پیامبران برای اجنه نیز ارسال شده اند، اما شیعیان معتقدند تمامی اجنه مسلمان شیعه هستند! چون در ماجرای غدیر خم در محل حضور داشته اند. اما روایاتی نیز آمده است مبنی بر اینکه امام علی با لشکر جنیان جنگیده است! همچنین ماجرای بسیار مضحکی در مورد جعفر جنی، شخصی که در روز عاشورا با لشکر جنیان به کمک امام حسین آمد تا به او کمک کند و به امام حسین گفت اجازه بده تا با لشکر جنیان در لحظه ای تمام یزیدیان را نابود سازم، و امام حسین این را قبول نمیکند.

گروهی اصرار میورزند که جن دیده اند، به این افراد پیشنهاد میکنم اگر یک یا دوبار جن دیده اند که هیچ، اما اگر زیاد جن میبینند حتماً با یک روانپزشک مراجعه کنند و در صدد رفع بیماری خود بر آیند، این موضوع درخور توجه است که افرادی در غرب یافت میشوند که ادعا میکنند خون آشام (Vampire) دیده اند، ولی هیچ غربی ای تابحال جن ندیده است. همانگونه که هیچ شرقی ای تابحال ادعا نکرده است که خون آشام دیده است، زیرا این خرافات، خرافات منطقه ای و بومی هستند و در جوامعی وجود خیالی دارند و در سایر جوامع ندارند.

3- جانور الهی در روز قیامت

سوره نمل آیه  82/وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ

چون فرمان قيامت مقرر گردد، برايشان جنبنده ای از زمين بيرون می ، آوريم که با آنان سخن بگويد که اين مردم به آيات ما يقين نمی آوردند

این جانور افسانه ای نیز از حکایات هیجان انگیز قرآن است، دکتر مسعود انصاری در پیام ما آزادگان مینویسند:

"تمام قرآن ها، نوشتارها و حدیث های مذهبی اسلام باور دارند که یکی از نشانه های رسیدن روز قیامت، ظهور حیوان غول پیکر شگفت انگیزی است که از ژرفای زمین سر به در می آورد تا مردم را عذاب دهد. پیکر این حیوان به اندازه ای بزرگ است که کسی نمیتواند حتی شکل او را در ذهن مجسم کند. ابن ماجه و ابن حنبل از بزرگترین و معتبر ترین حدیث نویسان اسلام، مینویسند، این حیوان که (دابه الارض) نام دارد، از ژرفای زمین بیرون خواهد آمد و گرد و خاک را از روی سرش تکان خواهد داد. جانور یاد شده انگشتر سلیمان پسر داود و عصای موسی، پسر عمران را با خود دارد. مردم از مشاهده او به ترس و وحشت می افتند و قصد فرار میکنند، ولی به این کار توفیق نمی یابند، زیرا اراده الله ایجاب میکند که آنها فرار نکنند. این حیوان با عصای موسی نور ويژه ای به چهره مردم می اندازد و بینی غیر مسلمانان را داغان میکند و روی پیشانی آنها مینویسد، (کافر) ولی افراد مسلمان و با ایمان را ستایش میکند و روی پیشانی آنها مینویسد، (مومن) پس هنگامی که مسلمانان دورهم گرد می آیند، همانگونه که روی پیشانی آنها نوشته شده ، یکدیگر را با فرنام (کافر) و یا (مومن) میخوانند. جانور یاد شده، قدرت سخن گفتن دارد و با افراد مردم در باره رویداد روز قیامت به گفتگو میپردازد. (ابن حنبل ابن ماجه).

(هوگز) بر پایه حدیث های اسلامی مینویسد: (این حیوان هیولا پیکر از درون زمین مکه و یا کوه صنعا برخواهد خاست. قد آن  30  متر و فروزه های گروهی از حیوانات گوناگون خواهد بود. بدین شرح که دارای سر گاو نر، چشمان خوک اخته، گوشهای فیل، شاخ های گوزن نر، گردن شتر مرغ، سینه شیر، رنگ ببر، پشت گربه، دم قوچ، پاهای شتر و صدای الاغ خواهد بود. این حیوان از اصول تمام دینها آگاه است، بجز اسلام و به زبان عربی سخن میگوید.

الهی قمشه ای معتقد است این جانور همان حضرت امیر (ع) است که در زمان ظهور حضرت قائم یا خود ولی عصر عجل الله تعالی فرجه تفسیر شده است."

4- فکر کردن توسط قلب در سینه

سوره هود آیه  5/أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.

آگاه باش که اينان صورت بر می گردانند تا راز سینه خويش پنهان دارند ،حال آنکه بدان هنگام که جامه های خود در سر می کشند خدا آشکار و نهانشان را می داند ، زيرا او به راز دلها آگاه است.

سوره آل عمران آیه  119/هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.

آگاه باشيد که شما آنان را دوست می داريد و حال آنکه آنها شما را، دوست ندارند شما به همه اين کتاب ايمان آورده ايد چون شما را ببينند گويند : ما هم ايمان آورده ايم و چون خلوت کنند ، از غايت کينه ای که به شما دارند سر انگشت خويش به دندان گزند بگو : در کينه خويش بميريد، هر آينه خدا از سینه های شما آگاه است.

اعراب در آن دوران از اینکه فکر کردن در مغز اتفاق می افتد اطلاعی نداشتند و فکر میکردند انسان توسط قلبش فکر میکند، درحالی که میدانیم قلب انسان جز ماهیچه ای که خون را همچون تلمبه ای به حرکت در می آورد نیست. در سرتاسر قرآن هرگز از کلمه مغز خبری نیست، همواره هرجا از فکر کردن و تدبیر کردن صحبت میشود از سینه و قلب انسان سخن گفته میشود.

این قضیه حتی در نهج البلاغه نیز دیده میشود

نهج البلاغه – حكمت  108

به رگهاي دروني انسان پاره گوشتي آويخته كه شگرف ترين اعضاي دروني اوست و آن قلب است كه چيزهايي از حكمت و چيزهايي متفاوت با آن در او وجود دارد

البته این بدان معنی نیست که اعراب آن دوران از جمله محمد و علی از وجود مغز بی خبر بودند، چون امام علی حداقل چند صد بار از ذوالفقار و با دستهای مبارک خود برای بریدن سرهای انسانهای کافر استفاده کرده اند و انسانهایی را به دو یا چند قطعه تقسیم کرده اند و حتماً چندین و چند بار مغز انسانها را دیده و یا لمس کرده اند، البته مسلمانان به گونه ای برخورد میکنند که گویا امام علی با شمشیر دو لب خود بادمجان پوست میکنده است و سبزی خورد میکرده است، اما به راستی که چنین نیست. بنابر این اعراب میدانستند که مغز وجود دارد اما نمیدانستند که انسان با مغز خود تفکر میکند، و این نیز از خرافات قرآن است که محل تفکر را قلب انسان میداند. برای بحث مفصل تر و مدارک بیشتر بر این ادعا نوشتاری با فرنام قلب جای تفکر مراجعه کنید.

5- فرمان دادن و تجسد باد

سوره انبیا آیه  81/وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَكُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عَالِمِينَ.

و تند باد را مسخر سليمان کرديم که به امر او در آن سرزمين که برکتش داده بوديم حرکت می کرد و ما بر هر چيزی آگاهيم.

سوره سبا آیه  12/وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ.

و باد را مسخر سليمان کرديم بامدادان يک ماهه راه می رفت و شبانگاه يک ماهه راه و چشمه مس را برايش جاری ساختيم و گروهی از ديوها به فرمان پروردگارش برايش کار می کردند و هر که از آنان سر از فرمان ما می پيچيد به او عذاب آتش سوزان را می چشانيديم.

سوره ص آیه  36/فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ.

پس باد را رام او کرديم که به نرمی هر جا که آهنگ می کرد ، به فرمان او، می رفت.

باد که از جابجائی توده های هوای سرد و گرم پدید می آید، در قرآن به شکلی انسانی تجسد می یابد، قرآن میگوید باد مسخر سلیمان گشته بود، یعنی به فرمان سلیمان میوزید و حرکت میکرد. همچنین سرعت باد بطور بسیار جالبی در این آیات الهی مطرح شده است، باد میتواند راه یک ماهه را یک شبه طی کند، و الله کم هوش مصافت را با زمان میسنجد، و حتی نمیگوید منظور از یک ماه راه، با پای پیاده است یا با شتر یا اسب.

این ماجرا نیز من را به یاد علاءالدین و چراغ جادو و غول چراغش می اندازد، گویا الله یک سشوار بزرگ ملکوتی را به دست گرفته است و با فرمان سلیمان آنرا خاموش و روشن میکند.

6- تبدیل به بوزینه شدن مردم

سوره بقره آیه  65  و  66/وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ؛ فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ.

و شناخته ايد آن گروه را که در آن روز شنبه از حد خود تجاوز کردند ، پس به آنها خطاب کرديم : بوزينگانی خوار و خاموش گرديد؛ و آنها را عبرت معاصران و آيندگان و اندرزی برای پرهيزگاران گردانيديم.

این هم از خرافه های بسیار مضحک قرآن است، ملتی به دلیل اینکه در روز شنبه از حد خود تجاوز کرده اند، به بوزینه تبدیل شده اند درست مانند داستانهای خرافی کودکانه که در آن جانوران به یکدیگر تبدیل میشوند. روز شنبه برای یهود روز مقدسی است و به یکدیگر در این روز "شابات شالوم" (تقریباً به معنی شنبه به خیر) میگویند، یعنی حتی به نوعی دیگر در این روز به یکدیگر درود میفرستند، و الله در اینجا بندگان را می ترساند که اگر نافرمانی کنید شما نیز مانند آنها بوزینه خواهید شد. رفتار الله با انسان بسیار توهین آمیز و تحقیر کننده و احمقانه است، یا حرف مرا گوش کن یا بوزینه ای خوار و خاموش ات خواهم کرد. همانطور که مادری به کودک اش میگوید اگر شلوغ کنی لولو تو را میخورد، الله نیز سعی میکند با انسانهای خردمند اینگونه با تهدید های مضحک و مسخره ارتباط برقرار کند و آنها را به اطاعت وا دارد.

7- زیستن در شکم ماهی

سوره صافات آیه  139  تا  145/وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ؛ فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ؛فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ؛ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ؛ فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ؛ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ؛ فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِيمٌ.

و يونس از پيامبران بود؛ ماهی ببلعيدش و او در خور سرزنش بود؛قرعه زدند و او در قرعه مغلوب شد؛چون به آن کشتی پر از مردم گريخت ، پس اگر نه از تسبيح گويان می بود، تا روز قيامت در شکم ماهی می ماند،پس او را که بيمار بود به خشکی افکنديم.

از آرواره های ماهی و نهنگ و اسید معده ماهی و تمامی سایر مسائل که بگذریم معلوم نیست حضرت یونس در این مدت چگونه زیر آب تنفس میکرده است. براستی که این داستانها را تنها انسانهایی که کودکانه فکر میکنند، یا اساساً جرات فکر کردن در مورد مسائل دینی را ندارند میتوانند باور کنند، پدر ژپتو نیز در افسانه پینوکیو همچون یونس به دهان نهنگ میرود و در آنجا مدتی زندگی میکند، تا اینکه خود پینوکیو نیز به پدر وی میپیوندد، و سپس هردو باهم از بدن نهنگ خارج میشوند، البته حتی کودکان نیز به این داستانها اعتقاد پیدا نمیکنند، عجیب است که یک میلیارد مسلمان چگونه میتوانند این ماجرا را باور کنند. به راستی باید از کار آدمیزاد در شگفت بود که در همه چیز دست به موشکافی و کنکاش و تفکر و شک و تحقیق میزند، اما در مسائل دینی، کودکانه ترین خرافات را نجویده قورت میدهد و برایش آدم میکشد و جان میدهد.

8- گوساله طلایی که صدای گاو میداد.

سوره طاها آیه  88/وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.

و برايشان تنديس گوساله ای که نعره گاوان را داشت بساخت و گفتند : اين ، خدای شما و خدای موسی است و موسی فراموش کرده بود.

سوره اعراف آیه  148/وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسَى مِن بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَّهُ خُوَارٌ أَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّهُ لاَ يُكَلِّمُهُمْ وَلاَ يَهْدِيهِمْ سَبِيلاً اتَّخَذُوهُ وَكَانُواْ ظَالِمِينَ.

قوم موسی بعد از او از زيورهايشان تنديس گوساله ای ساختند که بانگ می کرد آيا نمی بينند که آن گوساله با آنها سخن نمی گويد و ايشان را به هيچ راهی هدايت نمی کند؟ آن را به خدايی گرفتند و بر خود ستم کردند.

و در اینجا الله میگوید گوساله ای که بنی اسرائیل از طلا و جواهرات ساخته بود، صدای گاو از خود در می آورد و به راستی توضیحی بیش از این لازم نیست. آخر کدام عاقلی میتواند قبول کند که گوساله طلایی نعره گاو داشت و بانگ میکرد؟

9- آسمانها زمین و کوه احساس میکنند و حرف میزنند.

سوره احزاب آیه  72/ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا.

ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و کوهها عرضه داشتيم ، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند انسان آن امانت بر دوش گرفت ، که او ستمکار و نادان بود.

سوره الزلزال آیه  4/ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

در اين روز زمين خبرهای خويش را حکايت می کند.

آیه اول در مورد این صحبت میکند که زمین و آسمان، میتوانند از تحمل چیزی سر باز زنند، احساس ترس بکنند، این هم باز تجسد و جانبخشی به موجودات غیر زنده است، همانند کارتون آلیس در سرزمین عجایب که در و دیوار و کتری و قوری و فنجان همه زنده هستند و صحبت میکنند و حرف میزنند. در آیه بعدی الله از روز قیامت سخن میگوید که زمین نیز شروع به حرف زدن و حدیث اخبار کردن میکند. و اینها همه خرافه هستند، کوه و زمین و آسمان موجوداتی نیستند که بتوانند فکر کنند، احساس کنند، یا عملی از خود نشان بدهند.

البته این مقدار اندک از خرافات قرآنی مشتی از خروار است و قرآن سراسر پر است از اینگونه ادعاهای نابخردانه و خرافی که پرداختن به همه آنها دلیل تعدد آنها اصلاً کار آسانی نیست، اما همین مقدار نشان میدهد که قرآن کتابیست خرافی و افسانه وار و برابر با داستانهای دیگر. البته در داستانهای دیگر هدف نویسنده این نبوده است که مخاطبان این داستانها گمان کنند که این داستانها واقعی بوده اند و واقعا وجود داشته اند. اما نویسنده یا نویسندگان قرآن قصد تحمیق و استحمار مردم را داشته اند، این است که تمام تلاش شده است با ترساندن مردم از شک کردن و نافرمانی، آنها را از فکر کردن به این یاوه سرایی ها و شک کردن و بررسی آنها به دور دارند و فضائی را فراهم آورند تا مردم از ترس آتش و مار هژده چرخ جهنم، بدون هیچ بررسی این اباطیل را باور کرده و حتی نسبت به آنها تعصب کورکورانه ورزند.

اما واقعیت این است که این قرآن چیزی نیست جز مشتی داستان کم کیفیت. کم کیفیت از آن جهت که داستان خود میتواند زیبایی و لطافتهای خود را داشته باشد اما داستانهای قرآن از کمترین زیبایی ها برخوردار نیستند و در مقابل آثاری همچون پینوکیو و سیندرلا و سندباد و... بسیار کم ارزشتر و فرومایه تر هستند. داستانهای قرآن در حد داستان شنگول و منگول و حبه انگور است و تنها کسانی میتوانند این داستانها را از طرف خدا و واقعیت بدانند که میتوانند افسانه ها و کارتون ها را باور کنند.

+  پرسشگر  | 

بنام خدا

مدت زیادیه که دنبال جواب یک سری پرسش های اساسی میگردم و هر چی جلوتر میرم ابهام ها بیشتر میشه و جواب هایی هم که از این ور و اون ور پیدا میکنم قانع کننده نیستند.

راستش بحث کردن در امور دینی و تاریخی و حتی سیاسی در ایران خیلی سخته ، چرا که در ایران امروز انگ زدن و متهم کردن افراد براحتیه آب خوردنه و جالب اینجاست اتهام زننده نیازی به ثابت کردن اتهامش نداره و متهم باید بی منظوری و بی گناهیش رو اثبات کنه.هدف من از ایجاد این وبلاگ گرد آوری یک سری از پرسش های مبهم و مسائل ناشناخته و یافتن پاسخ های دقیق و منطقی و عقلانیه و نه هیچ چیز دیگری.

یک نمونه از پاسخ های غیر منطقی :

پرسش  9446_ چرا خداوند متعال حتى يكى از زنان را به مقام نبوت و امامت نرساند؟

پاسخ: از ديدگاه قرآن ، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقيقت انسانيت و مسائل ارزشى يكسانند و هيچ يك بر ديگرى جز به تقوا و عمل صالح بيشتر، برترى ندارد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَيـكُمْ» (حجرات، 13); «مَنْ عَمِلَ صَــلِحًا مِّن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ; (نحل، 97) هر كس، مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد ; قطعاً او را با زندگى پاكيزه [و نيكو]يى و حيات [واقعى] مى بخشيم و يقيناً بهتر از آن چه انجام داده اند به آنان پاداش مى دهيم.»

قرآن ، اگر در جايى از مردان شايسته اى همچون لقمان حكيم سخن مى گويد، در جاى ديگر نيز از زنان شايسته نام مى برد ; مانند: حضرت مريم (عليها السلام) (آل عمران، 42) و همسر فرعون (تحريم، 11) و ...

همان گونه كه مردان ، داراى انديشه، اراده و اختيارند و براى رسيدن به تكامل و قرب الهى ، وظايف و تكاليفى بر عهده آن هاست ، زن ها هم همين گونه هستند و در اين جهت ، هيچ امتيازى بين زن و مرد وجود ندارد ; ولى در بعضى احكام و وظايف با يكديگر متفاوتند. وظايفى، به عهده مردان است و بر عهده زنان نيست و بالعكس ; و اين تفاوت به خاطر اين است كه طبيعت و آفرينش زن و مرد متفاوت است.

خداى متعال ، به مقتضاى حكمت بالغه خود و مصالح و مفاسدى كه پشتوانه احكام اوست ، وظايفى براى مرد و وظايفى براى زن معين كرده است ; همان طور كه مرد نمى تواند فرزندى به دنيا بياورد ، زن هم نمى تواند برخى از كارهاى طاقت فرسا ، چون : امامت ، رهبرى ، سياست و كشوردارى را به عهده بگيرد. (هر كسى را بهر كارى ساختند.) در علم فيزيولوژى هم گفته شده كه زنان از نظر مغز ، قلب ، شريان ها ، اعصاب و عضلات بدنى ، با مردان تفاوت دارند. در زندگى زنان ، «احساس» و در حيات مردان تعقّل غلبه دارد (البته متوسط زنان و مردان اين گونه هستند) ، و به خاطر همين تفاوتى كه در آفرينش زن و مرد وجود دارد ، قوانين اسلام هم با آفرينش انسان سازگار است ; به همين جهت، در اسلام ، وظايف و تكاليف عمومى در اجتماعى كه به تعقل و صلابت بيشترى نياز دارد ، مانند: حكومت ، امامت ، قضاوت ، جهاد ابتدايى و ... به عهده مردان قرار داده شده است و وظايفى را كه ارتباطش با احساس ، بيشتر از تعقّل است و زن ، بهتر از مرد مى تواند از عهده آن برآيد ; مانند: پرورش و تربيت اولاد و آشنا كردن آن ها به وظايف اجتماعى ، تدبير منزل و ... مخصوص زنان قرار داده است.

از جهت ديگر ، به خاطر اين كه عفت و عصمت زن اهميت زيادى دارد ، خداوند متعال ، بعضى از كارهاى اجرايى ، مانند : امامت ، قضاوت و ... را ـ كه سركار انسان با نامحرمان زياد است ـ به عهده مردان گذاشته ; به هر حال ، اين طور مسائل و تفاوت در وظايف ، دليل برترى مرد بر زن نيست ; زيرا از نظر اسلام كمال هر انسان در چهره وظايف محوّله به او ظهور مى نمايد و خوبى و برترى هر يك از زن و مرد ، در گرو اين است كه در قبال مسئوليتى كه دارد ، متعهد و پرهيزگارتر باشد و خلاصه ، معيار برترى ، ايمان ، عمل صالح ، اخلاص و ... كوشا بودن در عمل و تقوا و پرهيزگارى است ، و فضيلت و مقامى كه زن بوسيله گرم نگه داشتن محيط خانواده و تربيت فرزندان و خوب شوهردارى مى تواند به دست آورد ، كمتر از فضيلت جهاد در راه خدا نيست.

علاوه بر آن ، زن مى تواند مسؤوليت انجام دادن بعضى از كارهاى اجتماعى و هنرى از قبيل : امور تربيتى ، پزشكى ، خياطى و ديگر امور هنرى را به عهده بگيرد.

تا اين جا روشن شد كه در اسلام هيچ كمالى از كمالات معنوى ، مشروط به مرد بودن يا ممنوع بودن زن نيست ; نه مذكر بودن شرط كمال و نه مؤنث بودن مانعى براى آن است.

راه كمال براى هر دو گروه باز است و هر كسى به اندازه استعداد خاص خود اين راه را طى مى كند و آن چه مورد تمايز است ، كارهاى اجرايى است كه مربوط به ساختمان بدن انسان است و بر اساس ويژگى هاى جسمى طرفين توزيع شده است. در آن چه مايه كمال است ، تفاوتى بين زن و مرد نيست و آن چه موجب تفاوت است ، نقشى در كمال ندارد.

+  پرسشگر  |