|
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند / جبار در مناقب او گفته هل اتی زور آزمای قلعه ی خیبر که بند او / در یکدگر شکست به بازوی لافتی مردی که در مصاف زره پیش بسته بود / تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود / جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا دیباچه ی مروت و سلطان معرفت / لشگر کش فتوت و سردار اتقیا فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست / ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی پیغمبر آفتاب منیر است در جهان / وینان ستارگان بزرگند و مقتدا یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه / یارب به خون پاک شهیدان کربلا یارب به صدق سینه ی پیران راستگوی / یارب به اب دیده ی مردان آشنا دل های خسته را به کرم مرهمی فرست / ای نام اعظمت در گنجینه ی شفا گر خلق تکیه بر عمل خویش کرده اند / ما را بس است رحمت و فضل تو متّکا / سعدی شیرازی
|
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
چند روز پیش یکی از سخنرانی های مقام معظم رهبری در سفر به مشهد رو از شبکه اول سیما شنیدم و منقلب شدم . آقا مثل همیشه برای حل مشکلات عدیده و پیچیده کشوری و فراکشوری راهکار و ایده های بدیع داشتند و مثل همیشه دل ایشون بخاطر کوتاهی خیلی از مسئولان خون بود.
الان هم نمی خوام به بحث های تکراری و بی پایه گرایش داشتن آقا به یه حزب خاص یا بحث بی منطق دخالت ایشون در کار دستگاه ها و قوای مختلف یا انبووووووووه موارد دیگه چیزی بگم . به آخرین پیشنهاد محیر العقول ایشون برای تاسیس اوپک گازی هم کاری ندارم , این پیشنهاد از سوی مجامع جهانی درک نشد و مهجور و مسکوت موند ؛ فکرش رو بکنید اگه اوپک گازی راه می افتاد و چه جهشی توی افتصاد ایران و سایر کشور های گازی پیش می اومد ؛ البته شاید خیلی ها ندونن که اصلا اوپک چیه که حالا تجسم کنند اوپک گازی یعنی چی ! O.P.E.C. : Organization Of Petroleum Exporting Countries اوپک : سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفت اوپک گازی : سازمان کشورهای صادرکنندهٔ نفتی گازی چیه ؟ باز هم روشن نشد ؟ پس باید چند تا مثال زد ؛ فرض کنید که اگه دنیا به اون سطح بالای دانش برسه و نهاد های دولتی و غیر دولتی نوین توش پدید بیاد چی میشه ... کمبود نهاد هایی مثل اینا واقعا احساس میشه : فیفای فیلایی , دابلیو اچ اُی یویسکویی , صلیب سرخ بهداشت جهانی , المپیک جام جهانی , مجلس شورای اسلامی تشخیص مصلحتی و .... بگذریم , یکی از ارزشمند ترین جمله هایی که ایشون در سخنرانی چند روز پیش در مشهد بیان فرمودن این بود : کشور های سلطه گر غلط می کنن که سلطه گری می کنن و کشور های سلطه پذیر بیجا می کنن که سلطه رو بپذیرن ... این جمله بی شک دوای درد چند هزار ساله بشره و باید خیلی جدی و اساسی بهش نگاه کرد و در زندگی شخصی و اجتماعی خود , ساری و جاری و باقی کرد ؛ اولین کاری که باید صورت بگیره به نظر من اینه که سال بعد رو به عنوان سال " غلط کردن سلطه گر و بیجا کردن سلطه پذیر " اعلام کنیم و البته چون احتمالا در راستای به غلط کردن انداختن سلطه گر و فهماندن بیجا کردن به سلطه پذیر خیلی بحث های حساسی خواهیم داشت باید همین سال اتحاد ملی و همبستگی اسلامی که توشیم رو خیلی تکریم و تحبیب کنیم تا قبل از گذاشتن حق توی کف دست سلطه گر و سلطه پذیر خودمون با هم متحد شده باشیم , چون خود آقا چند ماه پیش فرمودن که اگه امنیت و آرامش ما بهم بریزه ما هم آرامش و امنیت دنیا رو بهم می ریزیم , پس بلا شک وظیفه تک تک آحاد امت خداجو و پیروان خط امام و رهبری در سال جاری اتحاده و در سال بعد تبیین و تشریح ابعاد مختلف غلط کردن و .... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
ایران بهشتی دیگر مدت زیادیه که برنامه بسیار جالبی با زحمات ایرج میلانی از شبکه اول سیما پخش میشه و در اون با طبیعت و فرهنگ و رسوم مناطق مختلف ایران آشنا میشیم , البته طبق معمول برنامه هنوز شکل درست و حرفه ای خودش رو پیدا نکرده که زمزمه های تعطیلیش به گوش می رسه , بگذریم , خود برنامه در بدترین ساعت ممکن برای اغلب علاقمندان پخش میشه , ظهر پنج شنبه و تکرارش هم در نخستین ساعات بامداد سه شنبه و همزمان با برنامه نود شبکه سه ؛ اونهم با تکرار پراکنده و غیر قابل پیش بینی از برنامه های قبلی ؛ توی شبکه بدتر یعنی همون شبکه فوق ملی – شبکه 1 – گاهی آدم احساس می کنه بعضی برنامه ها برای ندیدن پخش میشن , یعنی طوری تنظیم میشن که همه کسی نتونه اونو ببینه. تیشه زدن به ریشه صرف نظر از کوتاهی ها , تحریف ها و دروغ هایی که توی کتاب های تاریخ به خورد بچه ها داده میشه ؛ همیشه این احساس در آدم بوجود میاد که نظام مقدس ما از بخشی از تاریخ ایران فراریه. نمونه بارز این مدعا حمله متوحشانه اعراب به ایران در زمان ابوبکر و عمر و ... است. کسانی مثل مرتضی مطهری حقایق رو وارونه نوشتن و دروغ های زیادی برای دفاع از اسلام بافتن , بدون توجه به اینکه منطق اسلام از مسلمان نما ها و حتی مسلمون ها جداست و اسلام نیازی به تحریف و دروغ و قتل و کشتار نداره. یادمون هم نرفته که سعیدی سیرجانی و دیگران بخاطر پرداختن به چنین موضوعاتی به قتل رسیدن. غم انگیز اینه که گسست فرهنگی و تیشه زدن به ریشه و تحریف و سانسور تاریخ تنها کاری که می کنه باعث غفلت و بی خبری نسل جوون میشه , باعث گسترش نزاع های قومی و فرقه ای و ... میشه و .... شیطنت همسایگان قضییه تغییر نام خلیج فارس از سوی اماراتی ها و دادن رشوه به نشنال جئوگرافیک یادمونه , الان هم می شنویم که گاهی شبکه الجزیره همچنان از نام بردن خلیج فارس به نام اصیل و درستش خود داری می کنه , بار ها و بار ها خوزستان ما رو عربستان خطاب کرده و می کنه و دانه درشت های مملکت در خواب حماقت فرو رفتن ؛ صدام هم که یادمونه , توی نقشه های صدام خوزستان بنام عربستان جزء خاک عراقه. عراق امروز : سورستان دیروز چقدر تاریخ ایران دردناکه , عراق امروز , یعنی عراقی که 8 سال با ما وارد جنگ شد در دوران امپراتوری ساسانی نامش سورستان بود و مال ایران بود , یعنی عراقی ها معرب های امروز هستن و ایرانی های دیروز. حالا اگه قرار به کشور گشایی باشه , ایران باید چشم طمع به آب و خاک همسایگانش داشته باشه نه اونها , البته از بی کفایتی بزرگان قضییه بر عکس شده. احمدی نژاد در سفر به خوزستان گفته که رهبر فرزانه اون حکم مسخره ای که بر طبقش خوزستان باید در فقر و فلاکت بمونه تا دشمنان !! بهش طمع نداشته باشن رو لغو کرده و مژده داده که دیگه خوزستان گلستان میشه وااای خدایا , چه شهامتی الله اکبر , الله اکبر , مرگ بر ضد ولایت فقیه , مرگ بر آمریکا , مرگ بر غیر ما ... ای رهبر آماده , آزاده ایم آزاده .... نه ببخشید ؛ ای رهبر آزاده , آماده ایم آماده کلیبر : قلعه بابک در برنامه هفته گذشته ایران بهشتی دیگر شجاعی مهر داشت نامه ها رو می خوند ... یکی از نامه ها از بیننده ای بود که به معرفی شهر کلیبر پرداخته بود , هرمز خان با آب و تاب داشت نامه رو می خوند که رسید به شهر کلیبر و یه دفه مکث کرد و چشاش چهار تا شد و نامه رو گذاشت زمین , گفت جناب میلانی نامه ها رو حیفه این جوری بخونیم , بریم بخش بعدی رو اول ببینیم ... بعد کمی حرف زدن و دوباره هرمز خان یه نامه دیگه رو برداشت و کامل خوند !!! و اون نامه مورد دار رو دیگه تا آخر برنامه نخوند و همون جور نصفه رهاش کرد ؛ پیش بینیش سخت نیست که موردش چی بوده , کلیبر شهریه که دژ معروف بابک خرمدین , سردار رشید آذربایجان؛ کسی که سال ها در مقابل حمله اعراب به ایران مقاومت کرد و در نهایت به طرز فجبیعی توسط خلیفه در بغداد کشته شد ؛ در اونجا قرار داره ... وااااااای خدیا , چی میشد اگه اون نامه خونده می شد , تشویش اذهان عمومی می شد , اسلام به خطر می افتاد و ...... مردم می فهمیدن بابکی هم بوده بگذریم , گفتنی زیاده همه این مسائل ریز و درشت رو که با هم جمع کنیم می بینیم گلّه ی ما را گله از گرگ نیست / اینهمه بیداد شبان می کند // سعدی |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
داغ داریم , نه داغی که بر آن اخم کنیم / مرگمان باد که شکوائیه از زخم کنیم چند قرن است که زخمی متوالی دارند / از کویر آمده ها بغض سفالی دارند بنویسید ... گلو های شما راه بهشت / بنویسید مرا شهر , مرا خشت به خشت بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست / سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست بنویسید : زنی مرد که زنبیل نداشت / پسری زیر زمین بود و پدر بیل نداشت بنویسید که با عطر وضو آوردند / نعش دلدار مرا لای پتو آوردند بنویسید غم و خشت و تگرگ آمده بود / از در و پنجره ها ضجه ی مرگ آمده بود ننویسید که بم تلی از آوار شده / بم به خال لب یک دوست گرفتار شده مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند / مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند زیر بار غم شهرم جگرم می سوزد / به خدا بال و پرم بال و پرم می سوزد مثل مرغی شده ام در قفسی از آتش / هر قدر این ور و آن ور بپرم می سوزد یاد نارنج و حنا های نکوبیده به خیر / توی این شهر پر از دود سرم می سوزد چاره ای نیست گلم , قسمت ما هم این بود / دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خاست / بم همین طور نمی ماند و بر خواهد خاست داغ دیدیم , شما داغ نبینید , قبول؟ / تبری همنفس باغ نبینید , قبول؟ سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود / هیچ جای دل آباد شما بم نشود گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید / داغ دیدیم , امید است دعامان بکنید // حامد عسگری |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
خيام كه خيمه هاي حكمت مي دوخت / يك دسته خرافات به مردم آموخت هر كس كه شود معتقد گفتارش / در دوزخ سرمدي يقين خواهد سوخت اي آنكه بود پيرويت از اسلام / اسلام نموده است مي بر تو حرام مشنو تو ز شاعري كه گويد مي خور / او كرده غلط ، بنام باشد خيام پاسخ آيت الله فقيه الشعرا سيد محمد مهدي مرتضوي لنگرودي به رباعيات خيام نيشابوري این دومین مطلب درباره خیام است که قرار بود بنویسم , مرتضوی لنگرودی در کتاب کلیات اشعار خودش نوشته که شبی امام رضا رو در خواب دیده و امام ازش خواسته که جواب رباعی های خیام رو بده , ایشون هم در مدت 20 روز به تک تک رباعیاتی که توسط صادق هدایت گرد آوری شده بوده پاسخ داده و از خوانندگان هم خواسته که اول تفکر کنند و بعد قضاوت کنند و در پایان هم آرزو کرده که دیگه کسی فریب خیام رو نخوره !!!!!! فکر می کنم همین چند مورد برای قضاوت کردن کافی باشن درياب كه از روح جدا خواهي رفت / در پرده اسرار خدا خواهي رفت خوش باش نداني از كجا آمده اي / مي نوش نداني به كجا خواهي رفت درياب كه از روح جدا خواهم رفت / در كنف حمايت خدا خواهم رفت از كتم عدم خدا مرا داد وجود / از دار فنا ، دار بقا خواهم رفت در خواب بدم مرا خردمندي گفت / كز خواب كسي را گل شادي نشكفت كاري چه كني كه با اجل باشد جفت / مي خور كه بزير خاك مي بايد خفت در خواب به خيام ، يقين شيطان گفت / مي نوش كه عمرهات مي بايد خفت ليكن خردم بگفت مي را تو منوش / در روز جزا جواب حق نتوان گفت مي نوش كه عمر جاودني اين است / خود حاصلت از دور جواني اين است هنگام گل و باده و ياران سر مست / خوش باش دمي كه زندگاني اين است مي را تو مخور عدوي جاني اين است / از بين برنده جواني اين است ديوانه شوي اگر بنوشي مي را / پس رافع عقل اگر بداني اين است من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت / از اهل بهشت كرد يا دوزخ زشت قوتي و بتي و باده اي بر لب كشت / اين هر سه مرا نقد و تو را نسيه بهشت هر كس كه بود مطيع شد زاهل بهشت / عاصي بود آن سراي از دوزخ زشت چون در طلب باده و قوتي و بتي / در زمره عاصيان تو را حق بنوشت چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ / پيمانه چو پر شود چه شيرين و چه تلخ مي خور كه پس از من و تو اين ماه بسي / از سلخ به غره آيد از غره به سلخ چون عمر همي رود بليل و بصباح / اين عمر گرانمايه مكن صرف مزاح با گفتن مي بخور نشد باده حلال / هرگز نشود حلال مادر به نكاح از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هيچ كسي نير دو گوشم نشنيد / اين آمدن و بودن و رفتن ز چه بود از آمدن تو اندر اين دار وجود / مقصود بدان معرفت خالق بود گر معرفت آوري به كف رفتن تو / در ظل عنايت خدا دارد سود مي خور كه ز تو كثرت علت برد / انديشه هفتاد و دو ملت ببرد پرهيز مكن ز كيميايي كه ازو / يك جرعه خوري هزار علت ببرد مي را تو مخور هزار علت دارد / بي عاري و بي عقلي و ذلت دارد از مي شده نهي ، دان خداوند حكيم / هر چيز كه كرده نهي حكمت دارد تا بتواني خدمت رندان ميكن / بنياد نماز و روزه ويران ميكن بشنو سخن راست ز خيام عمر / مي ميخور و ره مي زن و احسان ميكن رندان چه خرند ، خويش آدم ميكن / بنياد نماز و روزه محكم ميكن بشنو سخن راست ز من مي تو مخور / هم راه مزن ، بخشش و احسان ميكن |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
روزنامه اطلاعات / 16 اسفند 1371 : مرقد و مصلای امام خمینی در بهشت زهرا بنایی شامل 600 هزار متر مربع بنای سر پوشیده ، مساحت مسقفی بطول یک کیلو متر و عرض بیش از نیم کیلومتر است که نظیر آن در هیچ یک از دیگر بنا های مذهبی جهان چه اسلامی چه مسیحی چه یهودی و چه مذاهب غیر توحیدی نمی توان یافت. یک نشریه چاپ آلمان (؟) در همان زمان : هزینه صرف شده برای ساخت این بنا برابر با احداث صد بیمارستان یا ده هزار مدرسه یا چهل هزار خانه است (تا آن زمان دو میلیارد دلار). روزنامه همشهری / 24 مهر 1384 : نامگذاری اراضی آستان قدس حضرت امام خمینی به نام شهر آفتاب ! / این شهر جدید قرار است نمایشگاه بین المللی جدید تهران را در دل خود جای دهد/ هزینه های اولیه احداث این نمایشگاه بالغ بر 800 میلیارد تومان پیش بینی شده است. |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
سوغات ديگري از شهر قم بله ، باز هم قم ، شهري كه هميشه سرشار از سوژه هاي بكر مذهبي و سياسي است ، با يكي از دوستانم براي عكس گرفتن و كسب خبر از حواشي همايش آسيب شناسي بانوان مداح !!!! به قم رفته بودم كه پلاكارد بزرگي كه عكس اون رو در پايين اين مطالب مي بينيد زيارت كرديم و ديگه بانوان مداح رو فراموش كرديم. طبق معمول علما از درون روايات و احاديث كشف كردن كه حجاب برتر براي زن چادر سياهه !! – دقت كنيد فقط از نوع سياهش - تا بطور كامل حجم جسد !! رو بپوشاند. مسلما من در اون جايگاهي نيستم كه درست يا غلط بودن اين احكام رو برطبق موازين شرعي ثابت كنم ، اما از اون جايي كه هر چيزي كه عقل به اون حكم كنه شرع هم حكم مي كنه و بالعكس ميشه درباره درست يا غلط بودن اونها حداقل بحث كرد ، بدون اينكه مجتهد يا فقيه باشيم. شنيديد كه وقتي امام زمان ظهور كنه يكي از سرسخت ترين مخالفانش همين علما ميشن و زير بار احكام امامشون نميرن ! چرا؟ چون امام احكام رو منطبق بر شرايط روز اجتماع تغيير ميده ، چون امام منطق داره و در حل مسائل با ديد باز و منعطف برخورد مي كنه ، چون كوچكترين تحجري نداره ، چون از همه آگاه تره كه احكام دوره جاهليت و صدر اسلام پس از هزاران سال بايد تغيير كنن. چطور ميشه احكامي كه 1400 سال پيش براي اعراب جاهل وحشي تمدن نديده غارتگر وضع شده بوده الان براي همه عالم صادر كرد و تغيير و اصلاح اونها كفر و محاربه با امام زمان دونست؟ احكامي كه براي عربي وضع شدن كه زن رو اصلا در طبقه انسان نمي دونه و به اون به عنوان يه جنس درجه دو كه هيچ يه كالا و وسيله اي براي عياشي و خوشگذراني خودش نگاه ميكنه كه هر چند تا و از هر نوعي كه خواست مي خره و هر كي نخواست مي فروشه و يا مي دزده و ... و ... احكامي كه انگار فقط مرد رو انسان ميدونه و ذره اي تمايلات و حقوق انساني زن رو در نظر نگرفته و احكام غير قابل دفاعي مثل ديه و ارث و ... و ... داره كافيه سري به رساله ها و توضيح المسائل ها بزنيم تا با انبوهي از مطالب بي منطق و تاريخ گذشته روبرو بشيم. بگذريم حرف من اينه كه اگه زن رو به عنوان يك انسان داراي كرامت و حقوق اجتماعي نگاه كنيم ، ديگه نيازي نيست تا اون رو جسم مفسد آلوده اي بدونيم كه بايد توي چادر سياه حبس بشه تا ما به گناه نيفتيم. ميشه از احكام قرآن و ائمه فراتر نرفت و دين رو تحريف نكرد و كمي هم خود رو اصلاح كرد ، كمي نگاه ها رو پاك تر كرد ، كمتر ديگران رو از اسلام طالباني محمدي نام ترسوند. ميشه بجاي ساخت هزاران مسجد خالي و چاپ صد ها هزار جلد كتاب بي خواننده و ... و ... چند تا پارك و ورزشگاه براي زنان ساخت ... اكثر بانوان ما دچار مشكلات جسمي و روحي عديده اي هستند و از مفت ترين نعمت الهي يعني آفتاب و ويتامين D محرومن ... ميشه دايره منطق و بينش خود رو فراتر از اونچه كه هست برد و اجازه داد كه هر كسي هر لباسي كه بر اساس اسلام و عرف دوست داره تنش كنه و نه اون چيزي كه ما دوست داريم. انتظار اي آخرين ستاره كه تاخير مي كني / من زود آمدم تو چرا دير مي كني
|
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
خيام بيست و نهم ارديبهشت سالروز ميلاد حكيم عمر خيام نيشابوري است. شاعر ، رياضي دان و ستاره شناس بزرگي كه در سال 427 هجري خورشيدي متولد شد و در روز سيزدهم آذر ماه 510 خورشيدي در گذشت ، اما هنوز هم ، عده زيادي از دانشمدان و بزرگان و فلاسفه مشغول تحقيق و بررسي آثار او هستند و دوستان و دشمنان زيادي داره.
تقويم جلالي منبع رباعي هاي جديد روح خيام از عالم ديگر من دو مطلب جالب درباره خيام پيدا كردم كه ممكنه در دسترس همه نباشن ، مطلب اول رو الان مي نويسم و ديگري رو بزودي. كتابي هست با نام پژوهشي در ماوراي طبيعت نوشته عطا الله حق بيان و از انتشارات سي گل نويسنده در اين كتاب ادعا كرده كه مطالبش نه ترجمه است ، نه اقتباس و نه گرد آوري مطالب ديگران و حاصل سي و پنج سال تحقيق و پژوهش خودش در موضوعات متافيزيك و روح و ... بوده و نوشته كه به همراه جمعي موفق به برقراري ارتباط با روح خيام شده و با او بار ها گفتگو كرده و چند رباعي جديد هم از روح خيام شنيده ، من از همه مطالب مي گذرم و ميرم سراغ دو صفحه آخر جلد اول اين كتاب : روح خيام در هر ارتباط روحي بنا بر مناسبت هايي اشعاري سروده است كه اكنون بعضي از آنها در اينجا مي آوريم. در يك ارتباط روحي كه در ايام نوروز بوده از روح خيام خواسته شد كه به مناسبت عيد نوروز شعري بسرايد. روح خيام اين شعر را سرود: عيد است براي مردم زنداني / از بهر تنوع جهان فاني در دور زمان مخور غم بيهوده / چون رفت دگر باز نيابي آني بد بخت كسي كه او به فكر بخت است / داني چه كسي در اين جهان خوشبخت است آن كس كه كند پشت به تقدير و قضا / وان كس كه يقين كند كه جسمش رخت است در يك ارتباط روحي ديگر ، در يك جلسه اي ، يكي از افراد جلسه گلي در دست داشت و از روح خيام تقاضا كرد كه درباره اين گل شعري بسرايد ، روح خيام اين شعر را سرود : در دست گل شكفته اي داري دوست / آن را تو چنان عزيز مي داري دوست در جسم تو گويم كه گلي بهتر هست / زنهار ذليل و خوار نشماري دوست روح خيام در يك ارتباط روحي ديگر اين شعر را سرود : خيام زمان چشم خرد باز كند / بهر دو جهان فكر نو آغار كند از آمدن و رفتن و از مشكل آن / افسانه روح تو به تو ساز كند در يك ارتباط ديگر از روح خيام در مورد گفتاري كه صداق هدايت در مورد او نوشته ، نظرش را جويا شدند . او در پاسخ اين شعر را سرود : خيام چه كار با هدايت دارد / كاندر پي گفته اش حكايت دارد چونان فردي كه طاقت زيست نداشت / كي رهبري مرا كفايت دارد |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
خب الان چند ماه از اين اتفاق ميگذره و تقريبا همه در جريان مسئله قرار گرفتند. اما هنوز تعداد دستگير شدگان و كشته ها و زخمي ها مشخص نيست. به گفته بعضي منابع 5 درويش در اين ماجرا كشته شدند اما من از طريق يكي از دوستانم كه در يكي از بيمارستان هاي قم كار مي كنه با خبر شدم كه احتمالا تنها يك درويش كشته شده ... اونهم با بخاطر ضربه شديد چيزي شبيه پتك كه ستون فقرات و نخاعش رو متلاشي كرده بوده ... گويا از ترس دستگيري و شكنجه بسياري از درويش هاي مجروحي كه در بيمارستان ها بودن فرار كردن طبق رسمي ترين اظهار نظر ها علت اصلي تخريب منزل و حسينيه شريعت اين بوده كه اونجا وقف بوده و سازمان اوقاف ملكش رو مي خواسته ! جالبه بدونيد كه حسينيه يا همون خانقاه شريعت از طرف پدرش براي انجام اعمال مذهبي درويش ها وقف شده بوده علت تخريب منزل شريعت و مغازه ها و خانه هاي اطراف هم حتما اين بوده كه اونا سر راه حسينيه بودن اين هم عكسيه كه در ايام نوروز از اونجا گرفتم ... الان نمي دونم چه بلايي سرش اومده ... اون موقع پرتقال فروشي بود!
من از خيلي از خبر ها فاكتور مي گيرم چون با يك سرچ ساده بدست ميان و فقط چند خبر از سايت راديو فردا رو ذكر مي كنم : آیت الله منتظری ضرب و شتم و دستگیری دراویش نعمت اللهی گنابادی را محکوم کرد و آنرا فاقد توجیه شرعی دانست. در بیانیه دفتر آیت الله منتظری گفته می شود: متاسفانه پس از گذشت 27 سال از استقرار جمهوری اسلامی هنوز اعمال مخالف شرع و قانون از سوی متصدیان امور انجام می شود که قابل توجیه نیست. آیت الله منتظری افزوده است تخریب منزل اشخاص و حسینیه و ضرب و شتم بندگان خدا بویژه خواهران هیچ توجیه شرعی ندارد. آیت الله منتظری ضمن محکوم کردن این اقدام از مسولان شهر قم مصرانه خواسته است «نسبت به ظلم های انجام شده» تجدیدنظر جدی نمایند. گاز اشک آور ماموران جمهوری اسلامی دراویش گنابادی در قم را به بیماریهای ریوی و پوستی دچار کرد: سخنگوی سلسله صوفیه نعمت اللهی در اروپا دکتر مصطفی آزمایش سخنگوی سلسله صوفیه نعمت اللهی گنابادی در اروپا در مصاحبه با رادیو فردا می گوید ماموران جمهوری اسلامی که خانقاه این گروه را در قم به آتش کشیدند و با بولدوز تسطیح کردند، می خواهند دستگیر شدگان را به اعترافات ساختگی وادار سازند. وی می افزاید در روزنامه براساس گزارش کیهان، مراجع تقلید حکومتی اعلام کرده بودند که بساط صوفیه باید برچیده شود. دکتر آزمایش می گوید: بر اساس گزارش های ما کسانی که در معرض استنشاق گاز اشک آور قرار گرفتند، به بیماری های ریوی و پوستی دچار شدند و اینطور به نظر می رسد که اینها از گاز اشک آور عادی استفاده نکردند. دکتر آزمایش شمار دستگیرشدگان در این واقعه را یک هزار و 200 تن ذکر می کند که هم اینک به حدود 300 تن می رسد. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در قم دراویش فرقه گنابادی را مقابل دادسرا مورد ضرب و شتم قرار دادند. سازمان عفو بین الملل در بیانیه ای که در باره حمله به دراویش نعمت اللهی گنابادی در قم و تخریب و به آتش کشیدن حسینه آنها و ضرب و شتم و بازداشت عده کثیری از آنها صادر کرد، این اقدام را برنامه ای سازمان یافته با شرکت نیروهای شبه نظامی و بعضی از علما دانست. روز شنبه وقتی درویشان با در دست داشتن سند های ملکی برای آزاد کردن خویشان خود به دادسرا مراجعه کردند، با ضرب و شتم روبرو شدند. یکی از این درویشان که به همراه همسر و فرزندانش مورد ضرب و شتم قرار گرفته است در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: به ما گفتند سند بیاوریم تا زندانیان را آزاد کنیم ولی کتکمان زدند. نماینده مردم گناباد در مجلس شورای اسلامی گفته است: استکبار جهانی با سوء استفاده از برخی فرقه های مذهبی سعی دارد با ایجاد تنش به سود جویی بپردازد. اما درویش نعمت اللهی می گوید: ما ملت ایران، درویش و شیعه هستیم، به سیاست هیچ کاری نداریم و تنها جهت زیارت به قم رفته بودیم که ما را این طور ضرب و شتم کردند و حسینه ما را با خاک یکسان کردند. |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
معلوم نبود اگر نيروي انتظامي درويش ها را از دست بسيجي ها و انصار خارج نمي كرد كار به كجا ها مي كشيد ... بسيجي ها با بلندگو مدام اعلام مي كردند كه ملت گول نخوريد ، اينها قصد مظلوم نمايي دارند و خودشون بخودشون چاقو مي زنند تا ما را متهم كنند ... اما من كه هيچ اثري از چاقو دست درويش ها نديدم ، جز يك روحاني مسن كه كف دستش مقداري خون آلود بود و مي گفت كه از يك درويش چاقو خورده است ، او از معدود كساني بود كه از جمعيت مي خواست تا درگير نشوند و صلوات بفرستند ... تا اين جاي كار من خودم هيچ عمل زشتي از درويش ها نديدم جز يك درويش جوان كه وقتي به داخل اتوبوس پرتاب شد و يه چماق هم از سمت پنجره اي كه شيشه اش رو شكسته بودند دريافت كرد شروع به ناسزا گفتن كرد .... كم كم همه درويش هاي توي خيابون يا برده شدند يا فرار كردند و خيابون پاكسازي شد !! و موندن كساني كه داخل حسينيه بودن و تسليم نمي شدن ... پليس شروع كرد به پرتاب گاز اشك آور گويا گاز اشك آور صحنه رو از نمايش مضحك و فكاهي براي دبيرستاني هاي تعطيل شده كمي خارج كرده بود ، همه فهميدند كه قضيه جديه سواي از بسيجي هاي جو گير شده ، روحانيون مبارز و غير مبارز هم كم و بيش مشغول ارشاد مردم بودند ... يكيشون كه سيد هم بود مي گفت : چرا اينقدر همه ضعيف عمل مي كنند؟ بايد سه تا بولدوزر بيارن و از روي اينها رد بشن !!!! .... ديگري مي گفت : اينها خيلي پست هستند ، توي حوزه هم ورقه پخش كرده اند و مي خواستن طلبه ها رو منحرف كنند و به سمت خودشون بكشونند [ واقعا مضحك نيست ، حوزه با هزينه ميلياردي خودش و اينهمه امكانات و بودجه و شبكه راديويي و تلويزيوني از يه ورق كاغذ كه تازه توي حوزه پخش شده مي ترسه ! وا اسفاها به اين حوزه و اين روحاني كه قراره جوانان اين مملكت رو به راه راست هدايت كنه ] .... ، ديگري مي گفت : اصلا در قانون اساسي مذهب رسمي شيعه است و هيچ كسي حق ندارد در اين كشور مذهبي غير از مذهب شيعه را ترويج دهد ... ديگري مي گفت : اينها نجس هستند و بايد اعدام شوند .... ديگري مي گفت : بايد مسلسل بياورند و خيابان را خلوت كنند و تمام حسينيه را با همه آدم هاي توش منفجر كنند [ با مسلسل ] !!! .... ، يه حجه الاسلام و المسلمين ديگه مي گفت : اينها انسان نيستند ، كنار هم وايميستن نماز جماعت بخونن ، اما هر كي براي خودش نماز مي خونه و ... ، من بهش گفتم : حاج آقا بي انصافي نكن ، من خودم اون شبي كه مي خواستن نماز جماعت بخونن ... هنوز جمله من تموم نشده بود كه نگاه هاي خشمگين همه بر گشت به طرف من ، خدا رحم كرد ، چون در همين لحظه يكي ديگر از گاز هاي اشك آوري كه پليس به سمت درويش هاي روي بام حسينيه پرتاپ كرده بود توسط درويش ها پايين انداخته شد ، همه به سرعت فرار كردند ، طوري كه اگه كسي زمين مي خورد ، ديگه كارش تموم بود ، يه حجه الاسلام ديگه با صداي بلند گفت : اي برادران فرار نكنيد ، صحنه رو خالي نكنيد ، بياد روز هاي جبهه و جنگ باشيد ... جالب بود كه با گاز اشك آور بعدي خودش ناپديد شد ... در همين اوضاع از پشت بام حسينيه شروع به پرتاب آجر به سمت جمعيت شد ... اين سنگ پراكني ها دو طرفه شد و چندين زخمي هم داشت .... يه روحاني دوباره شروع به صحبت كرد ، ملت آگاه باشيد و ببينيد كه اينها خود را براي جنگ آماده كرده بودند و اينجا مهمات !!!! جمع مي كرده اند ، چشم فتنه را در آوريد ... مسخره تر از اين نمي شد ، من كه يك كلمه مي خواستم بگم منصفانه درباره اينها قضاوت كنيد ، ترسيدم ، چون اونروز جايي براي بحث و منطق نبود ، هم روحانيت خيلي وقت بود كه از اين سفره هاي رنگين نديده بود و عرض اندامي براي ارشاد و رهبري مردم نكرده بود و هم بسيجي ها خيلي وقت بود كه كسي رو به چوب و چماق نبسته بودند ... مسلمه كه وقتي درويش ها اون برخورد ها ديدن جرات تسليم شدن نداشتند ، اونها آجر هاي پشت بام رو مي كندند و به سمت مردم پرتاب مي كردند ، يه نكته جالب ديگه اين بود كه چند تا از بسيجي ها سنگ ها و آجر ها رو عمدا به شيشه منازل مي زدند ... خيلي طول نكشيد كه همه شيشه هاي مطب دندان پزشكي كه حسينيه پشت اون قرار داشت شكسته شد ... آتش نشاني وارد صحنه شد و همه تانكرش را بر بام حسينيه خالي كرد ... عده اي از مردم به عملكرد مضحك نيروي انتظامي و آتش نشاني مي خنديدند برگه اي هم بين مردم توزيع شد كه در آن دقيقا چنين نوشته شده بود: فاجعه در زمان حضرت علي : معاويه به خاطر نيرنگ و جلوه دادن اعمال پليدش ، قرآن ها را بالاي نيزه ها كرد تاريخ تكرار شد و حالا صوفي ها ( علي اللهي ها ، سبيلوها ) عكس امام و شهدا را دست گرفتند و روبروي حرم مطهر حضرت معصومه كوچه 18 خانقاه درست كرده اند و جلو آرامگاه آيت الله مرعشي نجفي را اشغال كردند. ( بنا بر فرمايش آيت الله بهجت ، علي اللهي ها نجس مي باشند ) ( مسائل جديد از ديدگاه علما و مراجع تقليد ، جلد 3 ، ص 217 ) ( تذكر : بنا بر نظر مراجع تقليد حفظ و حذمت اسما متبركه اين نوشتار به عهده گيرنده مي باشد ) امام صادق فرمود : صوفي ها دشمنان ما هستند ، هر كس به آنها ميل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و بزودي كساني پيدا مي شوند كه ادعاي محبت ما را مي كنند و به ايشان نيز تمايل نشان مي دهند و خود را به آنان شبيه نموده و لقب آنان را بر خود مي گذارند و سخنانشان را تاويل و توجيه مي كنند ، بدان كه هر كس به ايشان تمايل نشان دهد از ما نيست و ما از او بيزاريم و هر كس آنان را رد كند مانند كسي است كه در حضور پيامبر اكرم با كفار جهاد كرده است . تحفه الاخيار ، صفحه 21 آيت الله مرعشي نجفي (ره) فرمود : حقيقتا مصيبت صوفيه بر عليه السلام در نزد از بزرگترين مصيبت هاست . كه اركان اسلام بواسطه اين مصيبت منهدم و بنيان اسلام از هم پاشيده ، وامصيبتا از اين همه غفلت و سكوت مردم. تعليقات ، جلد اول ، احقاق الحق ، ص 183 ... كمي اوضاع آروم شده بود و مردم مشغول صحبت و كسب خبر بودند ، اما هر چند دقيقه يك بار يك نفر فرياد مي زد : اين علي اللهيه و يه نفر رو مي ديدي مثل فشنگ داره در ميره و بيست سي نفر به دنبالش ، حدس اينكه چه رفتاري باهاش مي شد هم نبايد سخت باشه ! ... گارد ويژه ... باز هم گاز اشك آور .... و قطع برق در خيابان ارم و ادامه ماجرا تا ساعت 22 .... شايد تنها نكته جالب ماجرا برخورد مردم عادي با يكديگر بود ، با هر گاز اشك آور و پس از فرار كردن همه از صحنه مردم هر چه داشتند را آتش مي زدند و در دسته هاي چند نفره سعي در تسكين اثرات گاز داشتند ، روزنامه ، سيگار و ... چند ساعت بعد ماجرا به پايان رسيد ... به آتش كشيدن حسينيه و خروج دراويش از اونجا ، ضرب و شتم شديد و دستگيري ... فرداي اونروز دو طرف خيابان ارم بسته شد ، و توسط لودر ها منزل و حسينيه شريعت رو به همراه يه مطب دندان پزشكي و يك عطاري و يك آرايشگاه و ... ويران كردند و به صاحبان بي گناه آنها اجازه ندادند كه وسايل (حتي يونيت دندان پزشكي) و مدارك و پول نقد خودشون رو قبل از تخريب خارج كنند !!!!! سپس به سرعت آوار بنا ها را بردند و زمين ها را آسفالت كردند و نمايشگاه مضحكي با نوشته هايي سراسر دروغ و تحريف ترتيب دادند تا روشنگري كنند ، از چيز هاي مسخره اي كه در نمايشگاه خوندم اينا بود : ... و در حالي كه مردم در حال گفتگو !!! با درويش ها بودند ناگهان باران گرفت !!! اما نه باران الهي !!! بلكه باراني از سنگ !!! كه درويش ها بر سر مردم مي ريختند / بعضي از درويش ها وقتي سوار !!!! اتوبوس ها مي شدند از ميهمان نوازي !!!! و ... مردم و مسئولان تشكر مي كردند و به همه دست تكان مي دادند !!!! جزوه اي زيراكسي بنام فتنه صوفيه هم در نمايشگاه به فروش !! گذاشته شد ، در پلاكارد هايي در سطح شهر از مردم هميشه در صحنه و نيروي انتظامي و روحانيت مبارز تقدير شد و ... و ... اينها چيزايي بود كه من ديدم و شنيدم ادامه دارد ... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
يكي يهود و مسلمان نزاع مي كردند / چنان كه خنده گرفت از حديث ايشانم به طيره گفت مسلمان گر اين قباله من / درست نيست ، خدايا يهود ميرانم يهود گفت به تورات مي خورم سوگند / وگر خلاف كنم همچو تو مسلمانم گر از بسيط زمين عقل منعدم گردد / بخود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم // سعدي دوشنبه اين هفته يكي از دوستام از قم زنگ زد كه نيروي انتظامي و بسيجي ها و انصار حزب الله و ... در خيابان ارم جمع شدند و مي خوان با نعمت الهي ها ( درويش ها ) درگير بشن ! اگه مشتاق ديدن و تماشا هستي خودت رو برسون ! من همون لحظه راه افتادم و ساعت 4 عصر دوشنبه در چند متري خانقاه ( حسينيه ) درويش ها در خيابان ارم قم بودم. راستش اولين بار اين درويش ها رو چند هفته پيش كه به قم رفته بودم ، ديدم. اونها كه اون موقع تعدادشون به صد نفر نمي رسيد داخل يك كوچه باريك 2 متري در كنار منزل پير خودشون ( آقاي شريعت ) ايستاده بودن. بارز ترين مشخصه اغلب اونها داشتن سبيل هاي بزرگ بود. اما تقريبا همه اونها فوق العاده آرام و متين و خوش برخورد بودن و اغلب لباس هاي بسيار تميز و مرتبي پوشيده بودن. ما براي آشنايي بيشتر با اونها چندين و چند بار از لابلاي اونها تا انتهاي كوچه باريك رفتيم و برگشتيم و اونها كه گويا قصد داشتند براي نماز جماعت آماده بشن و صف هاشون رو مرتب مي كردند ، كوچكترين اعتراضي به ما نمي كردند ، ما صف رو بهم مي زديم و مي رفتيم و دوباره بر مي گشتيم. در همين حين يك نفر از منزل شريعت بيرون اومد و گفت آقا فرمودن كه نظم صفوف رو حفظ كنيد ، اما به فرادي نماز بخونيد ، آقا صلاح نمي دونن كه نماز به جماعت خونده بشه ... ... دوستم برام تعريف كرد كه اين درويش ها 27 ساله كه به اين خونه ميان و ميرن و به شريعت سر مي زنن ... نه اونها به كسي كار دارن و نه كسي به اونها ... اما گويا در عيد غدير امسال شريعت دستگير شده و با دستگيري اون و تجمع دراويش در قم براي آزاد شدن اون جو كمي بهم ريخته... ... شريعت آزاد شد اما از اون خواسته شده كه منزل و خانقاه خودش رو ترك كنه و از قم بره ... اين رو هم بگم كه من فرصت نكردم اطلاعات زيادي از اعتقادات و نظريات اين فرقه بدست بيارم ، هر چند اونقدر توحش ديدم كه اصلا حوصله اين كار ها رو ندارم ، الان هم نه قصد دفاع از اونها رو دارم و نه توهين به اونها ، من مي خوام نمايش اسفناك جاهليت در اين دوره آخر الزمان ، اونهم در ام القراي عالم اسلام – قم – رو شرح بدم ، پيشاپيش بخاطر هر نوع اشكال نگارشي و روايتي و ... پوزش مي خوام ... من نه درويشم و نه نعمت اللهي ، نه صوفي ، نه علي اللهي ، نه سبيلو ، و نه هر اسم ديگري كه به اونها داده باشن ... من شيعه ام ، اما نه شيعه خوارجي ، هميشه سعي كرده ام منطقي باشم و به افراط و تفريط نيفتم ... اين درويش ها هر چه كه بودند و هر مسلك و عقيده اي كه داشتند ، انسان بودند و نبايد با آنها اين گونه بر خورد ميشد ، آنهم در ماه محرم ... عصر دوشنبه خيابان صفائيه و ارم بسته بود و خيابان مملو از پليس و طلاب و بسيجيان و مردم بود ، درويش ها كه تعدادشون زياد بود و بيشترشون در پياده رو خيابان ارم بهم فشرده شده بودند ، گويا شب قبل رو در خيابان گذرانده بودند ، اونها در يك دستشون گل بدست داشتند و در دست ديگرشون عكس ها و نوشته هايي از شهيدان خودشون و امام و خامنه اي و ... چند تا از اونها بچه هاي خردسال خودشون رو هم به همراه داشتند ، نيروي انتظامي چند دستگاه اتوبوس را بين اونها و بسيجيان و انصار حائل كرده بود تا با هم درگير نشن ، خيلي ها بودند كه با چوب و چاقو مثل رواني ها عربده مي كشيدند و مي خواستند هر طوري شده خودشون رو به درويش ها برسونن و اونها رو ادب كنند .... اين طور كه شنيدم قبلا اكثر بانوان پيرو اين فرقه توسط نيروي انتظامي برده شده بودند [ حتما بخاطر جلوگيري از وقوع اتفاقات عصر بربريت ... ] ، وقتي من رسيدم يك روحاني سبك مغز مشغول صحبت با درويش ها بود تا اونها رو متقاعد كنه كه بدون مقاومت اونجا رو ترك كنند و با اتوبوس هايي كه آماده بردن اونها بودنند ، اونجا رو ترك كنند. مهمترين جمله اين حجه الاسلام و المسلمين كه يادم مونده اينه : بهتره با نيروي انتظامي همكاري كنيد و مقاومت نكنيد ، چرا كه اگر اين ملت يه فوت !!!!!!!! بكنند اثري از شما نمي مونه ! درويش ها ، اعتراض كردند و يا علي و يا حسين گفتند. شعار هاي مرگ بر آمريكا !!! و اي صوفي مرگت باد و نيروي انتظامي ، فلان بهمان هم داده مي شد. نكته فوق العاده مضحك ماجرا برخورد نيروي انتظامي بود ، اونها هيچ كاري به كار درويش ها نداشتند و فقط مراقب بودند كه بسيجي ها و انصار درويش ها رو نزنند ، يكي دو بسيجي از لاي اتوبوس ها رد شدند و به درويش ها رسيدند و درگير شدند و نيروي انتظامي اونها رو جدا كرد. حس من اين بود كه اين ماجرا يك بازيه تا نيروي انتظامي ماجرا رو به مردم نسبت بده و بگه كه مردم قم خودشون رفتند و اينها رو بيرون كردند. من كه تا حالا نديده بودم جوجه بسيجي ها و طلاب به سرهنگ نيروي انتظامي امر و نهي كنند و اون هم با خونسردي گوش كنه ... كسي جرات عكس برداري نداشت ، اما چند نفري عكس گرفتند و يك شبه بسيجي هم با خيال راحت روي يك موتور ايستاده بود و فيلمبرداري مي كرد و كسي هم كاري به كارش نداشت! مدتي گذشت و نيروي انتظامي تصميم گرفت درويش ها رو بزور سوار اتوبوس هاي واحد كنه ، صحنه هاي خيلي تلخي بود ، چهار پنچ سرباز به سمت درويش ها مي رفتند و از بين درويش ها يكي رو بزور مي كشيدند بيرون به داخل اتوبوس هل مي دادند ، اصلا مهم نبود كه لباسي پاره بشه يا كفشي از پاي كسي در بياد يا كيف و ساك كسي جا بمونه ... سه اتوبوس به اين صورت پر شد و رفت و شيشه هاي دو اتوبوس توسط بسيجي هايي كه قصد تنبيه درويش ها رو داشتند شكسته شد ... يكي از غم انگيز ترين صحنه ها مردي بود كه يك بچه يكي دو ساله تو بقلش بود و هم خودش ضجه مي زد و هم بچه اش ... اون خطاب به جمعيت يه چيز هايي مي گفت كه شنيده نمي شد ، با رفتن اين سه اتوبوس صحنه خلوت شد و يكي دو تا از درويش ها به دست بسيجي ها افتادند ... اونها به قصد كشت اونها رو مي زدند و كاملا پيدا بود كه احساس رشادت و غرور مي كردند ... چيزي شبيه رفتار اسرائيلي ها با نوجوانان فلسطيني يا رفتار نظاميان آمريكايي با زندانيان گوانتانامو ، وحشيانه ترين چيزي كه بار ها و بار ها از صدا و سيما ديده ام ، اما اين بار نه از اسرائيلي و آمريكايي ، از مدعيان اسلام ناب محمدي ، از سينه كبود كرده هاي عزا داري هاي حسيني ، از تهي مغزان پيرو اسلام طالباني ... ادامه دارد ... |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
1 كافيه كمي در جريان رويداد هاي ايران امروز باشيم تا براي آرامش خاطر و تجديد قوا نيازمند باز خواني تاريخ پر شكوه ايران باستان باشيم ، چون دلخوشي ديگري براي ما نمونده ! من نمي دونم دليل و منطق اونهايي كه دوست ندارند ديگه اسمي از كوروش و داريوش و سورنا و رستم و بابك و ... بشنوند چيه ؟ اما پسرفت ما در همه زمينه هاي علمي و اخلاقي و اجتماعي و ... نسبت به هزاران سال پيش بهترين دليله براي اينكه ما به گذشته خودمون بر گرديم ، ما هيچ برتري نسبت به نياكانمون نداريم .... بگذريم ، خبر ربوده شدن سربازان ايراني در مرز هاي شرقي رو شنيديد؟ مطلب زير پيام يكي از خوانندگان سايت دكتر كيهاني زاده درباره اين خبره كه بسيار تلخ و غم انگيزه ... افسوس 2 روزنامك / دكتر نوشيروان كيهاني زاده ( 18 دي ماه 84 ) تيتر روزنامه امريكايي و ... پيام هاي رسيده : لازم نيست محل سكونت مرا ذكر كنيد. بنويسيد كه يك مخاطب برون مرز اين تيتر را از يك روزنامه امريكايي جدا كرده و با يك پيام كوتاه (كه در زير آمده است) فرستاده است: "تيتر ارسالي به دولت خود ( امريكا ) هشدار ميدهد كه معارضه (نظامي) با ايران يك » خودكشي « است. در اين شرايط ، خبرگزاري ها با يك فهرست بلند بالا از اسلحه ، گزارش ميدهند 8 ، 9 نظامي ايراني در يك پاسگاه مرزي (با آن همه تجهيزات) ربوده شده اند. افسران ارتش هاي اروپا و امريكا كتاب " جنگها " تاليف " پروكوپيوس " مورخ قرن ششم بيزانس را خوانده اند كه از كتب درسي مدارس نظام آنان بوده و اين مورخ نوشته است كه "سرباز ايراني" اسير نمي شود ، باز نمي گردد ، مي ايستد و يا مي ميرد و يا پيروز مي شود. اين روش ، در طول 1100 سال قانون ارتش ايران بود. سربازان ما فرزندان همان نياكان هستند و انتظار نبود كه زنده دستگير مي شدند تا نظر " پروكوپيوس " ( مورخ زمان ژوستي نيان اول ) و تيتر بالا مورد ترديد قرار گيرد. آيا تاريخ نظامي غرور آفرين ايران به سربازان تدريس ميشود؟ آيا به آنان گوشزد ميشود كه فرزندان چه دلاوراني هستند؟ و ..." 3 مادر ! سلام ! ما همگي ناخلف شديم / در قحطسال عاطفه هامان تلف شديم مادر ! سلام ! طفل تو ديگر بزرگ شد / اما دريغ ! كودك ناز تو گرگ شد مادر ! اسير وحشت و جادو شديم ما / چشمي نماند و يكسره بدخو شديم ما مادر ! نقاب دفع شر از خوي ما ببند / تعويذ مهر بر سر بازوي ما ببند ... كوه از كمين و صيحه مردان عقيم ماند / اين بيشه هفت سال پياپي عقيم ماند اين بيشه هفت سال پياپي پدر نديد / گوساله هاي بت شده ديد و تبر نديد يكباره سرو هاي كهن ريشه كن شدند / مردان اين قبيله عاشق كفن شدند رخش غرور و تيغ و كمان را فروختيم / كام و زبان شعله فشان را فروختيم خوش قامتان به قد دو تا خو گرفته اند / مردان كج به بوي طلا خو گرفته اند سر گُم تمام همتشان يك بدن شده / از تك روي تمامتشان كرگدن شده در تيه مانده ايم و چهل سال شد تلف / چشم انتظار معجزه آب هاي كف ... اينك نشسته ايم سبك در كمين خويش / چشم انتظار سوختن آخرين خويش // شعر از سيد ابوطالب مظفري |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||
|
ديروز كه براي ديدن يكي از بچه ها به انتشارات ... رفته بودم ، يك پاسدار براي بررسي نحوه ويراستاري كتابش كه درباره جنگ و خاطرات مردم مناطق جنگ زده بود هم اونجا بود. يه سه چهار نفري هم دورش رو گرفته بودن و درباره مطالب كتابش و حوادث چند ماه پيش اهواز و بمب گذاري ها و شورش ها صحبت مي كردن ! ... پاسداره گفت : زمان شاه تو خوزستان از اين مشكلات نداشتيم ، چون شاه با مردم محلي منطقه و روستايي ها و عشاير از در دوستي در اومده بود و به اونها آموزش نظامي و اسلحه و حقوق و ... هم داده بود و اونها با كمال ميل ، هم از مرز ها حفاظت مي كردن و هم مطيع شاه بودن ! به همين خاطر صدام هم جرات حمله به مرز هاي خوزستان را نداشت و .... اين وضعيت تقريبا درباره تمام نقاط مرزي ايران صادق بود ، اما بعد از انقلاب ما اشتباه كرديم و حفظ آرامش مناطق مرزي را از دست مردم محلي گرفتيم و نيرو هاي خودمون را در آنجا مستقر كرديم و اين كار روز به روز تنش آفريني كرده و مي كند ... من كه تا اون موقع ساكت ايستاده بودم ، لحن نيرو هاي خودي ! - از نوع ذوب شده در انقلاب - رو به خودم گرفتم و گفتم : ببخشيد ! مگه مقام معظم رهبري چندين بار نفرمودن كه در زمان رژيم گذشته حتي يك كار مثبت انجام نشده است ! گفت : چرا ، ايشان درست فرمودن ، چون نيت شاه خيلي شوم بوده است ! من گفتم : حفظ مرز و راضي نگهداشتن مردم كه خوب بوده ! ديگه چه نيتي ؟ گفت : باشه ، در اينجا هم قصد غارت ذخاير خوزستان رو داشته ! من گفتم : اگه اين جوري بود كه اسلحه دستشون نمي داد كه خطرناك تر بشن؟ ... خلاصه بحث خيلي بالا گرفته بود كه به قول سعدي عزيز : چو ديدم كه غوغايي انگيختم / رها كردم آن بوم و بگريختم ... حالا موندم كه آيا ممكنه براي شومي و پليدي نيت شاه معيار و ميزاني تعيين كرد ، چون بعضي وقت ها قابل درك نيست ، مسلما وقتي رهبر گفته كه در دوره پهلوي هيچ كار مثبتي انجام نشده راست گفته و از سر ... حرف نزده ، پس ما بايد خيلي تحقيق و بررسي كنيم تا عمق هدف و نيت پليد شاه رو در تمامي كار هايي كه كرده كشف كنيم ! شايد هم بهتره سكوت كنيم و نظاره گر تاريخ باشيم ، چون تاريخ از همه بيرحمان ، بيرحم تره و از كسي با چاپلوسي و پرده پوشي ياد نمي كنه ... آيندگان قضاوت تاريخ رو نسبت به نظام مقدس ما خواهند دانست ! بس نامور به زير زمين دفن كرده اند / كز هستيش بروي زمين بر نشان نماند وان پير لاشه را كه سپردند زير خاك / خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند زنده است نام فرخ نوشين روان به خير / گر چه بسي گذشت كه نوشين روان نماند خيري كن اي فلان و غنيمت شمار عمر / زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند // سعدي |
||
|
+
پرسشگر
|
|
||